دعای عرفه

دعای عرفه

مجموعه: اختصاصی, دینی و مذهبی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • دعای عرفه
  •  

    دعای عرفه

    دعای عرفه

    از دیدگاه روایات، دعا و نیایش در روز عرفه چه فضیلتی دارد ؟

    روز عرفه روز دعا و نیایش است و اگر چه روزه آن روز مستحب است، لیکن اگر روزه گرفتن آن روز موجب ضعف شود، آن گونه که انسان نتواند دعاهای این روز را بخواند، خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است.(1) نقش نیایش در وصول به رحمت بیکران الهی، با بیان امام صادق(ع) که فرمود: «الدُّعاء کهف الإجابه کما أنّ السّحاب کهف المطر»(2) به خوبی روشن است. طبق این بیان نورانی همان طور که ابر، قرارگاه باران است، دعا نیز قرارگاه اجابت است. به بیان دیگر، اجابت در درون دعاست، همانطور که باران در نهاد ابر تعبیه شده است، بنابراین، چنانچه کسی با حسن ظن و خالصانه و عارفانه و به نحو عام دعا کند، خدا هم اجابت خواهد کرد. بخش مهمّی از پیروزی انبیای بزرگ(ع)نیز به برکت دعا بوده است؛ زیرا تظاهرات و عملیات، بخش «جسمانی» پیروزی را تشکیل می‎دهد ولی دعا و نیایش روح ظفر است؛ چنانکه امام علی‎بن موسی‎الرضا(ع) همواره به اطرافیان خویش می‎فرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران: «علیکم بسلاح الأنبیاء» آنگاه در پاسخ اینکه سلاح آنان چه بود؟ می‎فرمود:(3) دعا تنها چیزی است که خدا آن را به انسان تملیک کرده است. انسان جز دعا و تضرع در پیشگاه خداوند مالک چیزی نیست: «یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک إلّا الدّعاء (4) از این رو در برابر دشمن درون، سلاحی جز ناله ندارد: «و سلاحه البکاء» (5) دشمن بیرون را می‎توان با سلاح سبک و سنگین از پا درآورد ولی شیطان و دشمن سرسخت درون را تنها با اشک در برابر خدا می‎توان رام کرد. بنابراین، کسی که اهل ناله نیست، مسلح نیست و اگر کسی مسلح نباشد پیروز نخواهد شد؛ زیرا انسان تا زمانی که خود را می‎بیند، خدا را نمی‎بیند و به درگاه او تضرّع و اظهار عجز نمی‎کند، وقتی ننالد در نبرد با اهریمن درون و بیرون شکست می‎خورد.

    گرچه همه حالات زندگی برای نیایش مناسب است ولی دوران پربار حج و حضور در مواقف آن، شکوه بیشتری برای دعا و تأثیر فراوانتری برای نیایش به درگاه پروردگار جهان دارد و چون دعا از ضمیر صاف، مورد قبول است و احرام و آهنگ کعبه ازاد و پاک، در تصفیه ضمیر تأثیر به سزایی دارد، نیایش در حج و دعا در مواقف آن بهترین اثرها را به همراه خواهد داشت. از این رو برای هر برنامه از مناسک حج. دستور ویژه‎ای در مورد نیایش داده شده است و عمده آن دعای عرفه در صحرای عرفات و همراه توده مردم گرد آمده از سراسر جهان و عُشاق مشعر و مشتاقان کوی مناست.

    و جز تو پشتیبانى نیست و نه فوق (توانایى ) تو توانایى و تویى والاى بزرگ اى

    الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ یا عِصْمَهَ الْخآئِفِ

    رهـاکـنـنـده اسـیـر در کـُنـد و زنـجـیـر اى روزى دهـنـده کـودک خردسال اى پناه شخص ترسانى

    الْمُسْتَجیرِ یا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا وَزیرَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ

    کـه پـنـاه جـویـد اى کـه شـریـک و وزیـرى بـراى او نـیـسـت درود فـرسـت بـر مـحـمـد و آل

    مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ اَفْضَلَ ما اَعْطَیْتَ وَاَنـَلْتَ اَحَداً مِنْ

    محمد و عطا کن به من در این شام بهترین چیزى را که عطا کردى و دادى به یکى از

    عِبادِکَ مِنْ نِعْمَهٍ تُولیها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِیَّهٍ تَصْرِفُه ا وَکُرْبَهٍ

    بندگانت چه آن نعمتى باشد که مى بخشى و یا احسانهایى که تازه کنى و بلاهایى که مى گردانى و غم و اندوهى که

    تَکْشِفُها وَدَعْوَهٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَهٍ تَتَقَبَّلُها وَسَیِّئَهٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّکَ

    برطرف کنى و دعایى که اجابت کنى و کار نیکى که بپذیرى و گناهانى که بپوشانى که براستى

    لَطیفٌ بِما تَشاَّءُ خَبیرٌ وَعَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَقْرَبُ مَنْ

    تو بهر چه خواهى دقیق و آگاهى و بر هرچیز توانایى خدایا تو نزدیکترین کسى هستى که

    دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَکْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَاَسْمَعُ

    خـوانـنـدت و از هـرکـس زودتـر اجـابـت کـنـى و در گـذشـت از هـرکـس بزرگوارترى و در عطابخشى عطایت از همه وسیعتر

    مَنْ سُئِلَ یا رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْ خِرَهِ وَرحیمَهُما لَیْسَ کَمِثْلِکَ مَسْئُولٌ

    ودراجـابـت درخـواسـت ازهمه شنواترى اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان آن دو براستى کسى که مانند تو از او درخواست شود

    وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنى وَسَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنى وَرَغِبْتُ

    نـیـسـت و جـز تـو آرزو شده اى نیست خواندمت و تو اجابت کردى و درخواست کردم و تو عطا کردى و به درگاه تو میل کردم

    اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى اَللّهُمَّ

    و تـو مـرا مورد مهر خویش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى خدایا

    فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَعَلى الِهِ الطَّیِّبینَ

    درود فـرسـت بـر مـحـمـد بـنـده و رسـول و پـیـامـبـرت و بـر آل پاک

    الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ وَهَنِّئْنا عَطآئَکَ وَاکْتُبْنا لَکَ

    و پـاکیزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما کامل گردان و عطایت را بر ما گوارا کن و نام ما را در زمره

    شاکِرینَ وَلاِ لاَّئِکَ ذ اکِرینَ امینَ امینَ رَبَّ الْع الَمینَ اَللّ هُمَّ ی ا مَنْ

    سپاسگزارانت بنویس و هم جزء یادکنندگان نعمتهایت آمین آمین اى پروردگار جهانیان خدایا اى که

    مَلَکَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِىَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ یا غایَهَ

    مالک آمد و توانا، و توانا است و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى کمال مطلوب

    الطّالِبینَ الرّاغِبینَ وَمُنْتَهى اَمَلِ الرّاجینَ یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْءٍ

    جویندگان مشتاق و منتهاى آرزوى امیدواران اى که دانشش بهر چیز احاطه دارد

    عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَهً وَرَحْمَهً وَحِلْماً اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ

    و راءفـت و مـهـر و بـردبـاریش توبه جویان را فرا گرفته خدایا ما رو به درگاه تو آوریم

    فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ

    در این شبى که آنرا شرافت و بزرگى دادى بوسیله محمد پیامبرت و فرستاده ات

    وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَاَمینِکَ عَلى وَحْیِکَ الْبَشیرِ النَّذیرِ السِّراجِ

    و برگزیده ات از آفریدگان و امین تو بر وحیت آن مژده دهنده و ترساننده و آن چراغ

    الْمُنیرِ الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمینَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ

    تابناک آنکه بوسیله اش بر مسلمانان نعمت بخشیدى و رحمت عالمیان قرارش دادى

    اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ مِنْکَ یا

    خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه محمد نزد تو شایسته آنست اى خداى

    عَظیمُ فَصَـلِّ عَلَیْـهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبیـنَ الطَّیِّبیـنَ الطّاهِرینَ

    بزرگ پس درود فرست بر او و بر آل برگزیده پاک و پاکیزه اش

    اَجْمَعینَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ

    همگى و بپوشان ما را به گذشت خود زیرا صداها با انواع مختلف

    اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تَقْسِمُهُ

    لغـتهاشان (و هرکس به زبانى ناله اش ) بسوى تو بلند است پس اى خدا براى ما قرار

    ده در این شام بهره اى از هر خیرى که

    بَیْنَ عِبادِکَ وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَهٍ تَنْشُرُها وَبَرَکَهٍ تُنْزِلُها وَعافِیَهٍ

    میان بندگانت تقسیم فرمایى و نورى که بدان هدایت فرمایى و رحمتى که بگسترى آنرا و برکتى که نازلش کنى و عافیتى

    تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا

    که بپوشانى و روزى و رزقى که پهن کنى اى مهربانترین مهربانان خدایا برگردان ما را در این

    الْوَقْتِ مُنْجِحینَ مُفْلِحینَ مَبْرُورینَ غانِمینَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ

    هنگام پیروزمند و رستگار و پذیرفته و بهره مند و از ناامیدان قرارمان مده و از

    الْقانِطینَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ

    رحـمـتـت دسـت خـالیـمـان مـفـرمـا و مـحـرومـمـان مـکـن از آنـچـه از فضل تو آرزومندیم

    وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ مَحْرُومینَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ

    و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده و نه ناامیدمان کن از آن زیادى عطایت که

    قانِطینَ وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ یا اَجْوَدَ

    آرزومندیم و ناکام بازِمان مگردان و از درگاهت مطرود و رانده مان مکن اى بخشنده ترین

    الاَْجْوَدینَ وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ اِلَیْکَ اَقْبَلْنا مُوقِنینَ وَلِبَیْتِکَ الْحَرامِ

    بخشندگان و کریمترین کریمان ما با یقین به درگاه تو روآوردیم و به آهنگ (زیارت ) خانه محترم تو (کعبه بدینجا)

    امّینَ قاصِدینَ فَاَعِنّا عَلى مَناسِکِنا وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا

    آمـدیـم پـس کـمـک ده مـا را بـر انـجـام مـنـاسـک حـج و حـجـمـان را کامل گردان و از ما درگذر

    وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا فَهِىَ بِذِلَّهِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَهٌ اَللّهُمَّ

    و تندرستمان دار زیرا که ما بسوى تو دو دست (نیاز) دراز کرده ایم و آن دستها چنان است که به خوارى اعتراف به گناه نشاندار شده خدایا

    فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ ما سَئَلْناکَ وَاکْفِنا مَا اسْتَکْفَیْناکَ فَلا کافِىَ لَنا

    در این شام به ما عطا کن آنچه را از تو خواسته ایم و کفایت کن از ما آنچه را از تو کفایت آنرا خواستیم زیرا کفایت کننده اى

    سِواکَ وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ نافِذٌ فینا حُکْمُکَ مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ عَدْلٌ

    جـز تـو نـداریـم و پـروردگـارى غـیـر از تو براى ما نیست تویى که فرمانت درباره ما نافذ و دانشت به ما احاطه دارد

    فینا قَضآؤُکَ اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَیْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا

    وحـکـمى که درباره ما فرمایى ازروى عدالت است خدایا خیر و نیکى براى ما مقرر کن و از اهل خیر قرارمان ده خدایا واجب گردان براى ما

    بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ وَکَریمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْیُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا

    از آن جـودى کـه دارى پـاداشـى بـزرگ و ذخـیـره اى گرامى و آسایشى همیشگى و بیامرز گناهان ما را

    اَجْمَعینَ وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ

    همگى و در زمره هلاک شدگان بدست هلاکتمان مسپار و مهر و راءفتت را از ما باز مگردان

    یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ

    اى مـهـربـانـتـرین مهربانان خدایا قرارمان ده در این وقت از آن کسانى که از تو درخواست کرده و بدیشان عطا فرموده اى

    وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها

    و شـکـر تـو را بـجا آورده و تو نعمتت را بر آنها افزون کرده و بسویت بازگشته و تو پذیرفته اى و از گناهان بسوى

    فَغَفَرْتَها لَهُ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ

    تـو بـیـرون آمـده و تـو هـمـه را آمـرزیـده اى ، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدایا ما را پاکیزه و (در دین ) محکممان گردان

    تَضَرُّعَنا یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ یا مَنْ لا یَخْفى

    وتـضرع وزاریمان بپذیر اى بهترین کسى که ازاو درخواست شود واى مهربانترین کسى که از او مِهر خواهند اى که بر او پوشیده نیست

    عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَکْنُونِ

    بـهـم نـهـادن پـلکـهاى چشم و نه بر هم خوردن دیدگان و نه آنچه در مکنون ضمیر مستقر گردیده

    وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ

    و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها را

    عِلْمُکَ وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً

    دانـش تـو شـمـاره کـرده و بـردباریت همه را در برگرفته است منزهى تو و برترى از آنچه ستمکاران گویند برترى

    کَبیراً تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ وَاِنْ مِنْ

    بسیارى ، تنزیه کنند تو را آسمانهاى هفتگانه و زمینها و هرکه در آنها است و چیزى نیست

    شَىْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ فَلَکَالْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ی ا ذَاالْجَلا لِ

    جز آنکه به ستایش تو تسبیح کند پس تو را است ستایش و بزرگوارى و بلندى رتبه ، اى صاحب جلالت

    وَالاِْکْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْیادِى الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ

    و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تویى بخشنده

    الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ

    بـزرگـوار رؤ وف و مـهـربـان خـدایـا فـراخ گـردان بـر مـن از روزى حلال خود

    وَعافِنى فى بَدَنى وَدینى وَ امِنْ خَوْفى وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ

    و عافیتم بخش در تن و هم در دینم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم کن

    اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ

    خـدایـا مـرا بـه مکر خود دچار مساز و در غفلت تدریجى بسوى نابودى مبر و فریبم مده و شرّ

    فَسَقَهِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ

    تـبـهکاران جن و انس را از من دور کن پس سر و دیده خود را بسوى آسمان بلند کرد و از دیده هاى مبارکش آب مى ریخت مانند دو مشک و بصداى بلند گفت :

    یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا

    اى شـنـواتـریـن شنوندگان اى

    اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ صَلِّ عَلى

    بیناترین بینایان و اى سریعترین حساب رسان و اى مهربانترین مهربانان درود فرست بر

    مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَهِ الْمَیامینِ وَاَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ

    مـحمد و آل محمد آن آقایان فرخنده و از تو اى خدا درخواست کنم حاجتم را که اگر آنرا به من

    اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما

    عـطـا کـنـى دیگر هرچه را از من دریغ کنى زیانم نزند و اگر آنرا از من دریغ دارى دیگر سودم ندهد هرچه

    اَعْطَیْتَنى اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ

    به من عطا کنى و آن این است که از تو خواهم مرا از آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نیست یگانه اى که

    لَکَ لَکَ الْمُلْکُ وَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ یا رَبُِّ یا رَبُِّ

    شـریـک نـدارى از تـو اسـت فـرمـانـروایـى و از تـو است ستایش و تویى که بر هرچیز توانایى اى پروردگار اى پروردگار

    پـس مـکـرّر مى گفت یارَبُِّ و کسانى که دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند به دعاء آن حضرت واکتفا کرده بودند به آمین گفتن پس ‍ صداهایشان بلند
    شـد بـه گـریـسـتـن بـا آن حـضـرت تـا غـروب کـرد آفـتـاب وبـارکـردنـد و روانه جانب مـشـعـرالحـرام شدند مؤ لف گوید که کفعمى دعاء عرفه امام حسین (ع ) را در بلدالا مین تا اینجا نقل فرموده و علاّمه مجلسى در زاد المعاد این دعاى شریف را موافق روایت کفعمى ایراد نموده و لکن سیّد بن طاوُس در اقبال بعد از یا رَبِّ

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت دلار

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    دعای عرفه با ترجمه

    یا رَبِّ
    این زیادتى را ذکر فرموده : اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فى غِناىَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً
    * * * * * * * * * * * * * * * خـدا مـن چـنـانـم کـه در حال توانگرى هم فقیرم پس چگونه فقیر نباشم

    فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فى عِلْمى فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى

    در حال تهیدستیم خدایا من نادانم در عین دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عین

    جَهْلى اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَسُرْعَهَ طَو آءِ مَقادیرِکَ مَنَعا

    نـادانـى خـدایـا بـراسـتـى اخـتـلاف تـدبـیـر تـو و سـرعـت تحول و پیچیدن در تقدیرات تو جلوگیرى کنند

    عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنْ السُّکُونِ اِلى عَطآءٍ وَالْیَاءْسِ مِنْکَ فى بَلاَّءٍ

    از بـنـدگـان عـارف تـو کـه بـه عـطایت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو ماءیوس و ناامید شوند

    اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُؤْمى وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ اِلهى وَصَفْتَ

    خـدایـا از مـن هـمـان سـرزنـد کـه شایسته پستى من است و از تو انتظار رود آنچه شایسته بزرگوارى تو است خدایا تو

    نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَهِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ

    خـود را بـه لطـف و مـهـر بـه مـن تـوصـیف فرمودى پیش از آنکه ناتوان باشم آیا پس از ناتوانیم لطف و مهرت را از من

    وُجُودِ ضَعْفى اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّهُ

    دریـغ مـى دارى خـدایـا اگـر کـارهـاى نـیـک از مـن سـرزنـد بـه فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى است بر من

    عَلَىَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّهُ عَلَىَّ اِلهى

    و اگـر کـارهـاى بـد از مـن روى دهـد آن هـم بـسـتـگـى بـه عدل تو دارد و تو را بر من حجت است خدایا

    کَیْفَ تَکِلُنى وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لى وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لى اَمْ کَیْفَ

    چگونه مرا وامى گذارى در صورتى که کفایتم کردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با اینکه

    تو یاور منى یا چگونه

    اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ها اَنـَا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْرى اِلَیْکَ وَکَیْفَ

    نـاامـیـد گـردم در صـورتـى کـه تـو نـسـبـت بـه مـن مـهـربـانـى هم اکنون به درگاه تو توسل جویم بوسیله آن نیازى که به درگاهت دارم و چگونه

    اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اَشْکوُ اِلَیْکَ حالى

    تـوسـل جـویـم بـوسـیـله فـقـرى کـه مـحـال اسـت پـیـرامـون تـو راه یـابـد یـا چگونه از حال خویش به درگاهت شکوه کنم با اینکه حال

    وَهُوَ لا یَخْفى عَلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ اِلَیْکَ اَمْ

    مـن بـر تـو پـنـهـان نـیـسـت یـا چـگـونـه بـا زبـان (قـال ) تـرجـمـه حال خود کنم در صورتى که آنهم از پیش تو بُرُوز کرده به نزد خودت یا

    کَیْفَ تُخَیِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى

    چـگـونه آرزوهایم به نومیدى گراید با اینکه به آستان تو وارد شده یا چگونه احوالم را نیکو نکنى

    وَبِکَ قامَتْ اِلهى ما اَلْطَفَکَ بى مَعَ عَظیمِ جَهْلى وَما اَرْحَمَکَ بى مَعَ

    بـا اینکه احوال من به تو قائم است خدایا چه اندازه به من لطف دارى با این نادانى عظیم من و چقدر به من مهر دارى

    قَبیحِ فِعْلى اِلهى ما اَقْرَبَکَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْکَ وَما اَرْاَفَکَ بى فَمَا

    بـا ایـن کـردار زشـت مـن خـدایـا چـقـدر تـو بـه مـن نـزدیـکـى و در مقابل چقدر من از تو دورم و با اینهمه که تو نسبت به من مهربانى

    الَّذى یَحْجُبُنى عَنْکَ اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ

    پس آن چیست که مرا از تو محجوب دارد خدایا آن طورى که من از روى اختلاف آثار و تغییر و تحول

    الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَکَ

    اطـوار بـدسـت آورده ام مـقـصـود تـو از مـن آنـسـت کـه خـود را در هرچیزى (جداگانه ) به من بشناسانى تا من

    فى شَىْءٍ اِلهى کُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى کَرَمُکَ وَکُلَّما ایَسَتْنى

    در هـیـچ چـیـزى نـسـبـت بـه تـو جـاهـل نـبـاشـم خـدایـا هـر انـدازه پـسـتـى مـن زبـانـم را لال مى کند کرم تو آنرا گویا مى کند و هراندازه

    اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُکَاِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ فَکَیْفَ

    اوصـاف من مرا ماءیوس مى کند نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدایا آنکس که کارهاى خوبش کار بد باشد

    لا تَکُونُ مَساویهِ مَساوِىَ وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِىَ فَکَیْفَ لا

    پـس چـگـونـه کـار بدش بد نباشد و آنکس که حقیقت گویى هایش ادعایى بیش نباشد پس چگونه

    تَکُونُ دَعاویهِ دَعاوِىَ اِلهى حُکْمُکَ النّافِذُوَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَهُ لَمْ

    ادعاهایش ادعا نباشد خدایا فرمان نافذت و مشیت قاهرت براى هیچ گوینده اى فرصت

    یَتْرُکا لِذى مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذى حالٍ حالاً اِلهى کَمْ مِنْ طاعَهٍ بَنَیْتُها

    گفتار نگذارد و براى هیچ صاحب حالى حس و حال به جاى ننهد خدایا چه بسیار طاعتى که (پیش خود) پایه گذارى کردم

    وَحالَهٍ شَیَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادى عَلَیْها عَدْلُکَ بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُکَ

    و چـه بـسـیـار حـالتـى کـه بـنـیـادش کـردم ولى (یـاد) عـدل تـو اعـتـمـادى را کـه بـر آنـهـا داشـتـم یـکـسـره فـروریـخـت بـلکـه فضل تو نیز اعتمادم را بهم زد

    اِلهى اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّى وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَهُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ

    خدایا تو مى دانى که اگر چه طاعت تو در من بصورت کارى مثبت ادامه ندارد ولى

    مَحَبَّهً وَعَزْماً اِلهى کَیْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ

    دوستى و تصمیم بر انجام آن در من ادامه دارد خدایا چگونه تصمیم گیرم در صورتى که تحت قهر توام و چگونه تصمیم نگیرم با اینکه

    الاْ مِرُ اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ

    تو دستورم دهى خدایا تفکر (یا گردش ) من در آثار تو راه مرا به دیدارت دور سازد پس کردار مرا با خودت

    بِخِدْمَهٍ تُوصِلُنى اِلَیْکَ کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ

    بـوسـیـله خـدمـتـى کـه مـرا بـه تـو بـرسـانـد چـگـونـه استدلال شود بر وجود تو به چیزى که خود آن موجود در هستیش نیازمند

    اِلَیْکَ اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ

    بـه تـو اسـت و آیـا اسـاساً براى ما سواى تو ظهورى هست که در تو نباشد تا آن وسیله ظهور تو

    لَکَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى

    گـردد تـو کـِى پـنـهان شده اى تا محتاج بدلیلى باشیم که به تو راهنمائى کند و چه وقت دور مانده اى تا

    تَکُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها

    آثار تو ما را به تو واصل گرداند کور باد آن چشمى که تو را نبیند که مراقب

    رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً اِلهى اَمَرْتَ

    او هـسـتـى و زیـان کـار بـاد سوداى آن بنده که از محبت خویش به او بهره اى ندادى خدایا فرمان دادى

    بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَهِ الاَْنْوارِ وَهِدایَهِ

    کـه بـه آثـار تـو رجـوع کنم پس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه به آثار) به پوششى از انوار و راهنمایى

    الاِْسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ

    و از بینش جوئى تا بازگردم بسویت پس از دیدن آثار هم چنانکه آمدم بسویت از آنها که نهادم

    السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّهِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلى

    از نـظـر بـه آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم که براستى تو بر هر

    کُلِّشَىٍْ قَدیرٌ اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَهذا حالى لا یَخْفى

    چـیـز تـوانـائى خـدایـا ایـن خـوارى مـن اسـت کـه پـیـش رویـت عـیـان و آشـکـار اسـت و ایـن حال (تباه ) من است

    عَلَیْکَ مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنى

    کـه بـر تـو پوشیده نیست از تو خواهم که مرا به خود برسانى و بوسیله ذات تو بر تو دلیل مى جویم

    بِنُورِکَ اِلَیْکَ وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّهِ بَیْنَ یَدَیْکَ اِلهى عَلِّمْنى مِنْ

    پـس بـه نـور خـود مـرا بر ذاتت راهنمائى فرما و به یادآر مرا با بندگى صادقانه در پیش رویت خدایا بیاموز به من

    عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ وَصُنّى بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ

    از دانش مخزونت و محفوظم دار به پرده مصونت خدایا مرا به حقائق نزدیکان درگاهت

    الْقُرْبِ وَاسْلُکْ بى مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى

    بـیاراى و به راه اهل جذبه و شوقت ببر خدایا بى نیاز کن مرا به تدبیر خودت در باره

    امعَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراکِـزِ

    از تدبیر خودم و به اختیار خودت از اختیار خودم و بر جاهاى

    اضْطِرارى اِلـهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى وَطَهِّرْنى مِــنْ شَکّـى

    بـیـچارگى و درماندگیم مرا واقف گردان خدایا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاکم کن از شک

    وَشِرْکى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا

    و شـرک خـودم پـیـش از آنکه داخل گورم گردم به تو یارى جویم پس تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس

    تَکِلْنى وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنى وَفى فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى

    مـرا وامـگـذار و از تـو درخـواسـت کـنـم پـس نـاامـیـدم مـگـردان و در فضل تو رغبت کرده ام پس محرومم مفرما

    وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى اِلهى

    و بـه حـضـرت تـو خـود را بسته ام پس دورم مکن و به درگاه تو ایستاده ام پس طردم مکن خدایا

    تَقَدَّسَ رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّهٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّهٌ مِنّى

    مـبـرّا اسـت خـوشـنودى تو از اینکه علت و سببى از جانب تو داشته باشد پس چگونه ممکن است من سبب آن گردم

    اِلـهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ

    خـدایـا تـو بـه ذات خـود بـى نـیـازى از ایـنـکه سودى از جانب خودت به تو برسد پس چگونه از من بى نیاز نباشى

    غَنِیّاً عَنّى اِلهى اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینى وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ

    خدایا براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى کنند و از آن سو هواى نفس مرا به بندهاى

    الشَّهْوَهِ اَسَرَنى فَکُنْ اَنْتَ النَّصیرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى

    شهوت اسیر کرده پس تو یاور من باش تا پیروزم کنى و بینایم کنى

    وَاَغْنِنى بِفَضْلِکَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِکَ عَنْ طَلَبى اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ

    و بـوسـیـله فـضل خویش بى نیازم گردانى تا بوسیله تو از طلب کردن بى نیاز شوم توئى که تاباندى

    الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ حَتّى عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ وَاَنْتَ الَّذى

    انوار (معرفت ) را در دل اولیائت تا اینکه تو را شناختند و یگانه ات دانستند و توئى که

    اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَلَمْ یَلْجَئُوا

    اغیار و بیگانگان را از دل دوستانت براندى تا اینکه کسى را جز تو دوست نداشته و به غیر تو پناهنده و ملتجى

    اِلى غَیْرِکَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذى

    نشوند و توئى مونس ایشان در آنجا که عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و توئى که

    هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَمَا الَّذى

    راهـنـمـائیـشان کنى آنگاه که نشانه ها برایشان آشکار گردد چه دارد آنکس که تو را گم کرده ؟ و چه ندارد

    فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَکَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى

    آنکس که تو را یافته است براستى محروم است آنکس که بجاى تو بدیگرى راضى شود و بطور حتم زیانکار است کسى که

    عَنْکَ مُتَحَوِّلاً کَیْفَ یُرْجى سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَکَیْفَ

    از تـو بـه دیـگـرى روى کـنـد چـسـان مى شود بغیر تو امیدوار بود در صورتى که تو احسانت را قطع نکردى و چگونه

    یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَهَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ

    از غـیـر تو مى توان طلب کرد با اینکه تو تغییر نداده اى شیوه عطابخشیت را اى خدائى که به دوستانت

    حَلاوَهَ الْمُؤ انَسَهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ وَیا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِیائَهُ

    شـیرینى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت به چاپلوسى برخاستند و اى خدائى که پوشاندى براولیاء خودت

    مَلابِسَ هَیْبَتِهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ

    خـلعـتـهـاى هـیبت خود را پس آنها در برابرت به آمرزش خواهى بپاخواستند توئى که یاد کنى پیش از آنکه

    الذّاکِرینَ وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ وَاَنْت

    یـاد کـنـنـدگـان یـادت کـنـنـد و تـوئى آغـازنـده بـه احـسـان قبل از آنکه پرستش کنندگان بسویت توجه کنند و توئى

    الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا

    بـخشنده عطا پیش از آنکه خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان را که به ما بخشیده اى از ما

    مِنَ الْمُسْتَقْرِضینَ اِلـهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِکَ حَتّى اَصِلَ اِلَیْکَ

    بـه قـرض مـى خـواهـى خـدایـا مـرا بـوسـیـله رحـمـتـت بـطـلب تـا مـن بـه نـعـمـت وصالت نائل گردم

    وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَیْکَ اِلـهى اِنَّ رَجآئى لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ

    و بوسیله نعمتت مرا جذب کن تا به تو رو کنم خدایا براستى امید من از تو قطع نگردد و اگرچه

    وَاِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفى لا یُزایِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى

    نافرمانیت کنم چنانکه ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانیان مرا بسوى تو رانده اند

    الْعَوالِمُ اِلَیْکَ وَقَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ اِلهى کَیْفَ اَخیبُ

    و آن علمى که به کرم تو دارم مرا به درگاه تو آورده خدایا چگونه نومید شوم

    وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى

    و تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم با اینکه اعتمادم بر تو است خدایا چگونه عزت جویم با اینکه در

    الذِّلَّهِ اَرْکَزْتَنى اَمْکَیْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنى اِلـهى کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ

    خـوارى جایم دادى و چگونه عزت نجویم با اینکه به خود مُنْتَسِبَم کردى خدایا چگونه نیازمند نباشم

    وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِکَ

    بـا ایـنـکـه تـو در نـیـازمـندانم جاى دادى یا چگونه نیازمند باشم و توئى که به جود و بخششت

    اَغْنَیْتَنى وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَکَ

    بـى نـیـازم کـردى و تـوئى کـه مـعبودى جز تو نیست شناساندى خود را به هر چیزو هیچ چیزى نیست که تو را نشناسد

    شَىْءٌ وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى

    و توئى که شناساندى خود را به من در هر چیز و من تو را آشکار در

    کُلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْءٍ یا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِیَّتِهِ فَصارَ

    هـر چـیـز دیـدم و تـوئى آشـکار بر هر چیز اى که بوسیله مقام رحمانیت خود (بر همه چیز) احاطه کردى

    الْعَرْشُ غَیْباً فى ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ

    و عرش در ذاتش پنهان شد توئى که آثار را به آثار نابود کردى و اغیار را

    بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ یا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ

    به احاطه کننده هاى افلاک انوار محو کردى اى که در سراپرده هاى عرشش محتجب شد

    اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ یا مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ]

    از ایـنـکـه دیـده هـا او را درک کـنـنـد اى کـه تـجـلى کـردى بـه کمال زیبائى و نورانیت و پابرجا شد عظمتش از

    الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ

    استوارى چگونه پنهان شوى با اینکه تو آشکارى یا چگونه غایب شوى که تو نگهبان

    الْحاضِرُ اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت سکه

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     

    کلمات کلیدی : از یا () (بر (تباه (توانایى (جداگانه (در (زیارت (ع (قـال (معرفت (نیاز) (و (پس (پیش (کعبه (یا (یـاد) ) [مِنَ] از «الدُّعاء «جسمانی» «علیکم «و «یا ، ؟ ؟ روز آءِ آب آتش آثار آثار) آثـار آخرت آرام آرزو آرزومند آرزومندیم وَلا آرزوهایم آرزوى آرى آزاد آزادم آسایشى آستان آسمان آسمانهاى آشـکار آشـکـار آشکار آشکارى آغـازنـده آفریدگان آفـتـاب آقایان آل آل مُحَمَّدٍ آمد آمدم آمده آمرزد آمرزش آمرزشش آمـده آمـرزیـده آمین آن آن، آنان آنجا آنرا آنست آنـسـت آنـهـا آنـچـه آنها آنهم آنچه آنکس آنکه آنکه الذّاکِرینَ آنگاه آهنگ آورده آوریم فى آگاهى آیا آیـا أنّ إلّا ا ابر ابر، ات ات وَخِیَرَتِکَ اثرها اجابت اجـابـت اجْعَلْنا احاطه احرام احسانت احسانهایى احـسـان احوال احوالم احْتَجَبَ اختلاف اختیار اخـتـلاف اخْتِلافَ اخْتِیارى ادامه ادعا ادعایى از از الاِْسْتِوآءَ از الْقانِطینَ از عِبادِکَ ازاد ازاو ازروى ازهمه است است عَلَیْکَ است() است، است؛ استدلال اسـاساً اسـت اسـیـر اسْتَبانَتْ اسْتَقَرَّ اسْتَوى اسْتَکْفَیْناکَ اسْتُرْحِمَ اسیر اش اش اَجْمَعینَ اشک اطرافیان اظهار اعتراف اعتماد اعتمادم اعـتـمـادى اعْتِمادى اغفر اغیار افزون افلاک اقبال الأنبیاء» الإجابه الاَّءٍ الاَّْثارِ الاَْبْصارُ الاَْجْرِ الاَْسیرِ الاَْصْواتُ الاَْغْیارَ الاَْغْیارَ و الاَْنْوارِ الاَْکْرَمینَ الاِْحْسانَ الاِْعْتِرافِ الاِْعْتِمادِ الاِْمْتِنانِ الاْ البکاء» الدُّنْیا الدّعاء الذُّخْرِ الذّاکِرُ الرضا الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ الرَّقیبُ استوارى الرّاجینَ الرّاحِمینَ الرّاغِبینَ السَّبْعُ السَّمواتُ السُّکُونِ السِّراجِ و السّادَهِ السّامِعینَ السّحاب الصَّغیرِ الطَّیِّبیـنَ الطَّیِّبینَ درود الطِّفْلِ الطّاعَهُ الطّالِبینَ الطّاهِرینَ بزرگ الظُّهُورِ الظّالِمُونَ الظّاهِرُ المطر»() المعاد النَّذیرِ النَّصیرَ النَّظَرِ النَّفْعُ النّارِ النّارِ و النّاصِرُ النّاظِرینَ النّافِذُوَمَشِیَّتُکَ الهی، الَمینَ الَّتى الَّذى الَّذى انوار الَّذى راهـنـمـائیـشان الَّذى نشوند الِ الِ کـه الِهِ الْبادى الْبَشیرِ الْجاهِلُ الْجَدِّ الْجَذْبِ الْجَوادُ و الْجُفُونِ الْجِسامِ الْجِنِّ الْحاسِبینَ الْحَرامِ بخشندگان الْحَفِىُّ الْحَلالِ بـزرگـوار الْحَمْدُ الْحُجَّهُ الْخآئِفِ رهـاکـنـنـده الْخَیْرَ الْخَیْرِ الْع الْعابِدینَ الْعارِفینَ الْعَشِیَّهِ الْعَوالِمُ الْعُبُودِیَّهِ الْعُیُونِ الْغَنِىُّ الْفَقیرُ الْفُقَرآءِ الْقاهِرَهُ الْقاهِرُ الْقَضآءَ الْقُلُوبِ الْمَحاسِنُ الْمَخْزُونِ الْمَزارِ الْمَساوى الْمَصُونِ الْمَعالِمُ الْمَکْنُونِ بـهـم الْمَیامینِ الْمُؤ الْمُسْتَقْرِضینَ الْمُسْتَقیلینَ الْمُسْلِمینَ الْمُظْهِرَ بـه الْمُلْکُ الْمُنْتَجَبیـنَ الْمُوْنِسُ الْمِنَّهُ دریـغ الْهالِکینَ الْهَوى الْهِمَّهِ الْوَقْتِ الْوَهّابُ الْوُصُولَ الْیُسْرِ ام امالى امام امان امِنْ امید امیدوار امیدواران امین امینَ انبیای انتظار انجام اند الْعَوالِمُ اندازد اندازه اندوهى انس انسان انـجـام انـدازه انوار انواع انَسَهِ انْطَوَتْ اهریمن اهل او اولیائت اى اى الْمُکَبَّلِ اى اَبْصَرَ اى سِواکَ اى وَشَکَرَکَ اَتَوَسَّلُ اَتَوَکَّلُ اَجابَ اَجْمَعینَ اَجْهَلَکَ اطـوار اَجْوَدَ آرزومندیم اَحاطَ اَحَداً اَحِبّآئَهُ از اَحِبّائِکَ اَحْصاهُ و اَحْوالى چـگـونه اَخْرَسَنى اَخْرِجْنى اَخیبُ و اَذاقَ اَرْاَفَکَ اَرْجِعَ اَرْحَمَ اَرْحَمَکَ اَرْغَبُ اَرْکَزْتَنى اَسَرَنى اَسْئَلُ اَسْئَلُکَ اَسْتَدِلُّ اَسْتَعِزُّ اَسْتَغْنِىَ اَسْرَعَ اَسْمَعَ اَشْرَقْتَ و اَشْکوُ اَصِلَ اَطَعْتُکَ اَطْلُبُ اَطْمَعَتْنى اَعْزِمُ اَعْطى اَعْطَیْتَ اَغْنِنى اَفَتَمْنَعُنى اَفْتَقِرُ اَفْتَقِرُ خـوارى اَفْضَلَ اَفْلاکِ اَقالَنى اَقَمْتَنى اَقِفُ اَقْبَلْنا اَقْرَبَکَ اَقْرَبُ اَقْلِبْنا اَلا اَللَّهُمَّ اَللّ اَللّهُمَّ اَللّهُمَّ و اَلْبَسَ اَلْطَفَکَ اَمَرْتَ او اَمَلى اَمَلِ اَمْ اَمْ مـن اَمْکَیْفَ اَنـَا اَنَّ اَنّى اَنْ اَنْتَ اَنْتَسِبُ اَنْتَصِرُ اَنْطَقَنى اَنْعَمْتَ اَهْلٌ اَهْلِ اَهْلِ از اَوْجِبْ اَوْحَشَتْهُمُ اَوْسِعْ اَوْقَعَنى اَوْلِیآئِکَ اَوْلِیائَهُ شـیرینى اَکُونُ اَیَکُونُ اَیْدِیَنا اُتَرْجِمُ اُضامُ اُطْلُبْنى اُقْبِلَ اُهانُ اِغْماضُ اِقْضِ اِلاّ اِلـهى اِلهى اِلهى و اِلهَ اِلى اِلَى اِلَىَّ اِلَیْها اِلَیْکَ اِلَیْکَ بـه اِلَیْکَ و اِنَّ اِنَّکَ اِنَّکَ برطرف اِنّا اِنْ اِنْ مـحمد اکنون اکِرینَ اگر اگرچه وَاِنْ اگـر ایراد ایستاده ایشان ایـن ایـنـکـه ایـنـکه ایم این این الْوَقْتِ اینجا اینهمه اینکه اینکه الاْ اینکه تو ایَسَتْنى در با بابِکَ باد باران باره امعَنْ باز بازدید بازم بازِمان بازگردم بازگشته باش باشد باشد لا باشم باشند باشیم ببر بجاى بخش بخشاینده بخششت اَغْنَیْتَنى بخشنده بخشنده الْکَریمُ بخشى بخشیده بخشیدى بخواند، بد بدان بدانها بدست بدش بدلیلى بدیشان بدینجا) امّینَ بدیگرى بر بر مُحَمَّدٍ برابر برابرت براستى براستى لَطیفٌ براندى براولیاء براى برای برایشان برترى برترى کَبیراً برخاستند برداشته برسانى برسد برم برنامه برکت برکتى برگردان برگرفته برگزیده بزرگ بزرگ(ع)نیز بزرگوارترى بزرگوارى بزرگى بسته بستگى بسلاح بسوى بسوى فَغَفَرْتَها بسویت بسیار بشناسانى بصداى بصورت بطور بعد بغیر بـا بـاد بـجا بـد بـدسـت بـر بـراسـتـى بـراى بـردباریت بـردبـاریش بـرسـانـد بـزرگ بـسـتـگـى بـسـیـار بـطـلب بـلکـه بـنـده بـنـدگـان بـنـیـادش بـه بـوسـیـله بـى بـیـرون بلاهایى بلاى بلدالا بلند بلند شـد بلندى بن بنابراین، بنده بندهاى الشَّهْوَهِ بندگانت بندگى بنویس به بهترین بهر بهره بهم بود بود؟ بودند بوده بوسیله بى بَدَلاً بَدَنى بَدَّلْتَ بَرَزٌ بَعُدْتَ بَعْدَ خـود بَغى آنکس بَلاَّءٍ از بَلْ بَنَیْتُها گفتار بَهآئِهِ بَیْنَ بُرُوز بُعْدَ بِاخْتِلافِ بِالاِْحْسانِ بِالاْ بِاللُّطْفِ بِالْعَطآءِ بِتَدْبیرِکَ بِجُودِکَ بـا بِحَقائِقِ بِحَمْدِکَ بِذاتِکَ بِذِلَّهِ بِرَحْمانِیَّتِهِ بِرَحْمَتِکَ بِسِتْرِکَ بِصُنُوفِ همگى بِصِدْقِ بِعَفْوِکَ بِفَضْلِکَ بِفَقْرى بِلُؤْمى بِما بِمَقالى بِمَنِّکَ بِمُحَمَّدٍ بِنا بِهِ بِوَثائِقِ خدایا بِکَ بِکَرَمِکَ بِکَمالِ بِکُلِّ بِکِسْوَهِ بپاخواستند بپذیر بپذیرى بپوشان بپوشانى بگسترى بیامرز بیاموز بیان بیرون بیش بیشتری بینایان بینایم بینش بیکران بیگانگان تأثیر تا تا تَکُونَ تاباندى الاَْنْوارَ تازه تحت تحول تحول الاَْطْوارِ تدبیر تدریجى ترجمه ترساننده ترسانى الْمُسْتَجیرِ ترسم ترین الاَْجْوَدینَ تسبیح تشکیل تصفیه تصمیم تضرع تضرّع تظاهرات تعبیه تغییر تـا تـجـلى تـدبـیـر تـرجـمـه تـو تـوئى تـوانـائى تـوصـیف تفکر تقدیرات تقسیم تمام تملیک تن تندرستمان تنزیه تنها تهیدستیم تو تو لَکَ تو نَفْسَکَ توئى توئى الْجَوادُ توام توان توانا توانا، توانایى توانگرى توبه توجه توده توسل توکل تویى تَبْسُطُهُ تَتَعَرَّفَ تَتَغَمَّدُها تَتَقَبَّلُها تَجَلّى تَجْعَلْ تَجْعَلْنا تَحْتاجَ تَحْرِمْنا تَحْرِمْنى مـرا تَخْدَعْنى تَخْفى تَدُمِ تَدْبیرى تَدْبیرِکَ تَراکَ تَرَدُّدى تَرُدَّنا تَسْتَدْرِجْنى تَسْمَعُها تَشاَّءُ تَصْرِفُه تَصْرِفْ تَطْرُدْنى تَعَرَّفْتَ تَعْلَمُ تَغیبُ تَقْسِمُهُ لغـتهاشان تَمْکُرْ تَنْشُرُها تَنْصُرَنى تَهْدى تَوَجُّهِ تَکَفَّلْتَ تَکُونُ تَکُونُ خـدایـا تَکِلُنى تُبْعِدْنى تُجَدِّدُه تُحْسِنُ تُخَیِّبُ تُخَیِّبْنى تُخْلِنا تُدْرِکَهُ تُسَبِّحُ تُنْزِلُها تُهْلِکْنا تُوصِلُ تُوصِلُنى تُولیها ثارَ ثارُ ثارِ ثُمَّ جانب جاهاى اضْطِرارى جاى جایم جذب جذبه جز جزء جـاهـل جـز جـودى جـویـد جـویـم جلالت جلالت وَالاِْکْرامِ جلوگیرى جن جهان جهانیان جوئى جود جویان جویم جویم بِنُورِکَ جَزْماً جَعَلْتَهُ جَهُولاً جَهِلَکَ بـى جَهْلى حاجتم حاجَتِىَ حال حال وَهُوَ حالات حالاً حالى حالى تـوسـل حالٍ حتم حج حجت حس حساب حسن حسین حضرت حضور حـالتـى حـج حـجـمـان حـضـرت حقائق حقیقت حلال حَتّى حَتّى گـردد حَجَّنا حَقایِقُهُ حَقِّقْنى حَیْثُ حُبِّکَ حُلُولِ حُکْمُکَ حِلْمُکَ خائِبینَ خابَ خالصانه خانه خدا خدائى خداوند خداى عَظیمُ خدایا خدایا تَقَدَّسَ خدایا فَاَعْطِنا خدایا فَصَلِّ خدایا کَیْفَ خردسال خـالیـمـان خـدا خـدایـا خـدمـتـى خـوارى خـواهـى خـود خـودم خـوشـنودى خوار خوارى خواسته خواستیم خواندمت خواندن خواهد خواهم خواهند خواهندگان خواهى خوبش خوبی خود خود وَعافِنى خود) خودت خودت بِخِدْمَهٍ خودت مَلابِسَ خودم خوردن خویش خَبیرٌ خَسِرَ خَلْقِکَ خَوْفى خَیْرٍ خَیْرَ خِرَهِ خیر خیرى داخل داده دادى دادى اَللّهُمَّ دادى بِالرُّجُوعِ دار دارد دارد عِلْماً دارد فینا دارد، دارم دارى دارى قَبیحِ داشت داشته داشـتـم دامَتْ خدایا دانستند دانش دانشت دانشش دانشمندى دانى در در الذِّلَّهِ در کُلِّ درآورد دراز درباره درخـواسـت درخواست درماندگیم درود درون درون، درک درگاه درگاهت درگاهت الْقُرْبِ درگذر وَعافِنا دریغ دست دستها دستور دستورم دسـت دشمن دعا دعاء دعاست، دعاهای دعاى دعای دعایى دقیق دل دلار دلها دلیل دنیا ده دهـد دهـنـده دهنده دهى دو دور دوران دورم دوزخ دوست دوستانت دوستانت حَلاوَهَ دَخَلْتُ دَعاوِىَ دَعاویهِ دَعَوْتُکَ دَفَعَتْنِى نافرمانیت دَلیلٍ دُونَکَ دچار دیدارت دیدن دیده دیدگان دیدگاه دیـدم دیـده دیـگـرى دین دینم دیگر دیگر، ذ ذات ذاتت ذاتش ذاتِهِ ذخـیـره ذلِکَ ذَاالْجَلا ذَاالْجَلالِ ذُلِّ ذُلّى ذُنُوبَنا از ذُنُوبِهِ ذکر رؤ را را اَجْمَعینَ را بِمُحیطاتِ را عِلْمُکَ راءفتت راءفـت رازِقَ راضى رام رانده راه راهنمائى راهنمایى الاِْسْتِبصارِ رتبه رجـوع رحـمـتـت رحمانیت رحمت رحمتت رحمتى رزقى رسان رستگار رسـول رغبت رو روآوردیم روانه روایات، روایت روح رود روز روزه روزى روشن روى رویت رویـت رَاْفَتَکَ رَاْفَهً رَبَّ رَبُِّ رَبُِّ شـریـک رَبِّ رَبِّ این رَجآئى رَحمنَ رَحْمَتِکَ رَحْمَهً رَضِىَ رَقَبَتى رَمْسى رِزْقِکَ رِضاکَ ریخت زائل زاد زبانى زبـان زبـانـم زد اِلهى زشـت زمانی زمره زمره شاکِرینَ زمینها زندگی زنـجـیـر زودتـر زیادتى زیادى زیانم زیانکار زیبائى زیرا زیـان سازد سبب سببى سبک ستایش ستم ستمکاران سر سراسر سراپرده سرسخت سریع سریعترین سزایی سـرزنـد سـرعـت سلاح سلاحه سلاحی سنگین سو سواى سوداى سودم سودى سَئَلَکَ سَئَلْناکَ سُئِلَ سُبْحانَکَ سُرادِقاتِ سِواکَ سپس سکه سیّد شام شایسته شبى شخص شد شد اَنْ شد؛ شدند شده شدگان شرافت شرّ فَسَقَهِ شریف شـرک شـریـک شـمـاره شـنـواتـریـن شـکـر شما شناختند شناساندى شنواترى شنوندگان شود شود وَلا شود، شوقت شوم شوم وَاَنْتَ شوند اِلهى شوى شَرَّ خـدایـا شَرَّفْتَها شَریکَ شَریکَ به شَىْءٍ شَىْءٍ جویندگان شَکّـى بـیـچارگى شَیَّدْتُها شک وَشِرْکى شکست شکوه شیطان شیوه صاحب صادق(ع) صادقانه صاف، صحرای صداها صداهایشان صـورتـى صفحات صورتى صَفْقَهُ صَلِّ ضعف ضمیر ضَعْفى طاعت طاعتى طاعَهٍ طاوُس طبق طردم طلب طمعم طور طورى طَلَبى طَلَبِ طَو ظاهِراً ظاهِرٌ ظفر ظن ظهور ظهورى ظَهَرَتِ عادَهَ عارفانه عافیتم عافیتى تُجَلِّلُها عالمیان عام عجز عدالت عدل عرش عرشش عرفات عرفه عرفه عزت عطا عطابخشى عطابخشیت عطایت عظمتش عظیم عـارف عـدل عـطایت عـیـان علاّمه علت علمى علی‎بن عمده عملیات، عوالم عَبْدٍ عَبْدِکَ عَجَّتِ عَدْلٌ جـز عَدْلُکَ عَرَفُوکَ عَرْشِهِ عَصَیْتُکَ عَطآءٍ عَطآئَکَ عَطآئِکَ و عَظَمَتُهُ عَظیمَ عَظیمِ عَفى عَلى عَلى از عَلى بیناترین عَلَى عَلَىَّ عَلَیْـهِ عَلَیْها عَلَیْها آثار عَلَیْهِ عَلَیْکَ عَلَیْکَ تو عَلِمْتُ عَلِّمْنى عَلیْکَ عَمِیَتْ عَمّا عَنِ عَنّا عَنّا آمـدیـم عَنّى عَنْ عَنْ به عَنْکَ عَنْکَ و عَیْنٌ عُشاق عُلُوّاً دانـش عِبادِکَ عِصْمَهَ عِلَّهٌ عِلْمى عِلْمُکَ عین عین جَهْلى غانِمینَ غایب غایَهَ مالک غـروب غـیـر غفلت غم غَیْباً غَیْرُکَ غَیْرِکَ غِبْتَ غِناىَ غیر فرا فراوانتری فرخنده فرست فرستاده فرصت یَتْرُکا فرما فرمائید فرمان فرمانت فرمایى فرمود فرموده فرمودى فریبم فضل فضیلتی فـراخ فـرسـت فـرمـانـروایـى فـروریـخـت فـضل فـقـرى فقیر فقیرم فوق فى فى در فى و فَاجْعَلْ فَاجْمَعْنى فَارْجِعْنى فَانْصُرْنى فَاهْدِنى کـه فَاَجَبْتَنى فَاَعِنّا فَاَعْطَیْتَنى فَاَعْطَیْتَهُ اى فَاِلَیْکَ فَبِعَدْلِکَ فَبِفَضْلِکَ فَتَحَقَّقَتْ فَرَاَیْتُکَ فَرَحِمْتَنى فَزِدْتَهُ فَسَتَرَ فَصارَ هـر فَصَـلِّ فَصَلِّ فَضْلُکَ و فَضْلِکَ فَضْلِکَ رحـمـتـت فَغَفَرَ فَقامُوا فَقَبِلْتَهُ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَدَکَ فَقَدْ فَقَهَرَ فَقْرى فَقیراً فَلا فَلا و فَلَکَالْحَمْدُ فَما فَمَا بـا فَنَجَّیْتَنى فَهِىَ فَکاکَ فَکَفَیْتَنى فَکَیْفَ فَکَیْفَ اوصـاف فَکُنْ فِعْلاً فِعْلى فِى فینا فیهِنَّ قائم قاصِدینَ قامَتْ قاهر قاهرت قبل قبول قدر قرار قرار ده قرارش قرارمان قرارگاه قضا قطع قـرض قهر قَبْلَ قَبْلَ خـلعـتـهـاى قَدْ قَدیرٌ قَضآؤُکَ قَطَعْتَ قُلُوبِ قیمت لا لا پـس لااِلهَ لال لاَّئِکَ لطـف لطف لف لله لمن لى لى بـیاراى لَحْظُ لَقَدْ لَمْ لَمْ ادعاهایش لَنا لَنا بـخشنده لَنا در لَنا وحـکـمى لَنَا لَهُ لَهُمُ لَهُمْ لَکَ لَکَ و لَیْسَ لُؤْمى لِ جز لِذلِکَ لِذى لِغَیْرِکَ لِفَضْلِ لِلْعالَمینَ تابناک لِما لِکُلِّ لکن لیکن مؤ ما ما بِجُودِکَ ما عـطـا ما مِنَ ماءیوس ماذا مالک مان مانده مانند مبارکش مبر مثبت مجلسى محبت محتاج محتجب محترم محجوب محروم محرومان محرومم محفوظم محمد محو محکممان مختلف اللُّغاتِ مخزونت مده مرا مراجعه مراقب رَقیباً مردم مساز مستحب مستقر مسلح مسلمانان مسپار مشتاق مشتاقان مشعر مشک مشیت مصون مصونت مطرود مطلوب الطّالِبینَ مطمئن معبودى مـا مـحـال مـحـرومـمـان مـحـمـد مـرا مـشـعـرالحـرام مـعبودى مـفـرمـا مـقـصـود مـن مـنـاسـک مـنـى مـهـر مـهـربـان مـهـربـانـتـرین مـهـربـانـى مـى مـکـرّر مـکـن مـگـردان مفرما وَبِجَنابِکَ مقابل مقام مقدم مقرر ملتجى اِلى ممکن من من اَعْطَیْتَنیها من عَلَىَّ من عِلْمِکَ من فى من وُجُودِ مناسب مناست و مناسک منتهاى مند منزهى منى منّتى مهر مهربان مهربانان مهربانترین مهربانى الَّذى مهرت مهمّی موافق مواقف موجب موجود مورد موسی‎الرضا(ع) مونس موهبتهاى مى مَا مَاْمُولٌ مَبْرُورینَ مَتى مَحاسِنُهُ مَحالٌ مَحَقْتَ مَحْرُومینَ مَدَدْنا مَساوِىَ مَساویهِ مَسْئُولٌ ودراجـابـت مَسْلَکَ مَصُونَ و مَطْرُودینَ مَعَ مَعَ بـا مَـراکِـزِ از مَقادیرِکَ مَقالاً مَقالٍ مَناسِکِنا مَنَعا نـادانـى مَنَعْتَنى مَنَعْتَنیها مَنِ مَنْ مَنْ تو مَنْ سپاسگزارانت مَوْسُومَهٌ مُتَحَوِّلاً مُتَمَلِّقینَ مُتَّکَلى مُحَمَّدٌ مُحَمَّدٍ مُحیطٌ مُرادَکَ مُسْتَغْفِرینَ مُضْمَراتُ مُفْتَقِرٌ بـوسـیـله مُفْلِحینَ مُنْتَسِبَم مُنْجِحینَ مُوقِنینَ مِرُ مِــنْ مِمَّنْ مِنَ مِنَ هنگام مِنَنُکَاِلهى مِنَکَ مِنّى مِنّى مـبـرّا مِنْ مِنْ بسیارى مِنْ محمد مِنْ پـس مِنْها مِنْهُما مِنْکَ مِهر مژده مکر مکن مکنون مگردان مگردان یا میل مین می‎بیند، می‎توان می‎خورد می‎دهد می‎فرمود می‎فرمود() نائل ناامید ناامیدان ناامیدمان نابود نابودى ناتوان ناتوانیم نادان نادانم نادانى نازلش نافذ نافذت نافرمانى نافِذٌ ناله نالیدم نام ناکام نباشد نباشم نباشم وَاَنْتَ نباشم فى نباشى غَنِیّاً نبرد نبیند نتواند نجات نجاتم نجویم نحو نخواهد نداده ندادى ندارد ندارد فَقَدَ نداشته ندهد نزد نزدیکان نزدیکترین نزند نسبت نشاندار نشانه نشناسد شَىْءٌ نشود نعمت نعمتت نعمتهاى نعمتهایت نعمتى نـاامـیـدم نـبـاشـم نـدارى نـداریـم نـزدیـکـى نـسـبـت نـظـر نـعـمـت نـهـادن نـور نـیـازم نـیـازمـندانم نـیـازى نـیـسـت نـیـک نفس نفسم نقش نقل نموده نمی‎بیند نمی‎کند، ننالد ننهد نه نهاد نهادم السِّرِّ نهفته نورانی نورانیت نورى نومید نومیدى نَبِیِّکَ نَتَوَجَّهُ نَسَبْتَنى نَصیباً نَعْمآئَکَ نَفْسى نُؤَمِّلُهُ نِعْمَهٍ نکردى نکنى وَبِکَ نگذارد نگردد نگهبان الْحاضِرُ نگیرم نیاز نیازم نیازمند نیازمند اِلَیْکَ نیازى نیایش نیز نیست نیست شَىْءٍ نیست عَلَیْهِ نیست، نیکو نیکى ها هاى هایش هدایت هذا هذَا هذَا که هذِهِ هر هر کُلِّشَىٍْ هراندازه اَوْصافى هرچه هرچه اَعْطَیْتَنى هرچیز هرچیزى هرکس هرکه هست هستى هستیش هـا هـر هـرکـس هـسـتـى هـم هـمـان هـمـه هـیبت هـیـچ هفتگانه هلاک هلاکتمان هم همان همانا همانطور همتم همدمى همراه همه همواره همگى همیشگى هواى هَدَمَ هَیْبَتِهِ هُمَّ هُوَ هِىَ هیچ و واجب وارد واصل واقع واقف والاى وامـگـذار وامى واى واکتفا وبـارکـردنـد وجود وحشت وحیت وزاریمان وزیـرى وسیعتر مَنْ وسیله وصالت وصول وف وقت وقتی ولى ولى مَحَبَّهً ولی وَ وَاجْعَلْنا وَادْرَءْ وَاسْتُغْفِرَ وَاسْلُکْ وَاعْفُ وَاغْفِرْ وَاقْبَلْ تـو وَالاَْرَضُونَ وَالاَْیادِى وَالاِْنْسِ تـبـهکاران وَالاِْنْعامِ وَالاِْکْرامِ وَالاْ وَالرَّاءْفَهِ وَالْحَمْدُ وَالْفَضْلِ وَالْقَدَرَ وَالْمَجْدُ وَالْیَاءْسِ وَاَبْعَدَنى وَاَسْئَلُکَ وَاَسْرَعُ وَاَسْمَعُ خـوانـنـدت وَاَعْتِقْ وَاَعْطِنى وَاَقِمْنى وَاَمینِکَ وَاَنـَلْتَ وَاَنْت یـاد وَاَنْتَ وَاَنْتَ دوستى وَاَوْسَعُ وَاَوْقِفْنى وَاَکْرَمَ وَاَکْرَمُ وَاَکْمِلْ وَاِلَیْکَ وَاِنَّ وَاِنْ وَاِیّاکَ وَاکْتُبْنا وَاکْفِنا وَبَرَکَهٍ وَبَلِیَّهٍ وَبِاخْتِیارِکَ وَبِبابِکَ وَبِکَ وَتابَ وَتَعالَیْتَ وَتَغَمَّدْنا وَتَمِّمْ وَتَنقُّلاتِ پس وَتَنَصَّلَ وَتُبَصِّرَنى شهوت وَجَدَ وَجَدَکَ وَحَسَنَهٍ وَحِلْماً وَحْدَهُ وَحْدَکَ وَحْیِکَ وَخَسِرَتْ وَدَعْوَهٍ وَدَوامَ وَدینى وَرحیمَهُما وَرَحْمَتَکَ همگى وَرَحْمَهً وَرَحْمَهٍ وَرَسُولِکَ وَرَسُولِکَ در وَرَغِبْتُ نـیـسـت وَرِزْقٍ وَزیرَ وَسَئَلْتُکَ وَسَدِّدْنا وَسَیِّئَهٍ وَسُرْعَهَ وَصَفْتَ خـدایـا وَصُنّى وَطَهِّرْنى وَعافِیَهٍ میان وَعَزْماً وَعَظَّمْتَها وَعَلى وَعَلَیْکَ وَعُصِىَ وَعُلُوُّ وَفى وَفَدَتْ وَفَزِعْتُ وَفِى و وَقَدْ وَلا وَلاتَجْعَلْنا وَلاِ وَلَقَدْ وَلَمْ وَلَکَ وَلِبَیْتِکَ وَما وَمَا وَمَتى وَمَحَوْتَ وَمَرْفُوعَ وَمَنْ وَمُنْتَهى وَمِنْکَ وَنَبِیِّکَ وَنَقِّنا وَنُورٍ وَهذا وَهَبْتَ وَهَنِّئْنا وَهُوَ وَهِدایَهِ کـه وَهِىَ وَوَثِقْتُ وَوَحَّدُوکَ وَوَسِعَ وَوَسِعَهُ وَکَریمَ وَکَیْفَ وَکَیْفَ از وَکَیْفَ نـاامـیـد وَکُرْبَهٍ بندگانت وَکُلَّما وَیا وُجُودِ وُجُودِهِ ویژه‎ای پا پابرجا پاسخ پاک پاک الطّاهِرینَ پاک، پاکم پاکیزه پایه پذیرفته پربار پربخشش پرده پرستش پروردگار پروردگار پـس پس پس تَکِلْنى پست پستى پشتیبانى پـاداشـى پـاکیزه پـروردگـارى پـس پـسـتـى پـلکـهاى پـنـاه پـنـهان پـنـهـان پـیـامـبـرت پـیـرامـون پـیـش پناه پناهنده پنهان پهن پوشاند پوشاندى پوششى پوشیده پیامبران پیامبرت پیروز پیروزم پیروزمند پیروزی پیش پیشگاه پیچیدن چاپلوسى چراغ الْمُنیرِ چشاندى چشم چشمى چـسـان چـقـدر چـنـانـم چـه چـگـونـه چـگـونه چـیـز چـیـزى چقدر چنان چنانچه چنانکه چه چون چگونه چگونه اَتَوَسَّلُ چگونه اَخیبُ چگونه تَکُونُ چگونه یُطْلَبُ چیز چیز) چیزو چیزى چیزی چیست کار کارهاى کارى کافِىَ کامل کانَتْ کرد کردار کردم کردم اِلَیْکَ کردم وَحالَهٍ کردن کرده کردى کردى الْعَرْشُ کرم کریمان کریمترین کسانى کسى کسی کعبه کـار کـارهـاى کـرد کـردار کـردم کـرده کـردى کـمـک کـنـد کـنـم کـنـنـد کـنـنـدگـان کـنـى کـه کـودک کـُنـد کـِى کفایت کفایتم کفعمى کما کمال کن کن اَللّهُمَّ کند کند، کنم کنند کنند عِبادَکَ کننده کنندگان کنى کنى وَاَغْنِنى که که اَزَلْتَ که بَیْنَ که تَکْشِفُها که دُعِىَ که عَنْکَ که قانِطینَ که لَکَ که مَلَکَ که هَدَیْتَهُمْ کهف کور کوی کَرَمُکَ کَما کَمِثْلِکَ کَمْ کَیْفَ کَیْفَ چگونه کُلَّما کُلُّ کُلِّ کُلِّشَىْءٍ کُلِّها و گذارى گذشت گرامى گراید گرد گردان گردان تَضَرُّعَنا گرداند گردانى گردد گردش گردم گردم اِلـهى گردم وَاجْذِبْنى گردیده وَلا گرفتن گرفته گرچه گـذشـت گـردان گـردم گـریـسـتـن گفت گفتن گم گناه گناهان گناهانى گوارا گورم گوش گونه گویا گوید گویند گوینده گویى گیرم ی یا یا اى یا خدایا یا کَیْفَ یاد یادآر یادکنندگان یارى یارَبُِّ یاریم یافته یاور یـا یـابـد یـادت یـکـسـره یقین یملک یَحْجُبُنى یَخْفى یَخْفى وتـضرع یَخْفى چـیـز یَدَیْهِ یَدَیْکَ یَدُلُّ یَصِلَ یَضُرَّنى یَقُولُ یَلْجَئُوا اغیار یَلیقُ یَنْفَعْنى یَنْقَطِعُ یَکُونَ یَکُونُ یُحِبُّوا یُرْجى یُزایِلُنى یُسَبِّحُ یُسْتَدَلُّ یُمَنّینى یُوجِبُ یکى یگانه ‍

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “دعای عرفه”

    دیدگاه ها بسته شده اند.