شعر سلمان ساوجی – نوبهار و عشق و مستی خاصه در عهد شباب

شعر سلمان ساوجی – نوبهار و عشق و مستی خاصه در عهد شباب

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر سلمان ساوجی – نوبهار و عشق و مستی خاصه در عهد شباب
  •  

    شعر سلمان ساوجی - نوبهار و عشق و مستی خاصه در عهد شباب

    شعر سلمان ساوجی – نوبهار و عشق و مستی خاصه در عهد شباب

     

    خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام “جمشید و خورشید” و “فراقنامه” به جای مانده است.

    نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب

    می‌کند، بنیاد مستوری مستوران، خراب

    غنچه مستور صاحبدل، نمی‌بینی که چون

    بشنود، بوی بهار، از پیش بردارد نقاب

    بوی عشرت در بهار، از لاله می‌آید که اوست

    در دلش، سودای عشق و در سرش جام شراب

    دور باد، از نرگس صاحب نظر چشم بدان

    کو چو چشمت، بر نمی‌دارد سر از مستی و خواب

    مدعی منعم مکن، در عاشقی، زیرا که نیست

    عقل را با پیچ و تاب زلف خوبان، هیچ تاب

    چشم نرگس، دل به یغما برد و جان، گرمی برد

    ترک سرمست معربد را، که می‌گوید جواب؟

    ای بهار روی جانان! گل برون آمد ز مهد

    تا به کی باشد گل رحسار از ما، در حجاب؟

    نخسه حسن رخت را عرض کن بر جویبار

    تا ورق‌های گل نسرین، فرو شوید به آب

    بلبلان اوصاف گل گویند و ما وصف رخت

    ما دعای پادشاه کامران کامیاب

    سایه لطف الهی، دندی سلطان که هست

    آسمان سلطنت را رای و رویش آفتاب

     

    کلمات کلیدی : آب آسمان آفتاب آمد ابن از است الدین الهی، اواخر اوست اوصاف اول ای با باد، بازگشت باشد بدان بر برد برد بردارد برون بشنود، بلبلان بنیاد به بهار بهار، بوی تا تاب تاب ترک جام جان، جانان جای جمال جمشید جواب؟ جویبار حجاب؟ حسن خاصه خراب خواب خواجه خوبان، خود خورشید دار در دعای دل دلش، دندی دههٔ دو دور دیوان را را، رای رحسار رخت رخت روی رویش ز زادگاه زلف زیرا سال ساوجی ساوه سایه سر سرش سرمست سلطان سلطنت سلمان سودای شباب شباب شد شراب شعر شوید صاحب صاحبدل، عاشقی، عرض عشرت عشق عقل علاءالدین علاوه عمر عهد غزلیات غنچه فانی فراقنامه فرو قرن قصاید قمری لاله لطف ما ما، مانده متولد مثنوی محمد مدعی مستور مستوران، مستوری مستی مستی، مشهور معربد مقطعات، منزوی منعم مهد مکن، می‌آید می‌کند، می‌گوید نام نخسه نرگس نرگس، نسرین، نظر نقاب نمی‌بینی نمی‌دارد نوبهار نیست هجری هست هشتم همانجا هیچ و وداع ورق‌های وصف وی پادشاه پیش پیچ چشم چشمت، چو چون کامران کامیاب کن که کو کی گرمی گفت گل گویند یغما

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر سلمان ساوجی – نوبهار و عشق و مستی خاصه در عهد شباب”

    دیدگاه ها بسته شده اند.