شعر شهریار – بیداد رفت لاله بر باد رفته را

شعر شهریار – بیداد رفت لاله بر باد رفته را

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر شهریار – بیداد رفت لاله بر باد رفته را
  •  

    شعر شهریار - بیداد رفت لاله بر باد رفته را

    شعر شهریار – بیداد رفت لاله بر باد رفته را

     

    بیداد رفت لاله بر باد رفته را

    یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

    هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید

    نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

    جز در صفای اشک دلم وا نمی شود

    باران به دامن است هوای گرفته را

    وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود

    آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

    برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب

    آورده ام به دیده گهرهای سفته را

    ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین

    بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

    گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست

    تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

    یارب چها به سینه این خاکدان در است

    کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را

    راه عدم نرفت کس از رهروان خاک

    چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را

    لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر

    تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

    لعلی نسفت کلک در افشان شهریار

    در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

     

    کلمات کلیدی : آخر آن آهن آورده از است است استخوان اشک افشان ام ای این اینهمه باد باران باز بتاب بدو بر برخیز بلبلی بند به بهار بود بود بیداد بیدار تا تب تفته جای جز جوانان حزین خاک خاک خاکدان خزان خفته خواهی خود داغ دامن در دل دلم دمید دهر دو دوخت دیده را را را راز راه رب رشته رفت رفته رهروان ز سازد سفته سوزد سینه شعر شهریار شهریار شود شکفته شگفت صفای عدم لاله لب لعل لعلی ماتم ماه محاق من مه موم ناله نرفت نرفته نسفت نسفته نشنود نمی نهفته نو نیست نیست های هر هفته هوای و وا واقف وای پولاد چه چها چو چون کاش کرا کرد کردی کس کشم کلک که گر گرفته گفت گفته گل گلوبند گهرهای یا یاران یارب

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر شهریار – بیداد رفت لاله بر باد رفته را”

    دیدگاه ها بسته شده اند.