شعر یک شب با قمر از شهریار

شعر یک شب با قمر از شهریار

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر یک شب با قمر از شهریار
  •  

    شعر یک شب با قمر از شهریار

    شعر یک شب با قمر از شهریار

    از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست

    آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

    آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید

    چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست

    آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت

    آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست

    شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق

    پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست

    تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم

    یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست

    هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا

    جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست

    مهمان عزیزی که پی دیدن رویش

    همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست

    ساز خوش و آواز خوش و باده دلکش

    آی بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست

    ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام

    برخیز که باز آن بت بیداد گر اینجاست

    آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود

    بازآمده چون فتنه دور قمر اینجاست

    ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید

    کامشب قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست

     

    کلمات کلیدی : آخر آری آن آهسته آواز آی اثر از امشب ای ایرج این اینجاست اینجاست با باده باز بازآمده باغ بال بام بت برخیز بلبل بنده به بود بکن بگوئید بی بیخبر بیداد تا تنها جا جائی جانسوخته خبر خدا خورشید خوش خوشخوان داری در دسته دلکش دور دیدن رخسار روی رویش زلف ساز سحر سر سرا سرکشد سویش شب شعر شمعی شهریار شوق شوق شیدا صفت طبیعت عاشق عزیزی فتنه فلک قمر قمری من مهمان ناله ناکام ناید ندود نزاید نشستی نشناسم نغمه نه هاله هر همسایه همه هنر و پا پر پروانه پی چشم چشمت چه چو چون کاش کامشب کند کنم که کوری گر گوش یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر یک شب با قمر از شهریار”

    دیدگاه ها بسته شده اند.