شعر خاقانی – رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

شعر خاقانی – رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر خاقانی – رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
  •  

    شعر خاقانی - رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

    شعر خاقانی – رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

     

    رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب

    از شرم روی توست رخ ماه زیر آب

    ماهی تنی و می‌کنی از اشک من گریز

    نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب

    نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم

    نی مشک و می شود آنگاه زیر آب

    تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست

    خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب

    در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته

    کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب

    دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه

    سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب

    همسایگان ز تف دلم برکنند شمع

    چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب

    گریم چنان که از دم دریای چشم من

    هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب

    آبم برفت و گر شنود سنگ آه من

    از سنگ بشنوند علی‌الله زیر آب

    ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم

    در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب

    حال من و تو از من و تو دور نیست زانک

    تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

    خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل

    کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

     

    کلمات کلیدی : آب آب آب آبدار آبم آن آنگاه آه آه آگاه اب از اشک ای برآرم برفت برکنند بشنوند بنه به بهم بین تخم تف تنی تو توراست توست توست جوانی حال خاقانی خاقانیا خاک خم خواه خواهی دانهٔ در دریا دریای دست دل دل دلم دم دور دوست دید را راز رازدارتر راه رخ روز روی رویم ز زانک زیر سنگ سوخته سوخته سوزد شبانگاه شد شرم شعر شمع شنود شود صد طپش عذر علی‌الله غرق غرقم غمت فرو ماه ماهی ماهیان ماهیی مشک من من می میی می‌کنی نه نهنگ نگاه نی نیست هر همسایگان و وطن وفاست پیچ چاه چراغ چشم چنان چو چون کاه کاهی کز کس کشم کنند که گاه گر گرم گریز گریم گریه گلین گوش گوی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر خاقانی – رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب”

    دیدگاه ها بسته شده اند.