شعر مرتضی درویشی – من او را دوست می دارم

شعر مرتضی درویشی – من او را دوست می دارم

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر مرتضی درویشی – من او را دوست می دارم
  •  

    شعر مرتضی درویشی - من او را دوست می دارم

    شعر مرتضی درویشی – من او را دوست می دارم

     

    و این روزها
    کمی دلتنگ و بی تابی
    و من دلشوره می گیرم

    و از فرط همین طوفان
    کمی بی خواب…

    کمی افسردگی دارم
    و حالم را کسی اصلا نپرسیده

    آهای مردم
    کسی از حال من اینجا خبر دارد ؟!
    ولی روزهای پیش از این
    به هر شخصی که جویا شد از احوالم
    نوشتم : خوب باشد خوب خوبم ، خوب می مانم
    یکی خندید
    یکی پرسید
    دیوانه ، تو مجنون کدام لیلای گمگشته در این شهری؟!
    و حالم از همین هایی
    که می بینند بی تابی
    که می فهمند بی تابم
    و از من انتظار خنده های گرم را دارند!
    بهم خورده ، ولی بازم
    که انگارش نه انگاری
    کسی دست بر نمی دارد
    و حرفهایم ، در این جمله
    خلاصه می شود گاها
    چه او میلش به من باشد
    چه از مهرش به دور باشم
    من او را تا دم مردن
    جماعت دوست می دارم

    (مرتضی (اشکان) درویشی)

     

    کلمات کلیدی : (اشکان) (مرتضی ، ؟ ولی آهای احوالم نوشتم از اصلا افسردگی انتظار انگارش انگاری کسی او این این به اینجا بازم که باشد باشد چه باشم من بر به بی بینند تا تابم و تابی و تابی که تو جمله خلاصه جویا حال حالم حرفهایم خبر خنده خندید یکی خواب خوب خوبم خورده دارد دارد و دارم دارم دارم و دارند بهم در درویشی درویشی) دست دلتنگ دلشوره دم دور دوست را روزها کمی روزهای شخصی شد شعر شهری؟ و شود طوفان کمی فرط فهمند لیلای مانم یکی مجنون مرتضی مردم کسی مردن جماعت من مهرش می میلش نمی نه نپرسیده های هایی که هر همین و ولی پرسید دیوانه پیش کدام کسی کمی که گاها چه گرم گمگشته گیرم

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر مرتضی درویشی – من او را دوست می دارم”

    دیدگاه ها بسته شده اند.