شعر گریه بی اختیار از رهی معیری

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 500 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر گریه بی اختیار از رهی معیری
  •  

    شعر گریه بی اختیار از رهی معیری

    شعر گریه بی اختیار از رهی معیری

     

    تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست
    غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

    اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم
    فغان که در کف من اختیار باید و نیست

    چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
    چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست

    مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل
    که می بگرمی آغوش یار باید و نیست

    درون آتش از آنم که آتشین گل من
    مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست

    بسرد مهری باد خزان نباید و هست
    به فیض بخشی ابر بهار باید و نیست

    چگونه لاف محبت زنی ؟ که از غم عشق
    ترا چو لاله دلی داغدار باید و نیست

    کجا به صحبت پکان رسی ؟ که دیده تو
    بسان شبنم گل اشکبار باید و نیست

    رهی بشام جدایی چه طاقتی است مرا؟
    که روز وصل دلم را قرار باید و نیست

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر گریه بی اختیار از رهی معیری”

    دیدگاه ها بسته شده اند.

    }