شعر نقش پنهان از فروغ فرخزاد

شعر نقش پنهان از فروغ فرخزاد

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر نقش پنهان از فروغ فرخزاد
  •  

    شعر نقش پنهان از فروغ فرخزاد

    شعر نقش پنهان از فروغ فرخزاد

     

    آه ای مردی که لبهای مرا

    از شرار بوسه ها سوزانده ای

    هیچ در عمق دو چشم خامشم

    راز این دیوانگی را خوانده ای

    هیچ می دانی که من در قلب خویش

    نقشی از عشق تو پنهان داشتم

    هیچ می دانی کز ای عشق نهان

    آتشی سوزنده بر جان داشتم

    گفته اند آن زن زنی دیوانه است

    کز لبانش بوسه آسان می دهد

    آری اما بوسه از لبهای تو

    بر لبان مرده ام جان میدهد

    هرگزم در سر نباشد فکر نام

    این منم کاینسان ترا جویم بکام

    خلوتی می خواهم و آغوش تو

    خلوتی می خواهم و لبهای جام

    فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر

    ساغری از باده ی هستی دهم

    بستری می خواهم از گلهای سرخ

    تا در آن یک شب ترا مستی دهم

    آه ای مردی که لبهای مرا

    از شراربوسه ها سوزانده ای

    این کتابی بی سرانجامست و تو

    صفحه کوتاهی از آن خوانده ای

     

    کلمات کلیدی : آتشی آری آسان آغوش آن آه از است ام اما اند ای ای این باده بر بستری بوسه بکام بی تا ترا تو تو جام جان جویم خامشم خلوتی خوانده خواهم خویش داشتم دانی در دهد دهم دو دور دیوانه دیوانگی را راز زن زنی ساغری سر سرانجامست سرخ سوزانده سوزنده شب شرار شراربوسه شعر صفحه عشق عمق غیر فرخزاد فرصتی فروغ فکر قلب لبان لبانش لبهای مرا مرده مردی مستی من منم می میدهد نام نباشد نقش نقشی نهان ها هرگزم هستی هیچ و پنهان چشم کاینسان کتابی کز که کوتاهی گفته گلهای ی یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر نقش پنهان از فروغ فرخزاد”

    دیدگاه ها بسته شده اند.