شعر شفیعی کدکنی – در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست

شعر شفیعی کدکنی – در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر شفیعی کدکنی – در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست
  •  

    شعر شفیعی کدکنی - در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست

    شعر شفیعی کدکنی – در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست

     

    در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست

    جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست

    اشکم که به دنبال تو آواره ی شوقم

    یارای سفر با تو و رای وطنم نیست

    این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ

    صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست

    بدرود تو را انجمنی گرد تو جمع اند

    بیرون ز خودم راه در آن انجمنم نیست

    دل می تپدم باز درین لحظه ی دیدار

    دیدار ‚ چه دیدار ؟ که جان در بدنم نیست

    بدرود و سفر خوش به تو آنجا که رهاییست

    من بسته ی دامم ره بیرون شدنم نیست

    در ساحل آن شهر تو خوش زی که من اینجا

    راهی به جز از سوختن و ساختنم نیست

    تا باز کجا موج به ساحل رسد آن روز

    روزی که نشانی ز من الا سخنم نیست

     

    کلمات کلیدی : ؟ آن آنجا آواره از اشکم الا انجمنم انجمنی اند این اینجا با باران باز باشی باغ بدرود بدنم برگ بسته به بیرون تا تو تپدم جان جایی جز جمع حاجت خبر خودم خوش خویشتنم دامم در درین دل دنبال دیدار دیدار را راه راهی رای رسد ره رهاییست روز روزی ریخته ز زی ساحل ساختنم سخن سخنم سفر سوختن شدنم شعر شفیعی شهر شوقم صد فرو لحظه مجال من منی موج می نشانی نیست نیست نیست هست و وطنم چمنم چه چو کجا کدکنی که گرد گونه ی یاد یارای ‚

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر شفیعی کدکنی – در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست”

    دیدگاه ها بسته شده اند.