شعر قصه عاشقان از جامی

شعر قصه عاشقان از جامی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر قصه عاشقان از جامی
  •  

    شعر قصه عاشقان از جامی

    شعر قصه عاشقان از جامی

     

    نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام “هفت اورنگ” است.

    قصهٔ عاشقان خوش است بسی

    سخن عشق دلکش است بسی

    تا مرا هوش و مستمع را گوش

    هست، ازین قصه کی شوم خاموش؟

    هر بن موی، صد دهانم باد

    هر دهان، جای صد زبانم باد

    هر زبانی به صد بیان گویا

    تا کنم قصه‌های عشق املا

    آنکه عشاق پیش او میرند

    سبق زندگی از او گیرند

    تا نمیری نباشی ارزنده

    که به انفاس او شوی زنده

    هست ازین مردگی مراد مرا

    آنکه خواهند صوفیان به فنا

    نه فنایی که جان ز تن برود

    بل فنایی که ما و من برود

    شوی از ما و من به کلی صاف

    نشود با تو هیچ چیز مضاف

    نزنی هرگز از اضافت دم

    از اضافت کنی چون تنوین رم

    هم ز نو وارهی و هم ز کهن

    نگذرد بر زبانت گاه سخن

    «کفش من»، «تاج من»، «عمامهٔ من»

    «رکوهٔ من»، «عصا و جامهٔ من»

    زآنکه هر کس که از منی وارست

    یک من او را هزار من بارست
    صد من‌اش بار بر سر و گردن
    به که یک بار بر زبانش من!

     

    کلمات کلیدی : «تاج «رکوهٔ «عصا «عمامهٔ «کفش آثار آن آنکه ابن اثر احترام احمد ادب ارزنده از ازین است است اضافت الدین املا امیر انفاس او اورنگ با باد بار بارست صد بایقرا بر برود بزرگان بسی بعدها بل بن به بیان بیش تألیف تا تقربی تن تنوین تو توابع جام جامهٔ جامی جامی جان جای حسین خاص خاموش؟ خاک خراسان خرجرد خواهند خوش داشت در دلکش دم دهان، دهانم دیار را رفت رم ز زآنکه زبانت زبانش زبانم زبانی زنده زندگی سال سبق سخن سخن سر سلطان سلوک سمرقند سودمند سپرده سپس سیر شد شعر شوم شوی صاف صد صوفیان طریقت عاشقان عبارت عبدالرحمن عشاق عشق علم علیشیر فاضل فراوان فنا فنایی قصه قصهٔ قصه‌های قمری ما مانده متخلص متولد مثنوی محرم محمد مرا مرا مراد مردگی مستمع مشغول مضاف معروفترین من من» من»، منی من‌اش موی، میرزا میرند نام نباشی نزد نزنی نشود نظام نمیری نه نو نوایی نورالدین نگذرد هجری هر هرات هرگز هزار هست هست، هفت هم همراه هوش هیچ و وارست وارهی وزیر وفات وی پدرش پرداخت پیش چهل چون چیز کرد کس کسب کلی کنم کنی که کهن کی گاه گرانبها گردن به گوش گویا گیرند یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر قصه عاشقان از جامی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.