شعر بچه بودم – مریم حیدرزاده

شعر بچه بودم – مریم حیدرزاده

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر بچه بودم – مریم حیدرزاده
  •  

    شعر بچه بودم - مریم حیدرزاده

    شعر بچه بودم – مریم حیدرزاده

     

    بچه بودم، نه دیگه منتظر زنگ بودم
    نه دیگه واسه تو، این همه، دلتنگ بودم

    بچه بودم تو نبودی، شبا زود خوابم می برد
    دل کوچیکم، فقط غصه بازی رو می خورد

    بچه بودم، چه قدر صاف و روون می خندیدم
    خوبیش این بود که ازت، نمی خوامت، نمی شنیدم

    بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن
    نرم و ساده مث خاکای توی باغچه بودن

    بچه بودم خبر از تو، خبر از دروغ نبود
    سر فکرای پریشون، انقدر شلوغ نبود

    بچه بودم همه چی درست می شد ، سخت نبود
    هیچکی اندازه ی من، اون روزا خوشبخت نبود

    بچه بودم دلمو هنوز کسی نبرده بود
    هنوزم خدا اونو، دست خودم سپرده بود

    بچه بودم قدرمو، زمونه بیشتر می دونست
    کوچمون حال منو، از تو که بهتر می دونست

    بچه بودم کسی بیخود منو اذیت نمی کرد
    مث تو میون بازیا، خیانت نمی کرد

    بچه بودم کسی مثل تو، باهام بد نمی شد
    بی توجه از کنار رؤیاهام رد نمی شد

    بچه بودم نبود اون کسی که، بهم راس نمی گفت
    مث تو هیچکی، بهم هر چی دلش خواس نمی گفت

    بچه بودم عالمی بود، آخه عاشق نبودم
    از دس چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم

    بچه بودم بدون هیچ غصه ای رفتم شمال
    لب دریا، خونه های ماسه ای ، بوی بلال

    بچه بودم توی قایق، بی تو خیلی خوش گذشت
    دنیا رو کاش می دادم، سالای رفته، بر می گشت

    بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود
    لا به لای دفترام ،‌ جز دو تا برگ یاس نبود

    بچه بودم کسی مثل تو، منو رنج نداد
    برد و باخت تلخ ما، مزه شطرنج نداد

    بچه بودم دلم از هیچکسی ناراضی نبود
    فکر و ذکرم پیش هیچ چیزی، به جز بازی نبود

    بچه بودم آسمون یه عالمه ستاره داشت
    غصه مون هر چی که بود، یه دنیا راه چاره داشت

    بچه بودم، قهر و آشتیم روی هم لحظه نبود
    اخم و دردم واسه حرفی که نمی ارزه نبود

    بچه بودم قلبای تو دفترم حقیقی بود
    روی دفتر خاطراتم عکس جوجه تیغی بود

    بچه بودم چقدر شعرای خوب بلد بودم
    کندن اسما رو، رو درخت و چوب بلد بودم

    بچه بودم چشم تو، در به درم نکرده بود
    اونروزا فکر و خیالت ،‌ خبرم نکرده بود

    بچه بودم روزای هفته شبیه هم نبود
    حواسم پهلوی اینکه چی بهت بگم نبود

    بچه بودم شادی پر بود، تو دل بادکنکم
    آخر اون روزا کسی بود، که بی یاد به کمکم

    بچه بودم غروبا، بوی غریبی نمی داد
    کسی هدیه به کسی، ساعت جیبی نمی داد

    بچه بودم، اگه مثل حالا مجنون می شدم
    از بزرگ شدن، واسه ابد، پشیمون می شدم.

     

    کلمات کلیدی : ، ،‌ آخه آسمون آشتیم ابد، اذیت ارزه از ازت، اسما التماس ام اندازه انقدر اون اونو، اگه ای این اینکه باخت بادکنکم آخر بازی بازیا، باغچه باهام بد بدون بر برد دل برگ بزرگ بلال بلد به بهت بهتر بهم بود بود بود اونروزا بود روی بود هنوزم بود، بودم بودم بودم نه بودم کندن بودم، بودن بودن نرم بوی بچه بگم بی بیخود بیشتر تا تلخ تو تو، توجه توی تیغی جز جوجه جیبی حال حالا حرفی حسرت حقیقی حیدرزاده خاطراتم خاکای خبر خبرم خدا خندیدم خوبیش خوابم خواس خوامت، خواهش خوب خودم خورد خوش خوشبخت خونه خیالت خیانت خیلی داد داد کسی دادم، داشت داشت غصه در درخت دردم درست درم دروغ دریا، دس دست دفتر دفترام دفترم دق دل دلتنگ دلش دلم دلمو دنیا دو دونست دونست کوچمون دیگه ذکرم رؤیاهام راس راه رد رفتم رفته، رنج رو رو، روزا روزای روون روی زمونه زنگ زود ساده ساعت سالای ستاره سخت سپرده شادی شبا شبیه شد شد شد بی شدم شدم از شدن، شطرنج شعر شعرای شلوغ شمال لب شنیدم صاف عاشق عالمه عالمی عکس غروبا، غریبی غصه فقط فکر فکرای قایق، قدر قدرمو، قلبای قهر لای لحظه ما، ماسه مث مثل مجنون مریم مزه من، منتظر منو منو، مون می میون ناراضی نبرده نبود نبود نبود اخم نبود حواسم نبود سر نبود فکر نبود لا نبود هیچکی نبودم نبودم از نبودی، نداد نداد برد نمی نه نکرده های هدیه هر هفته هم همه همه، هنوز هیچ هیچکسی هیچکی، و واسه پر پریشون، پشیمون پهلوی پیش چاره چشم چشمای چقدر چه چوب چی چیزی، کاش کرد کرد مث کسی کسی، کمکم کنار که که، کوچیکم، گذشت دنیا گشت گفت گفت مث ی یاد یاس یه

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر بچه بودم – مریم حیدرزاده”

    دیدگاه ها بسته شده اند.