شعر روزی خواهم آمد از سهراب سپهری

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 500 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر روزی خواهم آمد از سهراب سپهری
  •  

    شعر روزی خواهم آمد از سهراب سپهری

    شعر روزی خواهم آمد از سهراب سپهری

     

    روزی
    خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد.
    در رگ ها ، نور خواهم ریخت .
    و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب
    آوردم ، سیب سرخ خورشید.

    خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد.
    زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.
    کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
    دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت .

    جار خواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم.
    رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است،
    کهکشانی خواهم دادش .

    روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت.
    هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید.
    هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند.

    رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند!

    ابر را ، پاره خواهم کرد.
    من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،
    سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.

    و بهم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها.
    بادبادک ها ، به هوا خواهم برد.
    گلدان ها ، آب خواهم داد.
    خواهم آمد ، پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
    خواهم ریخت.

    مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.
    خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد.
    خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت.

    پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند.
    هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد.
    مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !

    آشتی خواهم داد .
    آشنا خواهم کرد.
    راه خواهم رفت.
    نور خواهم خورد.
    دوست خواهم داشت

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر روزی خواهم آمد از سهراب سپهری”

    دیدگاه ها بسته شده اند.

    }