شعری از امیر خسرو دهلوی

شعری از امیر خسرو دهلوی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعری از امیر خسرو دهلوی
  •  

    شعری از امیر خسرو دهلوی

    شعری از امیر خسرو دهلوی

     

    تنم از بی‌دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا

    دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا

    به خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا

    به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد

    دلت خاره‌ست و بهر کشتن من خاره تر بادا

    رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم

    که آن آواره‌ی از کوی بتان آواره تر بادا

    گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گو

    من این گویم که بهرجان من خون خواره تر بادا

    همه گویند کز خون‌خواریش خلقی بجان آمد

    و گر جانان بدین شادست یا رب پاره تر بادا

    دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد

    به آب چشم پاکان دامنش همواره تر بادا

    چو با تردامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر

     

    کلمات کلیدی : آب آمد آن آواره آواره‌ی از است امیر این با بادا بتان بجان بدین به بهر بهرجان بیچاره بی‌دلی تاراج تازه تر تردامنی تنم تو جانان خاره خاره‌ست خسرو خلقی خو خواره خواهم خود خون خونریز خون‌خواریش خیر دارد دامنش در دعای دل دلت دلم دهلوی دو رب رخت زان زاهد زلف شادست شد شعری عاشقی عزیزان عیاره عیاریی غریبان غم مرا مردن من میگویی نه همه همواره و پاره پاکان چشم چو کرد کز کشتن که کوی گر گرای گردد گشت گو گونه گویم گویند یا

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعری از امیر خسرو دهلوی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.