شعر شفیعی کدکنی – ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

شعر شفیعی کدکنی – ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر شفیعی کدکنی – ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
  •  

    شعر شفیعی کدکنی - ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

    شعر شفیعی کدکنی – ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

     

    ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
    بیداری ستاره در چشم جویباران

    آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
    لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

    بازا که در هوایت خاموشی جنونم
    فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

    ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز
    کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

    گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم
    بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

    بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
    زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

    پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
    دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

    وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
    تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

     

    کلمات کلیدی : آشنا آواز آیینه از ای باد باران باران باران باران بیداری بازا باقی برانگیخت برگ بستند دیوار بسیار بعد به بودند بوسه بی بیگانگی تر تو توان جاری جنونم فریاد جویبار جویباران حتی حد خاموشی دادند در را رفت روزگاران روزگاران ز زمانه زندگی زین ساحل لبخند ساران سایه ست ستاره سرخیل سنگ شرمساران شعر شفیعی شماران صبح عاشق فرصت ماند تا محبت من مهربان مهری مپرهیز زین مگریز کاین نشسته نغمه نقش نمی نگاهت ها های هوایت و وین پشیمان پیش پیوند چشم کدکنی کرد کف که کوه گاه گاهت گفتم بیرون گفتی گونه ی یادگاران

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر شفیعی کدکنی – ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران”

    دیدگاه ها بسته شده اند.