شعر انتحار تدریجی از شهریار

شعر انتحار تدریجی از شهریار

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر انتحار تدریجی از شهریار
  •  

    شعر انتحار تدریجی از شهریار

    شعر انتحار تدریجی از شهریار

     

    خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست

    به زندگانی من فرصت جوانی نیست

    من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار

    خدای شکر که این عمر جاودانی نیست

    همه بگریه ابر سیه گشودم چشم

    دراین افق که فروغی ز شادمانی نیست

    به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم

    دریغ و درد که این انتحار آنی نیست

    نه من به سیلی خود سرخ میکنم رخ و بس

    به بزم ما رخی از باده ارغوانی نیست

    ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند

    به جان خواجه که این شیوه شبانی نیست

    ز بلبل چمن طبع شهریار افسوس

    که از خزان گلشن شور نغمه خوانی نیست

     

    کلمات کلیدی : آنی ابر ارغوانی از افسوس افق انتحار این باده ببین بزم بس بلبل بلکه به بگریه بیزار تدریج تدریجی جان جاودانی جلد جوانی خجل خدای خزان خواجه خوانی خود دراین درد دریغ دو رخ رخی روزه ز زندگانی سرخ سگ سیلی سیه شادمانی شبانی شدم شعر شهریار شهریار شور شکر شیوه طبع عمر غصه فرصت فروغی ما من میکنم نغمه نه نیست نیست هستی همه و پاسبان چشم چمن چه کنم که گرگانند گشودم گلشن

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر انتحار تدریجی از شهریار”

    دیدگاه ها بسته شده اند.