شعر کمال خجندی – دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را

شعر کمال خجندی – دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر کمال خجندی – دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را
  •  

    شعر کمال خجندی - دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را

    شعر کمال خجندی – دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را

     

    دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را
    خواندم از  نرگس بیمار تو غمهای تو را

    منکه هرگز نگشودم به کسی چشم نیاز
    دارم امروز به جان تو تمنای تو را

    بخدا میکشدم حسرت این غم که چو شمع
    نکنم گرم چرا خلوت شبهای تو را

    گردش چشم سیه مست تو سرمستم کرد
    به جهانی ندهم مستی صهبای تو را

    در دلم مهر کسی خانه نکرده ست بیا
    خانه خالیست نگه داشته ام جای تو را

    سر ببالین نگذارم من شوریده مگر
    تکیه گاه سر شورریده کنم پای تو را

    همه سرگرم تماشای بهارند “کمال”
    نفروشد به گل و لاله تماشای تو را

     

    کلمات کلیدی : از از  افروخته ام امروز این ببالین بخدا بر به بهارند بیا خانه بیمار تماشای تمنای تو جان جای جهانی حسرت خالیست خانه خجندی خلوت داشته در دلم دور دیدم را را را را خواندم ست سر سرمستم سرگرم سیمای سیه شبهای شعر شمع نکنم شورریده شوریده صهبای غم غمهای لاله مست مستی من منکه مهر مگر تکیه میکشدم ندهم نرگس نکرده نگذارم نگشودم نگه نیاز دارم هرگز همه و پای چرا چشم چو کرد به کسی کمال کمال نفروشد کنم که گاه گردش گرم گل

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر کمال خجندی – دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را”

    دیدگاه ها بسته شده اند.