شعر تا شقایق هست زندگی باید کرد از سهراب سپهری

شعر تا شقایق هست زندگی باید کرد از سهراب سپهری

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر تا شقایق هست زندگی باید کرد از سهراب سپهری
  •  

    شعر تا شقایق هست زندگی باید کرد از سهراب سپهری

    شعر تا شقایق هست زندگی باید کرد از سهراب سپهری

     

    سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند.

    دشت هایی چه فراخ
    کوه هایی چه بلند
    در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
    من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
    پی خوابی شاید
    پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
    پشت تبریزی ها
    غفلت پاکی بود که صدایم می زد
    پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
    چه کسی با من حرف می زد ؟
    سوسماری لغزید
    راه افتادم
    یونجه زاری سر راه
    بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
    و فراموشی خاک
    لب آبی
    گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
    من چه سبزم امروز
    و چه اندازه تنم هوشیار است
    نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
    چه کسی پشت درختان است ؟
    هیچ می چرد گاوی در کرد
    ظهر تابستان است
    سایه ها می دانند که چه تابستانی است
    سایه هایی بی لک
    گوشه ای روشن و پاک
    کودکان احساس! جای بازی اینجاست
    زندگی خالی نیست
    مهربانی هست سیب هست ایمان هست
    آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
    در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
    و چنان بی تابم که دلم می خواهد
    بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه
    دورها آوایی است که مرا می خواند
    ***شاید آن روز که سهراب نوشت :
    تا شقایق هست زندگی باید کرد
    خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
    باید اینجور نوشت ،
    هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
    زندگی اجباریست***

     

    کلمات کلیدی : تا ( ، هر ؟ سوسماری ؟ هیچ آب من آبادی آبی گیوه آمد آمد؟ من آن آوایی اجباریست احساس اردیبهشت از است است سایه است نکند اسپانیایی افتادم یونجه امروز و اندازه اندوهی انگلیسی، اهل او ای ایتالیایی ایران ایمان اینجاست زندگی اینجور با باد بازی باشی باید بروم بسیاری بلند در به بوته بود بوی بی بیشه تا تابستان تابستانی تابم تبریزی ترجمه تنم ته تهران) جالیز جای جمله حرف خالی خاک لب خواب خوابی خواند شاید خواهد بدوم خیار دادم چه دانند در دراین درختان درد دشت دل دلم دم را راه بعد رسد رنگ و روز روشن ریگی زاری زبان‌های زد زد پای زندگی سبزم سر سهراب سپهری سپهری سیب شاعر، شاعران شاید پی شده‌اند شعر شعرهایش شقایق صبح و صدایم علفی فراخ کوه فراموشی فرانسوی، لبخندی پشت لغزید راه لک گوشه ماندم مثل مرا معاصر من مهر مهم‌ترین می نداشت باید نشستم نقاش نور نوری نوشت نویسنده نی نیست مهربانی ها ها غفلت های هایی هست هست آری هم هوشیار و پاها پاک کودکان پاکی پر پس پشت پی پیچک چرد چنان چه چیزی کاشان کرد کرد خبری کرد در کرد ظهر کسی کندم که کوه دورها کوه چه گاوی گشتم پی گل گلستانه گلی گوش یاس یاس زندگی یک – ‚

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر تا شقایق هست زندگی باید کرد از سهراب سپهری”

    دیدگاه ها بسته شده اند.