شعر رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز – سیمین بهبهانی

شعر رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز – سیمین بهبهانی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز – سیمین بهبهانی
  •  

    شعر رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز - سیمین بهبهانی

    شعر رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز – سیمین بهبهانی

     

    رفتم اما دل من مانده  بر دوست هنوز
    میبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوز

    بگذارید بآغوش غم خویش روم
    بهتر از غم بجهان نیست مرا دوست هنوز

    گرچه با دوری او زندگیم نیست ولی
    یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز

    همچو گل یکنفسم جا بسرسینه گرفت
    سینه ی غمزده زآن خاطره خوشبوست هنوز

    رشته ی مهر و وفا شکر که از دست نرفت
    برسر شانه ی من تاری از آن موست هنوز

    بعد یک عمر که با او بوفا سر کردم
    با که این دردبگویم؟ که جفاجوست هنوز

    تادل ناله ی جانسوز بر آرم همه عمر
    همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز

    با همه زخم که “سیمین” بدل از اودارد
    میکشد نعره که آرام دلم اوست هنوز

    سیمین بهبهانی

     

    کلمات کلیدی : آرام آرم آن از اما او اودارد میکشد اوست این بآغوش با بجهان بدل بر بسرسینه بعد به بهبهانی بهبهانی بوفا بگذارید تادل تاری جا جان جانسوز جسمی جفاجوست خاطره خوشبوست خویش در دردبگویم؟ دست دل دلم دوری دوست رشته رفتم روم بهتر رگ زآن زانوست زخم زندگیم سر سیمین شانه شعر شکر عمر عمر همچو غم غمزده مانده مانده  مرا من مهر موست میدمدم ناله نرفت برسر نعره نیست همه همچو هنوز هنوز هنوز میبرم و وفا ولی یاد پوست چنگم کردم با که گرفت سینه گرو گرچه گل ی یک یکنفسم

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز – سیمین بهبهانی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.