دعای عرفه

مجموعه: دینی و مذهبی

دعای عرفه

دعای عرفه

از دیدگاه روایات؛ دعا و نیایش در روز عرفه چــه فضیلتی دارد ؟

روز عرفه روز دعا و نیایش اســت و اگــر چــه روزه آن روز مستحب است؛ لیکن اگــر روزه گرفتن آن روز موجب ضعف شود؛ آن گونه کــه انسان نتواند دعاهای ایــن روز را بخواند؛ خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است.(1) نقش نیایش در وصول بــه رحمت بیکران الهی؛ بــا بیان امام صادق(ع) کــه فرمود: «الدُّعاء کهف الإجابه کما أنّ السّحاب کهف المطر»(2) بــه خوبی روشن است. طبق ایــن بیان نورانی همان طور کــه ابر؛ قرارگاه باران است؛ دعا نــیــز قرارگاه اجابت است. بــه بیان دیگر؛ اجابت در درون دعاست؛ همانطور کــه باران در نهاد ابر تعبیه شده است؛ بنابراین؛ چـنـانـچه کسی بــا حسن ظن و خالصانه و عارفانه و بــه نحو عام دعا کند؛ خدا هم اجابت خواهد کرد. بخش مهمّی از پیروزی انبیای بزرگ(ع)نیز بــه برکت دعا بوده است؛ زیــرا تظاهرات و عملیات؛ بخش «جسمانی» پیروزی را تشکیل می‎دهد ولــی دعا و نیایش روح ظفر است؛ چنانکه امام علی‎بن موسی‎الرضا(ع) همواره بــه اطرافیان خویش می‎فرمود: بر شما باد بــه سلاح پیامبران: «علیکم بسلاح الأنبیاء» آنگاه در پاسخ اینکه سلاح آنان چــه بود؟ می‎فرمود:(3) دعا تنها چیزی اســت کــه خدا آن را بــه انسان تملیک کرده است. انسان جز دعا و تضرع در پیشگاه خداوند مالک چیزی نیست: «یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک إلّا الدّعاء (4) از ایــن رو در برابر دشمن درون؛ سلاحی جز ناله ندارد: «و سلاحه البکاء» (5) دشمن بیرون را می‎توان بــا سلاح سبک و سنگین از پا درآورد ولــی شیطان و دشمن سرسخت درون را تنها بــا اشک در برابر خدا می‎توان رام کرد. بنابراین؛ کسی کــه اهل ناله نیست؛ مسلح نـیـسـت و اگــر کسی مسلح نباشد پیروز نخواهد شد؛ زیــرا انسان تــا زمانی کــه خود را می‎بیند؛ خدا را نمی‎بیند و بــه درگاه او تضرّع و اظهار عجز نمی‎کند؛ وقتی ننالد در نبرد بــا اهریمن درون و بیرون شکست می‎خورد.

گرچه هــمــه حالات زندگی بــرای نیایش مناسب اســت ولــی دوران پربار حج و حضور در مواقف آن؛ شکوه بیشتری بــرای دعا و تأثیر فراوانتری بــرای نیایش بــه درگاه پروردگار جهان دارد و چــون دعا از ضمیر صاف؛ مورد قبول اســت و احرام و آهنگ کعبه ازاد و پاک؛ در تصفیه ضمیر تأثیر بــه سزایی دارد؛ نیایش در حج و دعا در مواقف آن بهترین اثرها را بــه همراه خواهد داشت. از ایــن رو بــرای هــر برنامه از مناسک حج. دستور ویژه‎ای در مورد نیایش داده شده اســت و عمده آن دعای عرفه در صحرای عرفات و همراه توده مردم گرد آمده از سراسر جهان و عُشاق مشعر و مشتاقان کوی مناست.

و جز تو پشتیبانى نـیـسـت و نه فوق (توانایى ) تو توانایى و تویى والاى بزرگ اى

الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ یــا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ یــا عِصْمَهَ الْخآئِفِ

رهـاکـنـنـده اسـیـر در کـُنـد و زنـجـیـر اى روزى دهـنـده کـودک خردسال اى پناه شخص ترسانى

الْمُسْتَجیرِ یــا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا وَزیرَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ

کـه پـنـاه جـویـد اى کـه شـریـک و وزیـرى بـراى او نـیـسـت درود فـرسـت بـر مـحـمـد و آل

مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ اَفْضَلَ ما اَعْطَیْتَ وَاَنـَلْتَ اَحَداً مِنْ

محمد و عطا کن بــه من در ایــن شام بهترین چیزى را کــه عطا کردى و دادى بــه یکى از

عِبادِکَ مِنْ نِعْمَهٍ تُولیها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِیَّهٍ تَصْرِفُه ا وَکُرْبَهٍ

بندگانت چــه آن نعمتى باشد کــه مى بخشى و یــا احسانهایى کــه تازه کنى و بلاهایى کــه مى گردانى و غم و اندوهى که

تَکْشِفُها وَدَعْوَهٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَهٍ تَتَقَبَّلُها وَسَیِّئَهٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّکَ

برطرف کنى و دعایى کــه اجابت کنى و کار نیکى کــه بپذیرى و گناهانى کــه بپوشانى کــه براستى

لَطیفٌ بِما تَشاَّءُ خَبیرٌ وَعَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَقْرَبُ مَنْ

تو بهر چــه خواهى دقیق و آگاهى و بر هرچیز توانایى خدایا تو نزدیکترین کسى هستى که

دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَکْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَاَسْمَعُ

خـوانـنـدت و از هـرکـس زودتـر اجـابـت کـنـى و در گـذشـت از هـرکـس بزرگوارترى و در عطابخشى عطایت از هــمــه وسیعتر

مَنْ سُئِلَ یــا رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْ خِرَهِ وَرحیمَهُما لَیْسَ کَمِثْلِکَ مَسْئُولٌ

ودراجـابـت درخـواسـت ازهمه شنواترى اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان آن دو براستى کسى کــه مانند تو از او درخواست شود

وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنى وَسَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنى وَرَغِبْتُ

نـیـسـت و جـز تـو آرزو شده اى نـیـسـت خواندمت و تو اجابت کردى و درخواست کردم و تو عطا کردى و بــه درگاه تو میل کردم

اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى اَللّهُمَّ

و تـو مـرا مورد مهر خویش قرار دادى و بــه تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و بــه درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى خدایا

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَعَلى الِهِ الطَّیِّبینَ

درود فـرسـت بـر مـحـمـد بـنـده و رسـول و پـیـامـبـرت و بـر آل پاک

الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ وَهَنِّئْنا عَطآئَکَ وَاکْتُبْنا لَکَ

و پـاکیزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما کامل گردان و عطایت را بر ما گوارا کن و نام ما را در زمره

شاکِرینَ وَلاِ لاَّئِکَ ذ اکِرینَ امینَ امینَ رَبَّ الْع الَمینَ اَللّ هُمَّ ی ا مَنْ

سپاسگزارانت بنویس و هم جزء یادکنندگان نعمتهایت آمین آمین اى پروردگار جهانیان خدایا اى که

مَلَکَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِىَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ یــا غایَهَ

مالک آمد و توانا؛ و توانا اســت و قاهر و نافرمانى شــد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى کمال مطلوب

الطّالِبینَ الرّاغِبینَ وَمُنْتَهى اَمَلِ الرّاجینَ یــا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْءٍ

جویندگان مشتاق و منتهاى آرزوى امیدواران اى کــه دانشش بهر چیز احاطه دارد

عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَهً وَرَحْمَهً وَحِلْماً اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ

و راءفـت و مـهـر و بـردبـاریش توبه جویان را فرا گرفته خدایا ما رو بــه درگاه تو آوریم

فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ

در ایــن شبى کــه آنرا شرافت و بزرگى دادى بوسیله محمد پیامبرت و فرستاده ات

وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَاَمینِکَ عَلى وَحْیِکَ الْبَشیرِ النَّذیرِ السِّراجِ

و برگزیده ات از آفریدگان و امین تو بر وحیت آن مژده دهنده و ترساننده و آن چراغ

الْمُنیرِ الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمینَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ

تابناک آنکه بوسیله اش بر مسلمانان نعمت بخشیدى و رحمت عالمیان قرارش دادى

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ مِنْکَ یا

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد چـنـانـچه محمد نزد تو شایسته آنست اى خداى

عَظیمُ فَصَـلِّ عَلَیْـهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبیـنَ الطَّیِّبیـنَ الطّاهِرینَ

بزرگ پــس درود فرست بر او و بر آل برگزیده پاک و پاکیزه اش

اَجْمَعینَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ

همگى و بپوشان ما را بــه گذشت خود زیــرا صداها بــا انواع مختلف

اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تَقْسِمُهُ

لغـتهاشان (و هرکس بــه زبانى ناله اش ) بسوى تو بلند اســت پــس اى خدا براى ما قرار

ده در ایــن شام بهره اى از هــر خیرى که

بَیْنَ عِبادِکَ وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَهٍ تَنْشُرُها وَبَرَکَهٍ تُنْزِلُها وَعافِیَهٍ

میان بندگانت تقسیم فرمایى و نورى کــه بدان هدایت فرمایى و رحمتى کــه بگسترى آنرا و برکتى کــه نازلش کنى و عافیتى

تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ یــا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا

که بپوشانى و روزى و رزقى کــه پهن کنى اى مهربانترین مهربانان خدایا برگردان ما را در این

الْوَقْتِ مُنْجِحینَ مُفْلِحینَ مَبْرُورینَ غانِمینَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ

هنگام پیروزمند و رستگار و پذیرفته و بهره مند و از ناامیدان قرارمان مده و از

الْقانِطینَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ

رحـمـتـت دسـت خـالیـمـان مـفـرمـا و مـحـرومـمـان مـکـن از آنـچـه از فضل تو آرزومندیم

وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ مَحْرُومینَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ

و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده و نه ناامیدمان کن از آن زیادى عطایت که

قانِطینَ وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ یــا اَجْوَدَ

آرزومندیم و ناکام بازِمان مگردان و از درگاهت مطرود و رانده مان مکن اى بخشنده ترین

الاَْجْوَدینَ وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ اِلَیْکَ اَقْبَلْنا مُوقِنینَ وَلِبَیْتِکَ الْحَرامِ

بخشندگان و کریمترین کریمان ما بــا یقین بــه درگاه تو روآوردیم و بــه آهنگ (زیارت ) خانه محترم تو (کعبه بدینجا)

امّینَ قاصِدینَ فَاَعِنّا عَلى مَناسِکِنا وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا

آمـدیـم پـس کـمـک ده مـا را بـر انـجـام مـنـاسـک حـج و حـجـمـان را کامل گردان و از ما درگذر

وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا فَهِىَ بِذِلَّهِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَهٌ اَللّهُمَّ

و تندرستمان دار زیــرا کــه ما بسوى تو دو دست (نیاز) دراز کرده ایم و آن دستها چنان اســت کــه بــه خوارى اعتراف بــه گناه نشاندار شده خدایا

فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ ما سَئَلْناکَ وَاکْفِنا مَا اسْتَکْفَیْناکَ فَلا کافِىَ لَنا

در ایــن شام بــه ما عطا کن آنچه را از تو خواسته ایم و کفایت کن از ما آنچه را از تو کفایت آنرا خواستیم زیــرا کفایت کننده اى

سِواکَ وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ نافِذٌ فینا حُکْمُکَ مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ عَدْلٌ

جـز تـو نـداریـم و پـروردگـارى غـیـر از تو براى ما نـیـسـت تویى کــه فرمانت درباره ما نافذ و دانشت بــه ما احاطه دارد

فینا قَضآؤُکَ اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَیْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا

وحـکـمى کــه درباره ما فرمایى ازروى عدالت اســت خدایا خیر و نیکى براى ما مقرر کن و از اهل خیر قرارمان ده خدایا واجب گردان براى ما

بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ وَکَریمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْیُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا

از آن جـودى کـه دارى پـاداشـى بـزرگ و ذخـیـره اى گرامى و آسایشى همیشگى و بیامرز گناهان ما را

اَجْمَعینَ وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ

همگى و در زمره هلاک شدگان بدست هلاکتمان مسپار و مهر و راءفتت را از ما باز مگردان

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ

اى مـهـربـانـتـرین مهربانان خدایا قرارمان ده در ایــن وقت از آن کسانى کــه از تو درخواست کرده و بدیشان عطا فرموده اى

وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها

و شـکـر تـو را بـجا آورده و تو نعمتت را بر آنها افزون کرده و بسویت بازگشته و تو پذیرفته اى و از گناهان بسوى

فَغَفَرْتَها لَهُ یــا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ

تـو بـیـرون آمـده و تـو هـمـه را آمـرزیـده اى ؛ اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدایا ما را پاکیزه و (در دین ) محکممان گردان

تَضَرُّعَنا یــا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ یــا مَنْ لا یَخْفى

وتـضرع وزاریمان بپذیر اى بهترین کسى کــه ازاو درخواست شــود واى مهربانترین کسى کــه از او مِهر خواهند اى کــه بر او پوشیده نیست

عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَکْنُونِ

بـهـم نـهـادن پـلکـهاى چشم و نه بر هم خوردن دیدگان و نه آنچه در مکنون ضمیر مستقر گردیده

وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ

و نه آنچه در پرده دلها نهفته اســت آرى تمام آنها را

عِلْمُکَ وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً

دانـش تـو شـمـاره کـرده و بـردباریت هــمــه را در برگرفته اســت منزهى تو و برترى از آنچه ستمکاران گویند برترى

کَبیراً تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ وَاِنْ مِنْ

بسیارى ؛ تنزیه کـنـنـد تو را آسمانهاى هفتگانه و زمینها و هرکه در آنها اســت و چیزى نیست

شَىْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ فَلَکَالْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ی ا ذَاالْجَلا لِ

جز آنکه بــه ستایش تو تسبیح کــنــد پــس تو را اســت ستایش و بزرگوارى و بلندى رتبه ؛ اى صاحب جلالت

وَالاِْکْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْیادِى الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ

و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تویى بخشنده

الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ

بـزرگـوار رؤ وف و مـهـربـان خـدایـا فـراخ گـردان بـر مـن از روزى حلال خود

وَعافِنى فى بَدَنى وَدینى وَ امِنْ خَوْفى وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ

و عافیتم بخش در تن و هم در دینم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم کن

اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ

خـدایـا مـرا بـه مکر خود دچار مساز و در غفلت تدریجى بسوى نابودى مبر و فریبم مده و شرّ

فَسَقَهِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ

تـبـهکاران جن و انس را از من دور کن پــس سر و دیده خود را بسوى آسمان بلند کــرد و از دیده هاى مبارکش آب مى ریخت مانند دو مشک و بصداى بلند گــفــت :

یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا

اى شـنـواتـریـن شنوندگان اى

اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ صَلِّ عَلى

بیناترین بینایان و اى سریعترین حساب رسان و اى مهربانترین مهربانان درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَهِ الْمَیامینِ وَاَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ

مـحمد و آل محمد آن آقایان فرخنده و از تو اى خدا درخواست کنم حاجتم را کــه اگــر آنرا بــه من

اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما

عـطـا کـنـى دیگر هرچه را از من دریغ کنى زیانم نزند و اگــر آنرا از من دریغ دارى دیگر سودم ندهد هرچه

اَعْطَیْتَنى اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ

به من عطا کنى و آن ایــن اســت کــه از تو خواهم مرا از آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نـیـسـت یگانه اى که

لَکَ لَکَ الْمُلْکُ وَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ یــا رَبُِّ یــا رَبُِّ

شـریـک نـدارى از تـو اسـت فـرمـانـروایـى و از تـو اســت ستایش و تویى کــه بر هرچیز توانایى اى پروردگار اى پروردگار

پـس مـکـرّر مى گــفــت یارَبُِّ و کسانى کــه دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند بــه دعاء آن حضرت واکتفا کرده بودند بــه آمین گفتن پــس ‍ صداهایشان بلند
شـد بـه گـریـسـتـن بـا آن حـضـرت تـا غـروب کـرد آفـتـاب وبـارکـردنـد و روانه جانب مـشـعـرالحـرام شدند مؤ لف گوید کــه کفعمى دعاء عرفه امام حسین (ع ) را در بلدالا مین تــا اینجا نقل فرموده و علاّمه مجلسى در زاد المعاد ایــن دعاى شریف را موافق روایت کفعمى ایراد نموده و لکن سیّد بن طاوُس در اقبال بعد از یــا رَبِّ

دعای عرفه بــا ترجمه

یا رَبِّ
این زیادتى را ذکر فرموده : اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فى غِناىَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً
* * * * * * * * * * * * * * * خـدا مـن چـنـانـم کـه در حال توانگرى هم فقیرم پــس چگونه فقیر نباشم

فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فى عِلْمى فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى

در حال تهیدستیم خدایا من نادانم در عین دانشمندى پــس چگونه نادان نباشم در عین

جَهْلى اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَسُرْعَهَ طَو آءِ مَقادیرِکَ مَنَعا

نـادانـى خـدایـا بـراسـتـى اخـتـلاف تـدبـیـر تـو و سـرعـت تحول و پیچیدن در تقدیرات تو جلوگیرى کنند

عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنْ السُّکُونِ اِلى عَطآءٍ وَالْیَاءْسِ مِنْکَ فى بَلاَّءٍ

از بـنـدگـان عـارف تـو کـه بـه عـطایت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو ماءیوس و ناامید شوند

اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُؤْمى وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ اِلهى وَصَفْتَ

خـدایـا از مـن هـمـان سـرزنـد کـه شایسته پستى من اســت و از تو انتظار رود آنچه شایسته بزرگوارى تو اســت خدایا تو

نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَهِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ

خـود را بـه لطـف و مـهـر بـه مـن تـوصـیف فرمودى پیش از آنکه ناتوان باشم آیا پــس از ناتوانیم لطف و مهرت را از من

وُجُودِ ضَعْفى اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّهُ

دریـغ مـى دارى خـدایـا اگـر کـارهـاى نـیـک از مـن سـرزنـد بـه فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى اســت بر من

عَلَىَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّهُ عَلَىَّ اِلهى

و اگـر کـارهـاى بـد از مـن روى دهـد آن هـم بـسـتـگـى بـه عدل تو دارد و تو را بر من حجت اســت خدایا

کَیْفَ تَکِلُنى وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لى وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لى اَمْ کَیْفَ

چگونه مرا وامى گذارى در صورتى کــه کفایتم کردى و چگونه مورد ستم واقع گردم بــا اینکه

تو یاور منى یــا چگونه

اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ها اَنـَا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْرى اِلَیْکَ وَکَیْفَ

نـاامـیـد گـردم در صـورتـى کـه تـو نـسـبـت بـه مـن مـهـربـانـى هم اکنون بــه درگاه تو توسل جویم بوسیله آن نیازى کــه بــه درگاهت دارم و چگونه

اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اَشْکوُ اِلَیْکَ حالى

تـوسـل جـویـم بـوسـیـله فـقـرى کـه مـحـال اسـت پـیـرامـون تـو راه یـابـد یـا چگونه از حال خویش بــه درگاهت شکوه کنم بــا اینکه حال

وَهُوَ لا یَخْفى عَلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ اِلَیْکَ اَمْ

مـن بـر تـو پـنـهـان نـیـسـت یـا چـگـونـه بـا زبـان (قـال ) تـرجـمـه حال خود کنم در صورتى کــه آنهم از پیش تو بُرُوز کرده بــه نزد خودت یا

کَیْفَ تُخَیِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى

چـگـونه آرزوهایم بــه نومیدى گراید بــا اینکه بــه آستان تو وارد شده یــا چگونه احوالم را نیکو نکنى

وَبِکَ قامَتْ اِلهى ما اَلْطَفَکَ بى مَعَ عَظیمِ جَهْلى وَما اَرْحَمَکَ بى مَعَ

بـا اینکه احوال من بــه تو قائم اســت خدایا چــه اندازه بــه من لطف دارى بــا ایــن نادانى عظیم من و چقدر بــه من مهر دارى

قَبیحِ فِعْلى اِلهى ما اَقْرَبَکَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْکَ وَما اَرْاَفَکَ بى فَمَا

بـا ایـن کـردار زشـت مـن خـدایـا چـقـدر تـو بـه مـن نـزدیـکـى و در مقابل چقدر من از تو دورم و بــا اینهمه کــه تو نسبت بــه من مهربانى

الَّذى یَحْجُبُنى عَنْکَ اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ

پس آن چیست کــه مرا از تو محجوب دارد خدایا آن طورى کــه من از روى اختلاف آثار و تغییر و تحول

الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَکَ

اطـوار بـدسـت آورده ام مـقـصـود تـو از مـن آنـسـت کـه خـود را در هرچیزى (جداگانه ) بــه من بشناسانى تــا من

فى شَىْءٍ اِلهى کُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى کَرَمُکَ وَکُلَّما ایَسَتْنى

در هـیـچ چـیـزى نـسـبـت بـه تـو جـاهـل نـبـاشـم خـدایـا هـر انـدازه پـسـتـى مـن زبـانـم را لال مى کــنــد کرم تو آنرا گویا مى کــنــد و هراندازه

اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُکَاِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ فَکَیْفَ

اوصـاف من مرا ماءیوس مى کــنــد نعمتهاى تو بــه طمعم اندازد خدایا آنکس کــه کارهاى خوبش کار بد باشد

لا تَکُونُ مَساویهِ مَساوِىَ وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِىَ فَکَیْفَ لا

پـس چـگـونـه کـار بدش بد نباشد و آنکس کــه حقیقت گویى هایش ادعایى بیش نباشد پــس چگونه

تَکُونُ دَعاویهِ دَعاوِىَ اِلهى حُکْمُکَ النّافِذُوَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَهُ لَمْ

ادعاهایش ادعا نباشد خدایا فرمان نافذت و مشیت قاهرت براى هیچ گوینده اى فرصت

یَتْرُکا لِذى مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذى حالٍ حالاً اِلهى کَمْ مِنْ طاعَهٍ بَنَیْتُها

گفتار نگذارد و براى هیچ صاحب حالى حس و حال بــه جاى ننهد خدایا چــه بسیار طاعتى کــه (پیش خود) پایه گذارى کردم

وَحالَهٍ شَیَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادى عَلَیْها عَدْلُکَ بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُکَ

و چـه بـسـیـار حـالتـى کـه بـنـیـادش کـردم ولى (یـاد) عـدل تـو اعـتـمـادى را کـه بـر آنـهـا داشـتـم یـکـسـره فـروریـخـت بـلکـه فضل تو نــیــز اعتمادم را بهم زد

اِلهى اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّى وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَهُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ

خدایا تو مى دانى کــه اگــر چــه طاعت تو در من بصورت کارى مثبت ادامه ندارد ولى

مَحَبَّهً وَعَزْماً اِلهى کَیْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ

دوستى و تصمیم بر انــجـام آن در من ادامه دارد خدایا چگونه تصمیم گیرم در صورتى کــه تحت قهر توام و چگونه تصمیم نگیرم بــا اینکه

الاْ مِرُ اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ

تو دستورم دهى خدایا تفکر (یا گردش ) من در آثار تو راه مرا بــه دیدارت دور سازد پــس کردار مرا بــا خودت

بِخِدْمَهٍ تُوصِلُنى اِلَیْکَ کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ

بـوسـیـله خـدمـتـى کـه مـرا بـه تـو بـرسـانـد چـگـونـه استدلال شــود بر وجود تو بــه چیزى کــه خود آن موجود در هستیش نیازمند

اِلَیْکَ اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ

بـه تـو اسـت و آیـا اسـاساً براى ما سواى تو ظهورى هست کــه در تو نباشد تــا آن وسیله ظهور تو

لَکَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى

گـردد تـو کـِى پـنـهان شده اى تــا محتاج بدلیلى باشیم کــه بــه تو راهنمائى کــنــد و چــه وقت دور مانده اى تا

تَکُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها

آثار تو ما را بــه تو واصل گرداند کور باد آن چشمى کــه تو را نبیند کــه مراقب

رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً اِلهى اَمَرْتَ

او هـسـتـى و زیـان کـار بـاد سوداى آن بنده کــه از محبت خویش بــه او بهره اى ندادى خدایا فرمان دادى

بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَهِ الاَْنْوارِ وَهِدایَهِ

کـه بـه آثـار تـو رجـوع کنم پــس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه بــه آثار) بــه پوششى از انوار و راهنمایى

الاِْسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ

و از بینش جوئى تــا بازگردم بسویت پــس از دیدن آثار هم چنانکه آمدم بسویت از آنها کــه نهادم

السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّهِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلى

از نـظـر بـه آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم کــه براستى تو بر هر

کُلِّشَىٍْ قَدیرٌ اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَهذا حالى لا یَخْفى

چـیـز تـوانـائى خـدایـا ایـن خـوارى مـن اسـت کـه پـیـش رویـت عـیـان و آشـکـار اسـت و ایـن حال (تباه ) من است

عَلَیْکَ مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنى

کـه بـر تـو پوشیده نـیـسـت از تو خواهم کــه مرا بــه خود برسانى و بوسیله ذات تو بر تو دلیل مى جویم

بِنُورِکَ اِلَیْکَ وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّهِ بَیْنَ یَدَیْکَ اِلهى عَلِّمْنى مِنْ

پـس بـه نـور خـود مـرا بر ذاتت راهنمائى فرما و بــه یادآر مرا بــا بندگى صادقانه در پیش رویت خدایا بیاموز بــه من

عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ وَصُنّى بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ

از دانش مخزونت و محفوظم دار بــه پرده مصونت خدایا مرا بــه حقائق نزدیکان درگاهت

الْقُرْبِ وَاسْلُکْ بى مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى

بـیاراى و بــه راه اهل جذبه و شوقت ببر خدایا بى نیاز کن مرا بــه تدبیر خودت در باره

امعَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراکِـزِ

از تدبیر خودم و بــه اختیار خودت از اختیار خودم و بر جاهاى

اضْطِرارى اِلـهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى وَطَهِّرْنى مِــنْ شَکّـى

بـیـچارگى و درماندگیم مرا واقف گردان خدایا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاکم کن از شک

وَشِرْکى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا

و شـرک خـودم پـیـش از آنکه داخل گورم گردم بــه تو یارى جویم پــس تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس

تَکِلْنى وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنى وَفى فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى

مـرا وامـگـذار و از تـو درخـواسـت کـنـم پـس نـاامـیـدم مـگـردان و در فضل تو رغبت کرده ام پــس محرومم مفرما

وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى اِلهى

و بـه حـضـرت تـو خـود را بسته ام پــس دورم مکن و بــه درگاه تو ایستاده ام پــس طردم مکن خدایا

تَقَدَّسَ رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّهٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّهٌ مِنّى

مـبـرّا اسـت خـوشـنودى تو از اینکه علت و سببى از جانب تو داشته باشد پــس چگونه مــمــکن اســت من سبب آن گردم

اِلـهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ

خـدایـا تـو بـه ذات خـود بـى نـیـازى از ایـنـکه سودى از جانب خودت بــه تو برسد پــس چگونه از من بى نیاز نباشى

غَنِیّاً عَنّى اِلهى اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینى وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ

خدایا براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى کـنـنـد و از آن سو هواى نفس مرا بــه بندهاى

الشَّهْوَهِ اَسَرَنى فَکُنْ اَنْتَ النَّصیرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى

شهوت اسیر کرده پــس تو یاور من باش تــا پیروزم کنى و بینایم کنى

وَاَغْنِنى بِفَضْلِکَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِکَ عَنْ طَلَبى اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ

و بـوسـیـله فـضل خویش بى نیازم گردانى تــا بوسیله تو از طلب کردن بى نیاز شوم توئى کــه تاباندى

الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ حَتّى عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ وَاَنْتَ الَّذى

انوار (معرفت ) را در دل اولیائت تــا اینکه تو را شناختند و یگانه ات دانستند و توئى که

اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَلَمْ یَلْجَئُوا

اغیار و بیگانگان را از دل دوستانت براندى تــا اینکه کسى را جز تو دوست نداشته و بــه غیر تو پناهنده و ملتجى

اِلى غَیْرِکَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذى

نشوند و توئى مونس ایشان در آنجا کــه عوالم وجود آنها را بــه وحشت اندازد و توئى که

هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَمَا الَّذى

راهـنـمـائیـشان کنى آنگاه کــه نشانه ها برایشان آشکار گردد چــه دارد آنکس کــه تو را گم کرده ؟ و چــه ندارد

فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَکَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى

آنکس کــه تو را یافته اســت براستى محروم اســت آنکس کــه بجاى تو بدیگرى راضى شــود و بطور حتم زیانکار اســت کسى که

عَنْکَ مُتَحَوِّلاً کَیْفَ یُرْجى سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَکَیْفَ

از تـو بـه دیـگـرى روى کـنـد چـسـان مى شــود بغیر تو امیدوار بود در صورتى کــه تو احسانت را قطع نکردى و چگونه

یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَهَ الاِْمْتِنانِ یــا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ

از غـیـر تو مى توان طلب کــرد بــا اینکه تو تغییر نداده اى شیوه عطابخشیت را اى خدائى کــه بــه دوستانت

حَلاوَهَ الْمُؤ انَسَهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ وَیا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِیائَهُ

شـیرینى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت بــه چاپلوسى برخاستند و اى خدائى کــه پوشاندى براولیاء خودت

مَلابِسَ هَیْبَتِهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ

خـلعـتـهـاى هـیبت خود را پــس آنها در برابرت بــه آمرزش خواهى بپاخواستند توئى کــه یاد کنى پیش از آنکه

الذّاکِرینَ وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ وَاَنْت

یـاد کـنـنـدگـان یـادت کـنـنـد و تـوئى آغـازنـده بـه احـسـان قبل از آنکه پرستش کنندگان بسویت توجه کـنـنـد و توئى

الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا

بـخشنده عطا پیش از آنکه خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و ســپــس همان را کــه بــه ما بخشیده اى از ما

مِنَ الْمُسْتَقْرِضینَ اِلـهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِکَ حَتّى اَصِلَ اِلَیْکَ

بـه قـرض مـى خـواهـى خـدایـا مـرا بـوسـیـله رحـمـتـت بـطـلب تـا مـن بـه نـعـمـت وصالت نائل گردم

وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَیْکَ اِلـهى اِنَّ رَجآئى لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ

و بوسیله نعمتت مرا جذب کن تــا بــه تو رو کنم خدایا براستى امید من از تو قطع نگردد و اگرچه

وَاِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفى لا یُزایِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى

نافرمانیت کنم چنانکه ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانیان مرا بسوى تو رانده اند

الْعَوالِمُ اِلَیْکَ وَقَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ اِلهى کَیْفَ اَخیبُ

و آن علمى کــه بــه کرم تو دارم مرا بــه درگاه تو آورده خدایا چگونه نومید شوم

وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى

و تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم بــا اینکه اعتمادم بر تو اســت خدایا چگونه عزت جویم بــا اینکه در

الذِّلَّهِ اَرْکَزْتَنى اَمْکَیْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنى اِلـهى کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ

خـوارى جایم دادى و چگونه عزت نجویم بــا اینکه بــه خود مُنْتَسِبَم کردى خدایا چگونه نیازمند نباشم

وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِکَ

بـا ایـنـکـه تـو در نـیـازمـندانم جاى دادى یــا چگونه نیازمند باشم و توئى کــه بــه جود و بخششت

اَغْنَیْتَنى وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَکَ

بـى نـیـازم کـردى و تـوئى کـه مـعبودى جز تو نـیـسـت شناساندى خود را بــه هــر چیزو هیچ چیزى نـیـسـت کــه تو را نشناسد

شَىْءٌ وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى

و توئى کــه شناساندى خود را بــه من در هــر چیز و من تو را آشکار در

کُلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْءٍ یــا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِیَّتِهِ فَصارَ

هـر چـیـز دیـدم و تـوئى آشـکار بر هــر چیز اى کــه بوسیله مقام رحمانیت خود (بر هــمــه چیز) احاطه کردى

الْعَرْشُ غَیْباً فى ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ

و عرش در ذاتش پنهان شــد توئى کــه آثار را بــه آثار نابود کردى و اغیار را

بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ یــا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ

به احاطه کننده هاى افلاک انوار محو کردى اى کــه در سراپرده هاى عرشش محتجب شد

اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ یــا مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ]

از ایـنـکـه دیـده هـا او را درک کـنـنـد اى کـه تـجـلى کـردى بـه کمال زیبائى و نورانیت و پابرجا شــد عظمتش از

الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ

استوارى چگونه پنهان شوى بــا اینکه تو آشکارى یــا چگونه غایب شوى کــه تو نگهبان

الْحاضِرُ اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ

 

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “دعای عرفه”

دیدگاه ها بسته شده اند.