شعر سیف فرغانی – دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما

شعر سیف فرغانی – دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر سیف فرغانی – دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما
  •  

    شعر سیف فرغانی - دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما

    شعر سیف فرغانی – دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما

     

    سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانه های آقسرا وفات یافت.

    دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما

    دیده از جان ساخت باید دیدن روی ترا

    از رخ و روی تو رنگی تابناک آمد بچشم

    وز سر زلف تو بویی سر بمهر آمد بما

    گر بیاد روی گلرنگ تو درخاکم نهند

    تا بحشر از تربت من لاله گون روید گیا

    نان لطف ای شاه در زنبیل فقرم ار نهی

    همچو من درویش شد چون تو توانگر را گدا

    گوهر عشقت که جان بی دلانش معدنست

    قلب ما را آنچنان آمد که مس را کیمیا

    از هوای تو هرآنکس را که در دل ذره ییست

    روز و شب گو همچو ذره چرخ می زن درهوا

    از صف مردان راه عشق تو هر دم کند

    دفع تیر حادثه همچون سپر تیغ قضا

    عشقت از شیطان کند انسان واز انسان ملک

    آدمی از پشم قالی سازد از نی بوریا

    بر سر کویت چو عاشق پای دار دامن کشد

    دست او اورا چنان باشد که موسی را عصا

    جای عاشق در دو عالم هیچ کس نارد بدست

    کندران عالم که پای اوست آنجا نیست جا

    همچو عاشق را توجه در دو عالم سوی تست

    رو بدرگاه سلیمان کرد هدهد از سبا

    سیف فرغانی برین در عذر گو حاجت بخواه

    نزد او هم عذر مقبولست وهم حاجت روا

    با بت اندر کعبه نتوان رفت وبا سگ در حرم

    بر در جانان اگر از خویشتن رفتی بیا

    سیف فرغانی چو غایب گردد از درگاه تو

    ذره را با مهر کی باشد دگر بار التقا

     

    کلمات کلیدی : (فرغانه) آدمی آذربایجان آسیای آقسرا آمد آنجا آنچنان ابوالمحامد ار از است التقا الدین الفرغانی اندر انسان او اوایل اورا اوست اگر ای این با بار باشد باید بت بحشر بخواه بدرگاه بدست بر برده برین بزرگوار بعد بلاد بما بمهر به بوریا بویی بچشم بی بیا بیاد تا تابناک ترا تربت تست تو تو توانگر توجه تیر تیغ جا جان جانان جای حاجت حادثه حرم خانه خروج خود خویشتن دار دامن در درخاکم درهوا درویش درگاه دست دفع دل دلانش دم دو دوم دگر دیدن دیده ذره را راه رخ رفت رفتی رنگی رو روا روز روم روی روید زادگاه زلف زن زنبیل ساخت سازد سال سبا سر سلیمان سوی سپر سگ سیف شاعر شاعران شاه شب شد شعر شیطان صغیر صف عاشق عالم عالیقدر عذر عشق عشقت عصا غایب فرغانی فقرم قالی قرن قضا قلب لاله لطف ما ما ما محرم محمد مدتی مردان مس معدنست مقبولست ملک من مهر موسی می نارد نان نباشد نتوان نزد نهند نهی نی نیست نیمهٔ های هجری هدهد هر هرآنکس هشتم هفتم هم همچو همچون هوای هیچ و واز وبا وز وفات وهم وی پای پشم چرخ چشم چنان چو چون کرد کس کشد کعبه کند کند کندران که کویت کی کیمیا گدا گر گردد گلرنگ گو گون گوهر گیا یافت یکی ییست

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر سیف فرغانی – دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما”

    دیدگاه ها بسته شده اند.