شعر کوی عشق است از عرفی شیرازی

شعر کوی عشق است از عرفی شیرازی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر کوی عشق است از عرفی شیرازی
  •  

    شعر کوی عشق است از عرفی شیرازی

    شعر کوی عشق است از عرفی شیرازی

     

    مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد.ز جوانى به سرودن شعر تمایل داشت، دیرى نپایید که در شیراز شهرت یافت و به محافل ادبى آن شهر راه پیدا کرد. عرفى همچنان در لاهور به سر برد تا درسال ۹۹۹ هجری قمری در سن سی و شش سالگی درگذشت.
    جمال‌الدین دو مثنوى به نامهاى «مجمع الابکار» و «فرهاد و شیرین» و رساله‌اى به نثر دربارهٔ تصوف به نام «نفسیه» نیز نگاشته است.

    کوی عشق است و همه دانه و دام است این جا

    جلوه ی مردم آزاده حرام است این جا

    هر که بگذشت در این کوی به بند افتادست

    طایر بی قفس و دام کدام است این جا

    آن که هر گام بلغزید در این کوی برفت

    صنعت راه روان لغزش گام است این جا

    عشرت بزم تو زآن ست که محنت بر ماست

    صبح آن ناحیه وقتی است که شام است این جا

    برو از عشق مچین معرکه ای شیخ حرم

    طفل را شیوه ی بازیچه حرام است این جا

    شوق موسی چه که آن مه چو بر آید بر بام

    مشعل طور کمندافکن بام است این جا

    در حرم ذکر بتی دیر نشین خاص من است

    لله الحمد که این زمزمه عام است این جا

    عشق بنشست ز پا در ره ی جویایی قرب

    زاغ اندیشه همان کبک خرام است این جا

    سر تقدیر در آن نشأ رسد شحنه به گوش

    سر این مسأله نگشای که خام است این جا

    عرفی از هر دو جهان می رمد الا در دوست

    همه جا وحشی از آن است که رام است این جا

     

    کلمات کلیدی : «فرهاد «مجمع «نفسیه» آزاده آن آید ادبى از است است افتادست الا الابکار» الحمد اندیشه ای این بازیچه بام بام بتی بر برد برفت برو بزم بلغزید بن بند بنشست به بگذشت بی تا تصوف تقدیر تمایل تو جا جا جلوه جمال‌الدین جهان جوانى جویایی حرام حرم حرم خاص خام خرام خواجه داشت، دام دانه در دربارهٔ درسال درگذشت جمال‌الدین دهم دو دوست دیر دیرى ذکر را رام راه رساله‌اى رسد رمد ره روان ز زآن زاغ زمزمه زین‌الدین سالگی ست سر سرودن سن سی شام شحنه شدز شش شعر شعرای شهر شهرت شوق شیخ شیراز شیرازی شیرازی شیرین» شیوه صبح صنعت طایر طفل طور عام عرفى عرفی عشرت عشق علی قرب قرن قفس قمری لاهور لغزش لله ماست متخلص متولد مثنوى محافل محمد محنت مردم مسأله مشاهیر مشعل معرکه ملقب من مه موسی مولانا مچین می ناحیه نام نامهاى نثر نشأ نشین نپایید نگاشته نگشای نیز هجری هر همان همه همچنان و وحشی وقتی وی پا پیدا چه چو کبک کدام کرد کمندافکن که کوی گام گوش ی یافت

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر کوی عشق است از عرفی شیرازی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.