جدیدترین مطالب امروز

شعر هاتف – سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

شعر هاتف - سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را

شعر هاتف – سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را

 

سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را

جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را

از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی

تا پیام طایر هم آشیان آرم تو را

من خموشم حال من می‌پرسی ای همدم که باز

نالم و از ناله‌ی خود در فغان آرم تو را

شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه من

تا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را

ناله بی‌تاثیر و افغان بی‌اثر چون زین دو من

بر سر مهر ای مه نامهربان آرم تو را

گر نیارم بر زبان از غیر حرفی چون کنم

تا به حرف ای دلبر نامهربان آرم تو را

در بهار از من مرنج ای باغبان گاهی اگر

یاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را

خامشی از قصه‌ی عشق بتان هاتف چرا

باز خواهم بر سر این داستان آرم تو را

به اشتراک بگذارید...

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “شعر هاتف – سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را”