شعر آزادی از پل الوار

شعر آزادی از پل الوار

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر آزادی از پل الوار
  •  

    شعر آزادی از پل الوار

    شعر آزادی از پل الوار

     

    بر روی دفتر های مشق ام

    بر روی درخت ها و میز تحریرم

    بر برف و بر شن

    می نویسم نامت را.

    روی تمام اوراق خوانده

    بر اوراق سپید مانده

    سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

    می نویسم نامت را.

    بر تصاویر فاخر/ روی سلاح جنگیان/

    بر تاج شاهان

    می نویسم نامت را.

    بر جنگل و بیابان

    روی آشیانه ها و گل ها

    بر بازآوای کودکیم

    می نویسم نامت را.

    بر شگفتی شبها

    روی نان سپید روزها

    بر فصول عشق باختن

    می نویسم نامت را.

    بر ژنده های آسمان آبی ام

    بر آفتاب مانده ی مرداب

    بر ماه زنده ی دریاچه

    می نویسم نامت را.

    روی مزارع ، افق

    بر بال پرنده ها

    روی آسیاب سایه ها

    می نویسم نامت را.

    روی هر وزش صبحگاهان

    بر دریا و بر قایقها

    بر کوه از خرد رها

    می نویسم نامت را.

    روی کف ابرها

    بر رگبار خوی کرده

    بر باران انبوه و بی معنا

    می نویسم نامت را.

    روی اشکال نورانی

    بر زنگ رنگها

    بر حقیقت مسلم

    می نویسم نامت را.

    بر کوره راه های بی خواب

    بر جاده های بی پایاب

    بر میدان های از آدمی پُر

    می نویسم نامت را.

    روی چراغی که بر می افروزد

    بر چراغی که فرو می رد

    بر منزل سراهایم

    می نویسم نامت را.

    بر میوه ی دوپاره

    از آینه و از اتاقم

    بر صدف تهی بسترم

    می نویسم نامت را.

    روی سگ لطیف و شکم پرستم

    بر گوشهای تیز کرده اش

    بر قدم های نو پایش

    می نویسم نامت را.

    بر آستان درگاه خانه ام

    بر اشیای مأنوس

    بر سیل آتش مبارک

    می نویسم نامت را.

    بر هر تن تسلیم/ بر پیشانی یارانم/

    بر هر دستی که فراز آید

    می نویسم نامت را.

    بر معرض شگفتی ها

    بر لبهای هشیار

    بس فراتر از سکوت

    می نویسم نامت را.

    بر پناهگاه های ویرانم/

    بر فانوس های به گِل تپیده ام

    بر دیوار های ملال ام

    می نویسم نامت را.

    بر ناحضور بی تمنا

    بر تنهایی برهنه

    روی گامهای مرگ

    می نویسم نامت را.

    بر سلامت بازیافته

    بر خطر ناپدیدار

    روی امید بی یادآورد

    می نویسم نامت را.

    به قدرت واژه ای

    از سر می گیرم زندگی

    از برای شناخت تو

    من زاده ام

    تا بخوانمت به نام:

    آزادی.

     

    کلمات کلیدی : ، آبی آتش آدمی آزادی آستان آسمان آسیاب آشیانه آفتاب آید می آینه ابرها بر اتاقم بر از اش بر اشکال اشیای افروزد بر افق بر الوار ام بر ام تا ام می ام بر امید انبوه اوراق ای از باختن می باران بازآوای بازیافته بر بال بخوانمت بر برای برف برهنه روی بسترم می به بی بیابان روی تاج تحریرم بر تسلیم تصاویر تمام تمنا بر تن تنهایی تهی تو من تپیده تیز جاده جنگل جنگیان بر حقیقت خانه خاکستر می خرد خطر خواب بر خوانده بر خون خوی درخت درگاه دریا دریاچه می دستی دفتر دوپاره از دیوار را بر را به را روی راه رد بر رنگها بر رها می روزها بر روی رگبار زاده زنده زندگی از زنگ سایه سر سراهایم می سلاح سلامت سپید سکوت می سگ سیل شاهان می شبها روی شعر شن می شناخت شکم شگفتی صبحگاهان بر صدف عشق فاخر فانوس فراتر فراز فرو فصول قایقها بر قدرت قدم لبهای لطیف مأنوس بر مانده مانده سنگ ماه مبارک می مرداب بر مرگ می مزارع مسلم می مشق معرض معنا می ملال منزل می میدان میز میوه ناحضور نام آزادی نامت نان ناپدیدار روی نو نورانی بر نویسم ها ها بر ها روی ها می های هر هشیار بس و واژه وزش ویرانم بر پایاب بر پایش می پرستم بر پرنده پل پناهگاه پُر می پیشانی چراغی ژنده کاغذ کرده کرده بر کف که کودکیم می کوره کوه گامهای گل گوشهای گِل گیرم ی یا یادآورد می یارانم بر

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر آزادی از پل الوار”

    دیدگاه ها بسته شده اند.