شعر ملک الشعرای بهار – بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا

شعر ملک الشعرای بهار – بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر ملک الشعرای بهار – بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا
  •  

    شعر ملک الشعرای بهار - بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا

    شعر ملک الشعرای بهار – بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا

     

    بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا

    اشک سرخ من دلیل و رنگ زرد من گوا

    نیستی رنگم چنین و نیستی اشکم چنان

    گر بر این دل نیستی عشق بتان فرمانروا

    تا شدم با مهر آن نامهربان دلبر، قرین

    تا شدم با عشق آن ناپارسا یار آشنا

    مهربان بودم‌، به جان خود شدم نامهربان

    پارسا بودم‌، به کار دین شدم ناپارسا

    شد دژم جان من از نیرنگ آن‌ چشم دژم

    شد دوتا پشت من از افسون آن زلف دوتا

    از دل عاشق به عشق اندر درختی بردمد

    کش برآید جاودان برگ و بر از رنج و عنا

    تن اسیر عشق اگرکردم غمی گشتم غمی

    دل به دست یار اگر دادم خطا کردم خطا

    چاره ی خود را ندانم من به‌عشق اندرکنون

    بنده ی مسکین چه داند کرد پیش پادشا

    در بلای عشق اگر ماندم نیندیشم همی

    کافرین شهریار از من بگرداند بلا

     

    کلمات کلیدی : آشنا آن آن‌ از اسیر اشک اشکم افسون الشعرای اندر اندرکنون اگر اگرکردم این با بتان بر برآید بردمد برگ بلا بلای بنده به بهار به‌عشق بودم‌، بگرداند تا تن جان جاودان خطا خطا خود دادم داند در درختی دست دل دلبر، دلیل دوتا دوتا دژم دژم دین را رنج رنگ رنگم زرد زلف سرخ شد شدم شعر شهریار عاشق عشق عنا غمی غمی فرمانروا فرمانروا فرمان‌روا قرین ماندم مسکین ملک من مهر مهربان نامهربان نامهربان ناپارسا ناپارسا ندانم نیرنگ نیستی نیندیشم نیکوان همی و پادشا پارسا پشت پیش چاره چشم چنان چنین چه کار کافرین کرد کردم کش گر گشت گشتم گوا ی یار

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر ملک الشعرای بهار – بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا”

    دیدگاه ها بسته شده اند.