شعر حافظ – سحر بلبل حکایت با صبا کرد

شعر حافظ – سحر بلبل حکایت با صبا کرد

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر حافظ – سحر بلبل حکایت با صبا کرد
  •  

    شعر حافظ - سحر بلبل حکایت با صبا کرد

    شعر حافظ – سحر بلبل حکایت با صبا کرد

     

    خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد و سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت.

    سحر بلبل حکایت با صبا کرد

    که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

    از آن رنگ رخم خون در دل افتاد

    و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد

    غلام همت آن نازنینم

    که کار خیر بی روی و ریا کرد

    من از بیگانگان دیگر ننالم

    که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

    گر از سلطان طمع کردم خطا بود

    ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

    خوشش باد آن نسیم صبحگاهی

    که درد شب نشینان را دوا کرد

    نقاب گل کشید و زلف سنبل

    گره بند قبای غنچه وا کرد

    به هر سو بلبل عاشق در افغان

    تنعم از میان باد صبا کرد

    بشارت بر به کوی می فروشان

    که حافظ توبه از زهد ریا کرد

    وفا از خواجگان شهر با من

    کمال دولت و دین بوالوفا کرد

     

    کلمات کلیدی : آشنا آن ادب از است افتاد افغان با باد بر بزرگ بشارت بلبل بند به بوالوفا بود بی بیگانگان تنعم توبه جستم جفا حافظ حافظ، حدود حکایت خارم خداوندان خطا خواجه خواجگان خوشش خون خیر در درد درگذشت دل دلبر دوا دولت دین دیگر را رخم رنگ روی ریا زلف زهد سال سحر سلطان سنبل سو شب شد شعر شمس‌الدین شهر شیراز شیرازی صبا صبحگاهی طمع عاشق عشق غزلسرای غلام غنچه فروشان قبای قمری ما مبتلا متخلص متولد محمد من من می میان نازنینم نسیم نشینان نقاب ننالم هجری هر همت و وا ور وفا وی پارسی چه چه‌ها کار کرد کرد کرد کردم کشید کمال که کوی گر گره گل گلشن

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر حافظ – سحر بلبل حکایت با صبا کرد”

    دیدگاه ها بسته شده اند.