شعر شیخ بهایی – هر که را توفیق حق آمد دلیل

شعر شیخ بهایی – هر که را توفیق حق آمد دلیل

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر شیخ بهایی – هر که را توفیق حق آمد دلیل
  •  

    شعر شیخ بهایی - هر که را توفیق حق آمد دلیل

    شعر شیخ بهایی – هر که را توفیق حق آمد دلیل

     

    هر که را توفیق حق آمد دلیل

    عزلتی بگزید و رست از قال و قیل

    عزت اندر عزلت آمد، ای فلان

    تو چه خواهی ز اختلاط این و آن؟

    پا مکش از دامن عزلت به در

    چند گردی چون گدایان در به در؟

    گر ز دیو نفس می‌جویی امان

    رو نهان شو! چون پری از مردمان

    از حقیقت بر تو نگشاید دری

    زین مجازی مردمان تا نگذری

    گر تو خواهی عزت دنیا و دین

    عزلتی از مردم دنیا گزین

    گنج خواهی؟ کنج عزلت کن مقام

    واستتر واستخف، عن کل الانام

    چون شب قدر از همه مستور شد

    لاجرم، از پای تا سر نور شد

    اسم اعظم، چون که کس نشناسدش

    سروری بر کل اسما باشدش

    تا تو نیز از خلق پنهانی همی

    لیلهالقدری و اسم اعظمی

    رو به عزلت آر، ای فرزانه مرد!

    وز جمیع ماسوی الله باش فرد

    عزلت آمد گنج مقصود ای حزین!

    لیک، گر با زهد و علم آید قرین

    عزلت بی«زای» زاهد علت است

    ور بود بی«عین» علم، آن زلت است

    عزلت بی«عین»، عین زلت است

    ور بود بی«زای» اصل علت است

    زهد و علم ار مجتمع نبود به هم

    کی توان زد در ره عزلت قدم؟

    علم چبود؟ از همه پرداختن

    جمله را در داو اول باختن

    این هوسها از سرت بیرون کند

    خوف و خشیت، در دلت افزون کند

    «خشیه الله» را نشان علم دان!

    «انما یخشی»، تو در قرآن بخوان!

    سینه را از علم حق آباد کن

    رو حدیث «لو علمتم» یاد کن

     

    کلمات کلیدی : «انما «خشیه «لو آباد آر، آمد آمد، آن آن؟ آید اختلاط ار از است اسم اسما اصل اعظم، اعظمی افزون الانام الله الله» امان اندر اول ای این با باختن باش باشدش بخوان بر به بهایی بود بگزید بی«زای» بی«عین» بی«عین»، بیرون تا تو توان توفیق جمله جمیع حدیث حزین حق حقیقت خشیت، خلق خواهی خواهی؟ خوف دامن دان داو در در در؟ دری دلت دلیل دلیل دنیا دین دیو را رست ره رو ز زاهد زد زلت زهد زین سر سرت سروری سینه شب شد شعر شو شیخ عزت عزلت عزلتی علت علم علم، علمتم» عن عین فرد فرزانه فلان قال قدر قدم؟ قرآن قرین قیل لاجرم، لیلهالقدری لیک، ماسوی مجازی مجتمع مرد مردم مردمان مردمان مستور مقام مقصود مکش می‌جویی نبود نشان نشناسدش نفس نهان نور نگذری نگشاید نیز هر هم همه همی هوسها و واستتر واستخف، ور وز پا پای پرداختن پری پنهانی چبود؟ چند چه چون کس کل کن کن کنج کند که کی گدایان گر گردی گزین گنج یاد یخشی»،

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر شیخ بهایی – هر که را توفیق حق آمد دلیل”

    دیدگاه ها بسته شده اند.