شعر با این غرور بلندت – خسرو گلسرخی

شعر با این غرور بلندت – خسرو گلسرخی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر با این غرور بلندت – خسرو گلسرخی
  •  

    شعر با این غرور بلندت - خسرو گلسرخی

    شعر با این غرور بلندت – خسرو گلسرخی

     

    در بقعه های ساکتِ بودن ،
    همراه خوب من
    آن شال ِ سبز کِبر را
    به دور بیفکن
    و با تمامی وسعت انسانیت بگو
    که ما باغی ایم
    باغی چنان بزرگ و سبز
    که دنیا
    در زیر سایه اش
    خواب هزار ساله ی خود را
    خمیازه می کشد .
    در بقعه های خامُش ِ بودن
    از جوار ضریح
    چندی است
    طنین ضربه ی برخاستن بزرگ تو را نمی شنوم
    همراه خوب من
    از پله های بلند غرورت
    بگیر دست مرا
    تا قلب شب بشکافیم
    و با ردای ِ سپیده
    به رقص برخیزیم …
    همراه خوب من
    با این غرور بلندت
    در سرزمین یائسه ها
    تو تمامی خود نرفته ای بر باد …
    اینک
    به ریزش رگبار سرخگونه ی خنجر ،
    دست مرا بگیر
    تا از پل نگاه صادقانه ی مردم
    به آفتاب
    سفر کنیم…

     

    کلمات کلیدی : اینک به در همراه ، دست ، همراه آفتاب سفر از است طنین اش خواب انسانیت ای ایم باغی این با باد باغی بر برخاستن برخیزیم بزرگ بشکافیم و بقعه بلند بلندت بلندت در بودن بودن از بگو که بگیر تا بیفکن و تمامی تو جوار خامُش خسرو خنجر خوب خود در دست دنیا در دور را را به را خمیازه ردای رقص رگبار ریزش زیر ساله ساکتِ سایه سبز سبز که سرخگونه سرزمین سپیده به شال شب شعر شنوم همراه صادقانه ضربه ضریح چندی غرور غرورت بگیر قلب ما مرا مرا تا مردم به من آن من از من با می نرفته نمی نگاه ها تو های هزار و وسعت ِ پل پله چنان کشد کنیم کِبر گلسرخی ی یائسه

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر با این غرور بلندت – خسرو گلسرخی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.