شعر مولوی – ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها

شعر مولوی – ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر مولوی – ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
  •  

    شعر مولوی - ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها

    شعر مولوی – ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها

     

    مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.

    ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها

    ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه‌ها

    امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی

    بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا

    خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی

    مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا

    در سینه‌ها برخاسته اندیشه را آراسته

    هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا

    ای روح بخش بی‌بدل وی لذت علم و عمل

    باقی بهانه‌ست و دغل کاین علت آمد وان دوا

    ما زان دغل کژبین شده با بی‌گنه در کین شده

    گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا

    این سکر بین هل عقل را وین نقل بین هل نقل را

    کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماجرا

    تدبیر صدرنگ افکنی بر روم و بر زنگ افکنی

    و اندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لا یری

    می‌مال پنهان گوش جان می‌نه بهانه بر کسان

    جان رب خلصنی زنان والله که لاغست ای کیا

    خامش که بس مستعجلم رفتم سوی پای علم

    کاغذ بنه بشکن قلم ساقی درآمد الصلا

     

    کلمات کلیدی : آتشی آثار آراسته آمد آمدی آمدی از است اشاره اصطناع افروخته افکنی افکنی الصلا امروز اندر اندیشه اندیشه‌ها او اومید ای این با باقی بخش بخشش بر برخاسته بزرگ بس بشکن بقل بلخ بلخی بنه به بهانه بهانه‌ست بهر بی بیشه بین بی‌بدل بی‌منتها بی‌گنه تدبیر تویی تویی جان جلال‌الدین جنگ حاجب حاجت حورالعین خامش خدا خلصنی خندان خواسته خورشید خویش خویشتن در درآمد دغل دوا دیوان را را رب رباعیات، رحمت رستخیز رفتم روا روح روم زاده زان زنان زندان زنگ ساقی سال سبعه سوی سکر سینه‌ها شاعر شد شده شده شعر شمس، شوربا صدرنگ طالب عقل علت علم علم عمل غزلیات فضل فی فیه قرن قلم قمری قونیه لا لاغست لذت ما ماجرا مافیه مبتدا مثنوی، مجالس محمد مست مستعجلم مستمندان مشهور مطلب مفتاح منتها منتها مولانا مولوی مکتوبات، میان می‌توان می‌مال می‌نه نان ناگهان نشاید نقل هجری هفتم هل هم و واجب والله وان وفات وی وین پای پنهان چندین چون کاغذ کاین کرد کرده کز کسان کلیات که کژبین کیا کین گه گوش یا یافت یری

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر مولوی – ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها”

    دیدگاه ها بسته شده اند.