شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 500 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب
  •  

    شعر خاقانی - سر به عدم درنه و یاران طلب

    شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب

     

    افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شَروان – ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از قصیده‌سرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین در هر قصیدهٔ او پدیدار است.

    سر به عدم درنه و یاران طلب

    بوی وفا خواهی ازیشان طلب

    بر سر عالم شو و هم جنس جوی

    در تک دریا رو و مرجان طلب

    مرکز خاکی نبود جای تو

    مرتبهٔ گنبد گردان طلب

    مائدهٔ جان چو نهی در میان

    جان به میانجی نه و مهمان طلب

    روی زمین خیل شیاطین گرفت

    شمع برافروز و سلیمان طلب

    ای دل خاقانی مجروح خیز

    اهل به دست آور و درمان طلب

    زهر سفر نوش کن اول چو خضر

    پس برو و چشمهٔ حیوان طلب

    خطهٔ شروان نشود خیروان

    خیر برون از خط شروان طلب

    سنگ به قرابهٔ خویشان فکن

    خویش و قرابات دگرسان طلب

    یوسف دیدی که ز اخوه چه دید

    پشت بر اخوه کن و اخوان طلب

    مشرب شروان ز نهنگان پر است

    آبخور آسان به خراسان طلب

    روی به دریا نه و چون بگذری

    در طبرستان طربستان طلب

    مقصد آمال ز آمل شناس

    یوسف گم کرده به گرگان طلب

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر خاقانی – سر به عدم درنه و یاران طلب”

    دیدگاه ها بسته شده اند.