شعر حکیم سنایی – الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

شعر حکیم سنایی – الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر حکیم سنایی – الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
  •  

    شعر حکیم سنایی - الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

    شعر حکیم سنایی – الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

     

    الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

    که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی

    کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم

    ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی

    نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم

    که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی

    همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی

    که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی

    منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خور

    که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی

    چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی

    که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی

    مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده

    دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی

    ترا دهرست بدخواهی نشسته در کمین‌گاهی

    ز غداری به هر راهی بگسترده ترا دامی

     

    کلمات کلیدی : آرامی آسوده آن از ازین الا اندرین اندوه ای ایامی با بادهٔ باشی باکی باید بباید بدخواهی بر بزن بشکستم بنشستم به بود بگسترده بیهوده ترا تو توبه جافی جامی جامی جز جهان حکیم خاکی خرم خط خلوت خود خور خور خورد خوشتر خویش دار دامی در درین دستم دل دهرست را راهی ز زیستن ساعتی ساقی سر سرانجامی سنایی شعر شوی صافی عالم عمر عمرت غداری غم غمناکی لافی لعبت ما ماند مترس مخور مدار مرا مفلسی منه می نابوده نامی ناگاهان نباید نخواهد ندیده نشسته نهی نگیرد نیست هر هرگز همی پر پیدا چرا چندین چو چون کار کارم کام کامی کس کم کمین‌گاهی کن کنون که گامی گردون گیتی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر حکیم سنایی – الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.