شعر اوحدی مراغه ای – نه بی یادت برآید یکدم از من

شعر اوحدی مراغه ای – نه بی یادت برآید یکدم از من

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر اوحدی مراغه ای – نه بی یادت برآید یکدم از من
  •  

    شعر اوحدی مراغه ای - نه بی یادت برآید یکدم از من

    شعر اوحدی مراغه ای – نه بی یادت برآید یکدم از من

     

    نه بی یادت برآید یکدم از من
    نه بی رویت جدا گردد غم از من

    بزن بر جانم  آن زخمی که دانی
    بشرط آنکه گویی مرهم از من

    دلم را خون تو میریزی و ترسم
    که خواهی خونبهای دل هم از من

    مرا از هرکه دیدی بیش کشتی
    مگر کس را نمی بینی کم از من؟

    اگر آهی برآرم زین دل تنگ
    به تنگ آیند خلق عالم از من

    چنان رسوا شدم در عالم این بار
    که گویی پر شده ست این عالم از من

    بسان “اوحدی” دور از تو بیم است
    که فریادی برآید هردم از من

    اوحدی مراغه ای

     

    کلمات کلیدی : آن آنکه آهی آیند از است که اوحدی اگر ای این بار که بر برآرم برآید بزن بسان بی بیش بیم بینی ترسم که تنگ تنگ به تو جانم  جدا خلق خواهی خون خونبهای دانی بشرط در دل دلم دور دیدی را رسوا رویت زخمی زین ست شدم شده شعر عالم غم فریادی مرا مراغه مرهم من من من نه من؟ میریزی نمی نه هردم هرکه هم و پر چنان کس کشتی مگر کم که گردد گویی یادت یکدم

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر اوحدی مراغه ای – نه بی یادت برآید یکدم از من”

    دیدگاه ها بسته شده اند.