شعر عاشقانه از کسری تیموری

شعر عاشقانه از کسری تیموری

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر عاشقانه از کسری تیموری
  •  

    شعر عاشقانه از کسری تیموری

    شعر عاشقانه از کسری تیموری

     

    زیبایی شمال شرق!
    به کدام نقطه خیره شده ای
    که هوا این چنین ابر است
    آیا شنیدن صدای هواکش ها در شب تو را آزار می دهد.
    و دیدن پرنده ای زیر باران
    تو را به کوهپایه ها می برد؟
    آیا هنوز آوازی کرمانجی چون دعایی تاثیر دارد؟


    در اتاق عمل
    آرزو می کردم
    با بازوی یک قهرمان به زندگی برگردم
    اتفاقی عجیب
    میان پیشانی ام بیفتد
    تیغی را در بدنم جا بگذارند
    و جسدم را مثل کیسه ی برنج به انبار ببرند.


    باید برگردم به بدنم
    دستم را دراز کنم
    شیر سماور را ببندم
    از دوستانم فاصله بگیرم
    و به عدد هفت علاقه مند شوم
    در کوچه ها قدم بزنم
    شیشه های مربا را دوست داشته باشم
    و همسرم را از یاد ببرم
    که مثل شاخه ی  لیمویی زیبا بود.

     

    کلمات کلیدی : آزار آوازی ابر اتاق از است آیا ام انبار ای ای که این باران تو بازوی باشم و باید ببرم که ببرند ببندم از بدنم بدنم دستم برد؟ آیا برنج برگردم برگردم اتفاقی بزنم شیشه به بود بگذارند و بگیرم و بیفتد تیغی تاثیر تو تیموری جا جسدم خیره دارد؟ داشته در دراز دعایی دهد و دوست دوستانم دیدن را زندگی زیبا زیبایی زیر سماور شاخه شب شده شرق به شعر شمال شنیدن شوم در صدای عاشقانه عجیب میان عدد علاقه عمل آرزو فاصله قدم قهرمان لیمویی مثل مربا مند می نقطه ها های هفت همسرم هنوز هوا هواکش پرنده پیشانی چنین چون کدام کردم با کرمانجی کسری کنم شیر کوهپایه کوچه کیسه ی ی  یاد یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر عاشقانه از کسری تیموری”

    دیدگاه ها بسته شده اند.