شعر سلمان ساوجی – امشب من و تو هردو مستیم ز می اما

شعر سلمان ساوجی – امشب من و تو هردو مستیم ز می اما

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر سلمان ساوجی – امشب من و تو هردو مستیم ز می اما
  •  

    شعر سلمان ساوجی - امشب من و تو هردو مستیم ز می اما

    شعر سلمان ساوجی – امشب من و تو هردو مستیم ز می اما

     

    امشب من و تو هردو، مستیم، ز می اما

    تو مست می حسنی، من، مست می سودا

    از صحبت من با تو، برخاست بسی فتنه

    دیوانه چو بنشیند، با مست بود غوغا

    آن جان که به غم دادم، از بوی تو شد حاصل

    وان عمر که گم کردم، در کوی تو شد پیدا

    ای دل! به ره دیده، کردی سفر از پیشم

    رفتی و که می‌داند، حال سفر دریا؟

    انداخت قوت دل را، بشکست به یکباره

    چون نشکند آخر نی، افتاد از آن بالا؟

    تا چند زنم حلقه؟ در خانه به غیر از تو

    چون نیست کسی دیگر، برخیز و درم بگشا

    از بوی تو من مستم، ساقی مدهم ساغر

    بگذار که می‌ترسم، از درد سر فردا

    در رهگذر مسجد، از مصطبه بگذشتم

    رندی به کفم برزد، دامن، که مرو ز اینجا

    نقدی که تو می‌خواهی، در کوی مسلمانی

    من یافته‌ام سلمان؟ در میکده ترسا

     

    کلمات کلیدی : آخر آن از افتاد اما اما امشب انداخت ای اینجا با بالا؟ برخاست برخیز برزد، بسی بشکست بنشیند، به بود بوی بگذار بگذشتم بگشا تا ترسا تو تو تو، جان حاصل حال حسنی، حلقه؟ خانه دادم، دامن، در درد درم دریا؟ دل دیده، دیوانه دیگر، را، رفتی رندی ره رهگذر ز زنم ساغر ساقی ساوجی سر سفر سلمان سلمان؟ سودا شد شعر صحبت عمر غم غوغا غیر فتنه فردا قوت مدهم مرو مست مستم، مستیم مستیم، مسجد، مسلمانی مصطبه من من، می میکده می‌ترسم، می‌خواهی، می‌داند، نشکند نقدی نی، نیست هردو هردو، و وان پیدا پیشم چند چو چون کردم، کردی کسی کفم که کوی گم یافته‌ام یکباره

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر سلمان ساوجی – امشب من و تو هردو مستیم ز می اما”

    دیدگاه ها بسته شده اند.