شعر مریم حیدر زاده – سلام ای بی وفا ای بی ترحم

شعر مریم حیدر زاده – سلام ای بی وفا ای بی ترحم

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر مریم حیدر زاده – سلام ای بی وفا ای بی ترحم
  •  

    شعر مریم حیدر زاده - سلام ای بی وفا ای بی ترحم

    شعر مریم حیدر زاده – سلام ای بی وفا ای بی ترحم

     

    سلام ای بی وفا،ای بی ترحم
    سلام ای خنجرحرفای مردم

    سلام ای آشنابا رنگ خونم
    سلام ای دشمن زیبای جونم

    بازم نامه میدم با سطر قرمز
    آخه این بارشده من با تو هرگز

    نمی خوام حالتو حتی بدونم
    تعجب می کنی آره همونم

    همونی که زمونی قلبشو باخت
    همون که از تو یک بت، یک خدا ساخت

    همونی که برات هرلحظه می مرد
    که ذکر نامتو بی جون نمی برد

    تعجب میکنی آره عجیبه
    می خوام دورشم ازت خیلی غریبه

    برات کافی نبود حتی جوونیم
    تموم شد آره گم شد مهربونیم

    دریغ ازیک نگاه عاشقونه
    دریغ از یک سلام بی بهونه

    دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
    که عشق ما رسید به سد هرگز

     

    کلمات کلیدی : آره آشنابا از ازت ازیک ای این با باخت همون بارشده بازم بت، بدونم تعجب برات برد به بهونه بی ترحم ترحم سلام تعجب تو جون جونم جوونیم تموم حالتو حتی حیدر خدا خدافظ که خنجرحرفای خوام خونم سلام خیلی دریغ دشمن دورشم دیگه ذکر رسید رنگ زاده زمونی زیبای ساخت سد سطر سلام شد شعر عاشقونه دریغ عجیبه می عشق غریبه قرمز آخه قلبشو ما مرد که مردم مریم من مهربونیم می میدم میکنی نامتو نامه نبود نمی نگاه هرلحظه هرگز هرگز همونم همونی وفا وفا،ای کافی کنم کنی که کوتاه گم یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر مریم حیدر زاده – سلام ای بی وفا ای بی ترحم”

    دیدگاه ها بسته شده اند.