شعر حدیث زلف جانان از شیخ محمود شبستری

شعر حدیث زلف جانان از شیخ محمود شبستری

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر حدیث زلف جانان از شیخ محمود شبستری
  •  

    شعر حدیث زلف جانان از شیخ محمود شبستری

    شعر حدیث زلف جانان از شیخ محمود شبستری

     

    سعدالدّین محمود بن امین‌الدّین عبدالکریم‌بن یحیی شبستری (معروف به شیخ محمود شبستری) یکی از عارفان و شاعران سدهٔ هشتم هجریست. سال تولّد او را گوناگون و از جمله ۶۸۷ ه.ق. دانسته‌اند. محل تولّد این عارف نام‌آور قصبهٔ شبستر در نزدیکی شهر تبریز است. او در سال ۷۲۰ ه.ق. در سنّ ۳۳ سالگی وفات یافته و در زادگاهش شبستر مدفون است.

    حدیث زلف جانان بس دراز است

    چه می‌پرسی از او کان جای راز است

    مپرس از من حدیث زلف پرچین

    مجنبانید زنجیر مجانین

    ز قدش راستی گفتم سخن دوش

    سر زلفش مرا گفتا فروپوش

    کژی بر راستی زو گشت غالب

    وز او در پیچش آمد راه طالب

    همه دلها از او گشته مسلسل

    همه جانها از او بوده مقلقل

    معلق صد هزاران دل ز هر سو

    نشد یک دل برون از حلقهٔ او

    گر او زلفین مشکین برفشاند

    به عالم در یکی کافر نماند

    وگر بگذاردش پیوسته ساکن

    نماند در جهان یک نفس مؤمن

    چو دام فتنه می‌شد چنبر او

    به شوخی باز کرد از تن سر او

    اگر ببریده شد زلفش چه غم بود

    که گر شب کم شد اندر روز افزود

    چو او بر کاروان عقل ره زد

    به دست خویشتن بر وی گره زد

    نیابد زلف او یک لحظه آرام

    گهی بام آورد گاهی کند شام

    ز روی و زلف خود صد روز و شب کرد

    بسی بازیچه‌های بوالعجب کرد

    گل آدم در آن دم شد مخمر

    که دادش بوی آن زلف معطر

    دل ما دارد از زلفش نشانی

    که خود ساکن نمی‌گردد زمانی

    از او هر لحظه کار از سر گرفتم

    ز جان خویشتن دل برگرفتم

    از آن گردد دل از زلفش مشوش

    که از رویش دلی دارد بر آتش

     

    کلمات کلیدی : (معروف آتش آدم آرام آمد آن آورد از است است افزود امین‌الدّین اندر او او اگر این باز بازیچه‌های بام ببریده بر برفشاند برون برگرفتم بس بسی بن به بوالعجب بود بوده بوی بگذاردش تبریز تن تولّد جان جانان جانها جای جمله جهان حدیث حلقهٔ خود خویشتن دادش دارد دام دانسته‌اند در دراز دست دل دلها دلی دم دوش را راز راستی راه ره روز روی رویش ز زادگاهش زد زلف زلفش زلفین زمانی زنجیر زو سال سالگی ساکن ساکن سخن سدهٔ سر سعدالدّین سنّ سو شاعران شام شب شبستر شبستری شبستری شبستری) شد شعر شهر شوخی شیخ صد طالب عارف عارفان عالم عبدالکریم‌بن عقل غالب غم فتنه فروپوش قدش قصبهٔ لحظه مؤمن ما مجانین مجنبانید محل محمود مخمر مدفون مرا مسلسل مشوش مشکین معطر معلق مقلقل من مپرس می‌شد می‌پرسی نام‌آور نزدیکی نشانی نشد نفس نماند نماند نمی‌گردد نیابد هجریست هر هزاران هشتم هق همه و وز وفات وگر وی پرچین پیوسته پیچش چنبر چه چو کار کاروان کافر کان کرد کرد کم کند که کژی گاهی گر گردد گرفتم گره گشت گشته گفتا گفتم گل گهی گوناگون یافته یحیی یک یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر حدیث زلف جانان از شیخ محمود شبستری”

    دیدگاه ها بسته شده اند.