شعر ارباب زمستان از شهریار

شعر ارباب زمستان از شهریار

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر ارباب زمستان از شهریار
  •  

    شعر ارباب زمستان از شهریار

    شعر ارباب زمستان از شهریار

     

    زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را

    ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را

    ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد

    زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را

    به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید

    که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را

    به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد

    ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

    طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید

    که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را

    به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر

    که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را

    به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود

    کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را

    نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم

    چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

    به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید

    خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

    به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم

    که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را

    به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت

    چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را

    حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس

    که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را

     

    کلمات کلیدی : آتش آرد آزاده آشنا آشنایان آغاز آن آید آید ارباب از اشک افزود اژدهایان ای این با باران بازی بالاپوش بالین بر بردن بردیم برف برگ بس بستند بند به بهتر بی بیگانه بیگانگان تلخی تمسخر تن جان حاجت حریفی خانه خاک ختم خدا خز خواهد خواهدشد خود خون داند در درد درمان دست دوایان دوش دولت دیار دیدم دیدیم ذلت را را رب رستیم ره روزی زاری زمستان زمستانی ستانندت سر سرای سرایان سفره سپردن شد شعر شهر شهریار شهریارا شکم صفای صفایان طبیب ظلم عاقل عالمی عریان عزت غلطید فرمان فرمانروایان فرود فقیر قبایان لا لرزاند ما ماتم محتکر مرد مردم مروت مشکل مشکلی می میگیرند نبخشیدی ندانم نشناسد نقاب نوایان نگشود نیست نیندیشد هر هم و ولیکن وگفتم ویران پایان پرسد پوست پوستین چرا چو چون کاخ کام کجا کدخدایان کز کس کند که کوفتن کی گدایان گذارد گشایان گفت یا یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر ارباب زمستان از شهریار”

    دیدگاه ها بسته شده اند.