شعر حافظ – سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 500 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر حافظ – سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
  •  

    شعر حافظ - سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

    شعر حافظ – سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

     

    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

    به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند

    ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند

    به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

    نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

    سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

    رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

    ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند

    ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند

    دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

    ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند

    چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

    بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر حافظ – سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند”

    دیدگاه ها بسته شده اند.

    }