شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب

شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب
  •  

    شعر خاقانی - سر به عدم درنه و یاران طلب

    شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب

     

    افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شَروان – ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از قصیده‌سرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین در هر قصیدهٔ او پدیدار است.

    سر به عدم درنه و یاران طلب

    بوی وفا خواهی ازیشان طلب

    بر سر عالم شو و هم جنس جوی

    در تک دریا رو و مرجان طلب

    مرکز خاکی نبود جای تو

    مرتبهٔ گنبد گردان طلب

    مائدهٔ جان چو نهی در میان

    جان به میانجی نه و مهمان طلب

    روی زمین خیل شیاطین گرفت

    شمع برافروز و سلیمان طلب

    ای دل خاقانی مجروح خیز

    اهل به دست آور و درمان طلب

    زهر سفر نوش کن اول چو خضر

    پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

    خطهٔ شروان نشود خیروان

    خیر برون از خط شروان طلب

    سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

    خویش و قرابات دگرسان طلب

    یوسف دیدی که ز اخوه چه دید

    پشت بر اخوه کن و اخوان طلب

    مشرب شروان ز نهنگان پر است

    آبخور آسان به خراسان طلب

    روی به دریا نه و چون بگذری

    در طبرستان طربستان طلب

    مقصد آمال ز آمل شناس

    یوسف گم کرده به گرگان طلب

     

    کلمات کلیدی : ( آبخور آرامگاه آسان آمال آمل آور ابتکار اخوان اخوه ادب از ازیشان است است استادان استخدام افضل‌الدّین العجم القاب اهل او اول ای بدیل‌ بر برافروز برو برون بزرگ بزرگ‌ترین بلندفکر بن به به‌شمار بوی بگذری تاریخ تبریز تبریز) تو توانایی تک جان جای جملهٔ جنس جوی حسان حیوان خاقانی خاکی خراسان خضر خط خطهٔ خواهی خویش خویشان خیر خیروان خیز خیل در درجهٔ درمان درنه دریا دست دل دگرسان دید دیدی رو روی ز زبان زمین زهر سخنگویان سر سفر سلیمان سنگ شروان شروانی شعر شمع شناس شهر شو شَروان شیاطین طبرستان طربستان طلب طلب طلب عالم عدم عصر علی فارسی فکن قرابات قرابهٔ قصیدهٔ قصیده‌سرایان قمری قوی‌طبع مائدهٔ متخلّص مجروح مرتبهٔ مرجان مرکز مشرب مضامین معانی مقصد مهم مهمان میان میانجی می‌آید می‌باشد نبود نشود نه نهنگان نهی نوش هر هم و وفا وی پارسی پدیدار پر پس پشت چشمهٔ چه چو چون کرده کن که گردان گرفت گرگان گم گنبد یاران یوسف یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب”

    دیدگاه ها بسته شده اند.