شعر هما گرامی – گفتی شتاب رفتن من از برای توست

شعر هما گرامی – گفتی شتاب رفتن من از برای توست

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر هما گرامی – گفتی شتاب رفتن من از برای توست
  •  

    شعر هما گرامی - گفتی شتاب رفتن من از برای توست

    شعر هما گرامی – گفتی شتاب رفتن من از برای توست

     

    گفتی: شتاب رفتن من از برای توست

    آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

    با قهر میگریزی و گویا که غافلی

    سرگشته سایه ای همه جا در قفای توست

    سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم

    در این سری که از کف ما شد هوای توست

    خوش میروی بخشم و به ما رو نمیکنی

    این دیده از قفا به امید وفای توست

    ایدل، نگفتمت مرو از راه عاشقی؟

    رفتی؟ بسوز کاینهمه آتشش سزای توست

    مارا مگو حکایت شادی که تا به حشر

    ماییم و سینه ای که در آن ماجرای توست

    بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما

    بیچاره آنکسی که دلش آشنای توست

    بگذشت و گفت: این به قفس اوفتاده کیست؟

    گفتم که: این پرنده ی محزون “همای” توست

     

    کلمات کلیدی : آتشش آشنای آن آنکسی آهسته از ام امید اوفتاده ای ایدل، این با بخشم برای برو بسوز به بگذشت بیچاره بیگانه تا تر تو توست توست توست جا حشر حکایت خوش در دلش دلم دیده راه رفت رفتن رفتی؟ رو ز زیر سایه سر سرگشته سری سزای سینه شادی شتاب شد شعر عاشقی؟ عالم غافلی قفا قفای قفس قهر ما ما ماجرای مارا ماییم محزون مرو من مهر مگو میروی میگریزی نمیکنی نگفتمت هم هما همای همه هنوز هوای و وفای پای پرنده کاینهمه کف که کیست؟ گرامی گفت گفتم گفتی گویا ی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر هما گرامی – گفتی شتاب رفتن من از برای توست”

    دیدگاه ها بسته شده اند.