شعر محتشم کاشانی – از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی

شعر محتشم کاشانی – از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر محتشم کاشانی – از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی
  •  

    شعر محتشم کاشانی - از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی

    شعر محتشم کاشانی – از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی

     

    مُحتَشَم کاشانی (۹۰۵ ه.ق در کاشان – ۹۹۶ ه.ق در کاشان) شاعر پارسی‌گوی سدهٔ دهم هجری و هم‌دوره با پادشاهی شاه طهماسب یکم صفوی بود. شغل اصلی محتشم بزازی و شَعربافی بود و تمام عمر خود را در کاشان زیست. محتشم از پیروان مکتب وقوع و از مهمترین شاعران مرثیه‌سرای شیعه است.

    از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی

    که پایم کوته است از درگه نواب سلطانی

    به تنگ آورده‌ام خاصان دیوان معلی را

    من دیوانه از عرض حکایت‌های طولانی

    به این امید کان افسانه‌ها چون بشنود سلطان

    کند از چاره‌سازی در اهتزازم از خوش الحانی

    در آفاق ارچه ممتازم ولی می‌خواهم از خلقم

    به عنوان غلامی بیش ازین ممتاز گردانی

    مرا حالا عوام‌الناس از خاصان درگاهت

    نمی‌دانند برنهج سلف زان سان که می‌دانی

    سگ کوی توام اما به این کز درگهت دورم

    مرا کم قدر می‌دانند و بی‌صاحب ز نادانی

    گهی اطلاق اخراجات بر من می‌کند عامل

    برای خویش و نامش می‌کند اطلاق دیوانی

    گهی می‌خواهد از من پیشکش بهر تو دریادل

    که دست درفشانت عار دارد از زرافشانی

    مرا آب و زمینی هست در کاشان که مال آن

    ز بسیاری برونست از قیاس و فهم انسانی

    زمینم روی گردآلود کز خاک درت دورست

    دو چشمم آبیار آن زمین از اشگ رمانی

    بلی آب و زمین این چنین را مال می‌باشد

    ولی برعکس یعنی بخشش و انعام سلطانی

    تو سلطان زبان دانی و د رمدح و ثنای تو

    هزاران بلبل شیرین تکلم در غزل خوانی

    چرا سرخیل آن خوش لهجه‌ها را در گلستانت

    بود احوال یکسان با کلاغان دهستانی

    نشاط انگیز تا باشد بساط بزم جمعیت

    تو باشی در نشاط و کامرانی و طرب رانی

    به بازار سخن تا محتشم گوهر گران سازد

    به او دارد خدا لطف ولی سلطانی ارزانی

     

    کلمات کلیدی : ( آب آبیار آفاق آن آن آنم آورده‌ام احوال اخراجات ارزانی ارچه از ازین است است اشگ اصلی اطلاق افسانه‌ها الحانی اما امید انسانی انعام انگیز اهتزازم او ایام این با بازار باشد باشی بخشش بر برای برعکس برنهج برونست بزازی بزم بساط بسیاری بشنود بلبل بلی به بهر بود بیش بی‌صاحب تا تمام تنگ تو تو توام تکلم ثنای جمعیت حالا حکایت‌های خاصان خاک خدا خلقم خوانی خود خوش خویش د دارد دانی در درت درفشانت درگاهت درگه درگهت دریادل دست دهستانی دهم دو دورست دورم دیوان دیوانه دیوانی را را رانی رمانی رمدح روی ز زان زبان زرافشانی زمین زمینم زمینی زیست سازد سان سخن سدهٔ سرخیل سلطان سلطان سلطانی سلطانی سلف سگ شاعر شاعران شاه شعر شغل شَعربافی شکوه شیرین شیعه صفوی طرب طهماسب طول طولانی عار عامل عرض عمر عنوان عوام‌الناس غزل غلامی فهم قدر قیاس لطف لهجه‌ها مال محتشم مرا مرثیه‌سرای معلی ممتاز ممتازم من مهمترین مُحتَشَم مکتب می‌باشد می‌خواهد می‌خواهم می‌دانند می‌دانی می‌کند نادانی نامش نشاط نمی‌دانند نواب هجری هزاران هست هق هم‌دوره و وقوع ولی پادشاهی پارسی‌گوی پایم پریشانی پریشانی پیروان پیشکش چاره‌سازی چرا چشمم چنین چون کاشان کاشان) کاشانی کامرانی کان کز کلاغان کم کند که کوته کوی گران گردآلود گردانی گلستانت گهی گوهر یعنی یکسان یکم

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر محتشم کاشانی – از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.