شعر جدایی از صابر همدانی

شعر جدایی از صابر همدانی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر جدایی از صابر همدانی
  •  

    شعر جدایی از صابر همدانی

    شعر جدایی از صابر همدانی

     

    به شبهای جدایی بسکه با یاد تو خو کردم
    دل از غم سوخت لیک ازدیده کسب آبرو کردم

    ز مهر ومه از آن گفتم بود روی تو روشن تر
    که با مهر و مهت یک روز و یک شب روبرو کردم

    مگر سر زد نسیم صبحدم از سنبل مویت
    که از بویش مشام جان و دل را مشکبو کردم

    بیان حال خود میکردم و توصیف جانان را
    بهر مجلس که از مجنون و لیلی گفتگو کردم

    دم پیر مغان کرد آگهم از رمز هشیاری
    پس از عمری که خون اندر دل و جام و سبو کردم

    اگر اهل دلی دیدی سلام من رسان بر وی
    که کمتر یافتم هرجا فزون تر جستجو کردم

    مرا در نوجوانی آرزوها بود چون “صابر”
    به پیری چون رسیدم ترک آز و آرزو کردم

    صابر همدانی

     

    کلمات کلیدی : آبرو آرزو آرزوها آز آن آگهم از ازدیده اندر اهل اگر با بر بسکه به بود بویش بیان تر تر که ترک تو توصیف جام جان جانان جدایی جستجو حال خو خود خون در دل دلی دم دیدی را را بهر رسان رسیدم رمز روبرو روز روشن روی ز زد سبو سر سلام سنبل سوخت شب شبهای شعر صابر صابر به صبحدم عمری غم فزون لیلی لیک مجلس مجنون مرا مشام مشکبو مغان من مهت مهر مویت که مگر میکردم نسیم نوجوانی هرجا هشیاری پس همدانی همدانی و ومه وی که پیر پیری چون کرد کردم کردم دل کسب کمتر که گفتم گفتگو یاد یافتم یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر جدایی از صابر همدانی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.