شعر مولانا : سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

شعر مولانا : سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر مولانا : سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
  •  

    شعر مولانا : سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

    شعر مولانا : سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

     

    سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

    مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش

    گه می فتد از این سو گه می فتد از آن سو

    آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

    چشمش بلای مستان ما را از او مترسان

    من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

    ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه

    برجه بگیر زلفش درکش در این میانش

    اندیشه ای که آید در دل ز یار گوید

    جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

    آن روی گلستانش وان بلبل بیانش

    وان شیوه هاش یا رب تا با کیست آنش

    این صورتش بهانه ست او نور آسمانست

    بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

    دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد

    پس این جهان مرده زنده ست از آن جهانش

     

    کلمات کلیدی : آسمانست آن آنش آید از الله اندیشه او ای این با بخشد بخشد بر برجه بلای بلبل بنگر به بهار بهانه بود بگذر بگیر بیانش تا جان جانش جانش جهان جهانش حدیثش خود خوشست در درکش دل دهانش دی را رب روی ز زبانش زلفش زنده ست سرش سرمست سو سو شب شحنگانش شد شعر شهنشه شیوه صورت صورتش عشق فتد فشانم ما مترسان مرده مست مستان مستانه مستم من مولانا می میانش نترسم نرگسانش نرگسانش نشانش نقش نهار نور نگارم هاش و وان پرزر پس پیچیده چشمش چوب کس کنم که کیست گردد گلستانش گه گوید یا یار

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر مولانا : سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش”

    دیدگاه ها بسته شده اند.