شعر شرم و شوق از هوشنگ ابتهاج

شعر شرم و شوق از هوشنگ ابتهاج

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر شرم و شوق از هوشنگ ابتهاج
  •  

    شعر شرم و شوق از هوشنگ ابتهاج

    شعر شرم و شوق از هوشنگ ابتهاج

     

    شرم و شوق

    دل می ستاند از من و جان می دهد به من

    آرام جان و کام جهان می دهد به من

    دیدار تو طلیعه ی صبح سعادت است

    تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من

    دلداده ی غریبم و گمنام این دیار

    زان یار دلنشین که نشان می دهد به من

    جانا مراد بخت و جوانی وصال توست

    کو جاودانه بخت جوان می دهد به من

    می آمدم که حال دل زار گویمت

    اما مگر سرشک امان می دهد به من

    چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز

    شوقت اگر هزار زبان می دهد به من

    آری سخن به شیوه ی چشم تو خوش ترست

    مستی ببین که سحر بیان می دهد به من

    افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق

    این بوی زلف کیست که جان می دهد به من

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر شرم و شوق از هوشنگ ابتهاج”

    دیدگاه ها بسته شده اند.