شعر عاشق اصفهانی – واقف نگشته بودم از بی وفایی تو

شعر عاشق اصفهانی – واقف نگشته بودم از بی وفایی تو

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر عاشق اصفهانی – واقف نگشته بودم از بی وفایی تو
  •  

    شعر عاشق اصفهانی - واقف نگشته بودم از بی وفایی تو

    شعر عاشق اصفهانی – واقف نگشته بودم از بی وفایی تو

     

    واقف نگشته بودم از بی وفایی تو

    تا روز رفتن جان یعنی جدایی تو

    دستی ز سینه ی من سوی فلک نبردی

    ای ناله سوخت جانم از نارسایی تو

    در وادی محبت گمگشتگان شوقیم

    ای کوکب هدایت کو روشنایی تو

    ای دل که در ره عشق حیران کار خویشی

    مشکل رسم به جایی از رهنمایی تو

    گفتی: چرا به هر سو از دیده خون گشادی؟

    طرفی ست اینکه بستم از آشنایی تو

    امشب که باده صاف است آن شوخ هست ساقی

    “عاشق” مگو کجا شد آن پارسایی تو؟

     

    کلمات کلیدی : آشنایی آن از است اصفهانی امشب ای اینکه باده بستم به بودم بی تا تو تو تو؟ جان جانم جایی جدایی حیران خون خویشی در دستی دل دیده رسم رفتن ره رهنمایی روز روشنایی ز ساقی ست سو سوخت سوی سینه شد شعر شوخ شوقیم صاف طرفی عاشق عشق فلک محبت مشکل من مگو نارسایی ناله نبردی نگشته هدایت هر هست وادی واقف وفایی پارسایی چرا کار کجا که کو کوکب گشادی؟ گفتی گمگشتگان ی یعنی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر عاشق اصفهانی – واقف نگشته بودم از بی وفایی تو”

    دیدگاه ها بسته شده اند.