شعر رودکی – آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

شعر رودکی – آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر رودکی – آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
  •  

    شعر رودکی - آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

    شعر رودکی – آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

     

    آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

    با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

    شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان

    گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب

    چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد

    لشکرش ابر تیره و باد صبا نقیب

    نفاط برق روشن و تندرش طبل زن

    دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب

    آن ابر بین، که گرید چون مرد سوکوار

    و آن رعد بین، که نالد چون عاشق کئیب

    خورشید را ز ابر دمد روی گاه‌گاه

    چو نان حصاریی، که گذر دارد از رقیب

    یک چند روزگار، جهان دردمند بود

    به شد، که یافت بوی سمن باد را طبیب

    باران مشکبوی ببارید نو به نو

    وز برگ بر کشید یکی حلهٔ قشیب

    کنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت

    هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب

    تندر میان دشت همی باد بردمد

    برق از میان ابر همی برکشد قضیب

    لاله میان کشت بخندد همی ز دور

    چون پنجهٔ عروس به حنّا شده خضیب

    بلبل همی بخواند در شاخسار بید

    سار از درخت سرو مرو را شده مجیب

    صلصل به سر و بن بر، با نغمهٔ کهن

    بلبل به شاخ گل بر، با لحنک غریب

    اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد

    کاکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب

    ساقی گزین و باده و می خور به بانگ زیر

    کز کشت سار نالد و از باغ عندلیب

    هر چند نوبهار جهان است به چشم خوب

    دیدار خواجه خوب تر، آن مهتر حسیب

    شیب تو با فراز وفراز تو با نشیب

    فرزند آدمی به تو اندر به شیب و تیب

    دیدی تو ریژ و کام بدو اندرون بسی

    بارید کان مطرب بودی به فر و زیب

     

    کلمات کلیدی : آدمی آرایش آمد آن ابر از است اندر اندرون اکنون با باد باده باران بارید باغ بانگ ببارید بخندد بخواند بدو بدیل بدین بر بر، برد بردمد برف برق برکشد برگ بزرگوار بسی بلبل بن به بهار بود بود بودی بوی بکرد بید بین، تر، تندر تندرش تو تیب تیره جهان جو جوان حبیب حبیب حسیب حصاریی، حلهٔ حنّا خرم خشک خضیب خواجه خوب خوب خور خورشید خورید خیل دارد داشت در درخت دردمند دشت دمد دور دیدار دیدم دیدی را رطیب رعد رقیب رنگ رودکی روزگار، روشن روی ریژ ز زن زیب زیر زیید سار ساقی سر سرو سمن سوکوار شاخ شاخسار شاد شاید شباب شد شد، شده شعر شود شیب صبا صد صلصل طبل طبیب طیب طیب عاشق عجیب عروس عندلیب غریب فر فراز فرزند قشیب قضیب لاله لحنک لشکرش لشکری مجیب مرد مرو مشکبوی مشیب مطرب مهتر مهیب می میان نالد نان ندیدم نزهت نشیب نصیب نغمهٔ نفاط نقیب نو نو نوبهار هر هزار همی و وز وفراز پنجهٔ پی پیر پیش چرخ چشم چند چنین چو چون کئیب کام کان کاکنون کز کشت کشید کنجی که کهن گاه‌گاه گذر گرفت گرید گزین گل گه گیتی یافت یک یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر رودکی – آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب”

    دیدگاه ها بسته شده اند.