شعر مولانا – مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین

شعر مولانا – مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر مولانا – مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین
  •  

    شعر مولانا - مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین

    شعر مولانا – مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین

     

    مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین

    به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین

    زهی بوسه زهی بوسه زهی حلوا و سنبوسه

    برآرد شیر از سنگی که عاجز گشت از او میتین

    تو بوسه عشق را دیدی مگر ای دل که پریدی

    که هر جزوت شده‌ست ای دل چو لب نالان و بوسه چین

    چو تلقین گفت پیغامبر شهیدان ره حق را

    تو هم مر کشته خود را بیا برخوان یکی تلقین

    به تلقین گر کنی نیت بپرد مرده در ساعت

    کفن گردد بر او اطلس ز گورش بردمد نسرین

    بکن پی مرکب تن را دلا چون تو نیاسایی

    چه آسایی از آن مرکب که لنگ است او ز علیین

    بکن پی اشتری را کو نیاید در پیت هرگز

    به خارستان همی‌گردد که خار افتاد او را تین

    چو او را پی کنی در دم چو کشتی ره رود بی‌پا

    ز موج بحر بی‌پایان نبرد بادبان دین

     

    کلمات کلیدی : آسایی آن از است اشتری اطلس افتاد او ای بادبان بحر بده بر برآرد برخوان بردمد برگو بنشین به بوسه بپرد بکن بیا بیتی بی‌پا بی‌پایان تلقین تلقین تن تو تین جزوت حق حلوا خار خارستان خود در دل دلا دم دیدی دین را را ره رود ز زهی ساعت سنبوسه سنگی شده‌ست شعر شهیدان شیر شیرین شیرین عاجز عشق علیین قطعه لب لنگ مر مرا مرده مرکب من موج مولانا مگر میتین نالان نبرد نسرین نیاسایی نیاید نیت هر هرگز هم همی‌گردد همی‌گویی و پریدی پهلوی پی پیت پیغامبر چه چو چون چین کشته کشتی کفن کنی که کو گر گردد گشت گفت گورش یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر مولانا – مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین”

    دیدگاه ها بسته شده اند.