دعای عرفه

مجموعه: دینی و مذهبی

دعای عرفه

دعای عرفه

از دیدگاه روایات، دعا و نیایش در روز عرفه che فضیلتی دارد ؟

روز عرفه روز دعا و نیایش است و agar che روزه آن روز مستحب است، لیکن agar روزه گرفتن آن روز موجب ضعف شود، آن گونه ke انسان نتواند دعاهای in روز ra بخواند، خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است.(1) نقش نیایش در وصول be رحمت بیکران الهی، ba بیان امام صادق(ع) ke فرمود: «الدُّعاء کهف الإجابه کما أنّ السّحاب کهف المطر»(2) be خوبی روشن است. طبق in بیان نورانی همان طور ke ابر، قرارگاه باران است، دعا niz قرارگاه اجابت است. be بیان دیگر، اجابت در درون دعاست، همانطور ke باران در نهاد ابر تعبیه شده است، بنابراین، چنانچه کسی ba حسن ظن و خالصانه و عارفانه و be نحو عام دعا کند، خدا هم اجابت خواهد کرد. بخش مهمّی az پیروزی انبیای بزرگ(ع)نیز be برکت دعا بوده است؛ زیرا تظاهرات و عملیات، بخش «جسمانی» پیروزی ra تشکیل می‎دهد vali دعا و نیایش روح ظفر است؛ چنانکه امام علی‎بن موسی‎الرضا(ع) همواره be اطرافیان خویش می‎فرمود: بر شما باد be سلاح پیامبران: «علیکم بسلاح الأنبیاء» آنگاه در پاسخ اینکه سلاح آنان che بود؟ می‎فرمود:(3) دعا تنها چیزی است ke خدا آن ra be انسان تملیک کرده است. انسان جز دعا و تضرع در پیشگاه خداوند مالک چیزی نیست: «یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک إلّا الدّعاء (4) az in رو در برابر دشمن درون، سلاحی جز ناله ندارد: «و سلاحه البکاء» (5) دشمن بیرون ra می‎توان ba سلاح سبک و سنگین az پا درآورد vali شیطان و دشمن سرسخت درون ra تنها ba اشک در برابر خدا می‎توان رام کرد. بنابراین، کسی ke اهل ناله نیست، مسلح نیست و agar کسی مسلح نباشد پیروز نخواهد شد؛ زیرا انسان ta زمانی ke خود ra می‎بیند، خدا ra نمی‎بیند و be درگاه او تضرّع و اظهار عجز نمی‎کند، وقتی ننالد در نبرد ba اهریمن درون و بیرون شکست می‎خورد.

گرچه hame حالات زندگی برای نیایش مناسب است vali دوران پربار حج و حضور در مواقف آن، شکوه بیشتری برای دعا و تأثیر فراوانتری برای نیایش be درگاه پروردگار جهان دارد و chon دعا az ضمیر صاف، مورد قبول است و احرام و آهنگ کعبه ازاد و پاک، در تصفیه ضمیر تأثیر be سزایی دارد، نیایش در حج و دعا در مواقف آن بهترین اثرها ra be همراه خواهد داشت. az in رو برای har برنامه az مناسک حج. دستور ویژه‎ای در مورد نیایش داده شده است و عمده آن دعای عرفه در صحرای عرفات و همراه توده مردم گرد آمده az سراسر جهان و عُشاق مشعر و مشتاقان کوی مناست.

و جز تو پشتیبانى نیست و نه فوق (توانایى ) تو توانایى و تویى والاى بزرگ اى

الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ ya رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ ya عِصْمَهَ الْخآئِفِ

رهـاکـنـنـده اسـیـر در کـُنـد و زنـجـیـر اى روزى دهـنـده کـودک خردسال اى پناه شخص ترسانى

الْمُسْتَجیرِ ya مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا وَزیرَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ

کـه پـنـاه جـویـد اى کـه شـریـک و وزیـرى بـراى او نـیـسـت درود فـرسـت بـر مـحـمـد و آل

مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ اَفْضَلَ ما اَعْطَیْتَ وَاَنـَلْتَ اَحَداً مِنْ

محمد و عطا کن be من در in شام بهترین چیزى ra ke عطا کردى و دادى be یکى از

عِبادِکَ مِنْ نِعْمَهٍ تُولیها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِیَّهٍ تَصْرِفُه ا وَکُرْبَهٍ

بندگانت che آن نعمتى باشد ke مى بخشى و ya احسانهایى ke تازه کنى و بلاهایى ke مى گردانى و غم و اندوهى که

تَکْشِفُها وَدَعْوَهٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَهٍ تَتَقَبَّلُها وَسَیِّئَهٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّکَ

برطرف کنى و دعایى ke اجابت کنى و کار نیکى ke بپذیرى و گناهانى ke بپوشانى ke براستى

لَطیفٌ بِما تَشاَّءُ خَبیرٌ وَعَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَقْرَبُ مَنْ

تو بهر che خواهى دقیق و آگاهى و بر هرچیز توانایى خدایا تو نزدیکترین کسى هستى که

دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَکْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَاَسْمَعُ

خـوانـنـدت و az هـرکـس زودتـر اجـابـت کـنـى و در گـذشـت az هـرکـس بزرگوارترى و در عطابخشى عطایت az hame وسیعتر

مَنْ سُئِلَ ya رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْ خِرَهِ وَرحیمَهُما لَیْسَ کَمِثْلِکَ مَسْئُولٌ

ودراجـابـت درخـواسـت ازهمه شنواترى اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان آن دو براستى کسى ke مانند تو az او درخواست شود

وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنى وَسَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنى وَرَغِبْتُ

نـیـسـت و جـز تـو آرزو شده اى نیست خواندمت و تو اجابت کردى و درخواست کردم و تو عطا کردى و be درگاه تو میل کردم

اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى اَللّهُمَّ

و تـو مـرا مورد مهر خویش قرار دادى و be تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و be درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى خدایا

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَعَلى الِهِ الطَّیِّبینَ

درود فـرسـت بـر مـحـمـد بـنـده و رسـول و پـیـامـبـرت و بـر آل پاک

الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ وَهَنِّئْنا عَطآئَکَ وَاکْتُبْنا لَکَ

و پـاکیزه اش همگى و نعمتهاى خود ra بر ما کامل گردان و عطایت ra بر ما گوارا کن و نام ما ra در زمره

شاکِرینَ وَلاِ لاَّئِکَ ذ اکِرینَ امینَ امینَ رَبَّ الْع الَمینَ اَللّ هُمَّ ی ا مَنْ

سپاسگزارانت بنویس و هم جزء یادکنندگان نعمتهایت آمین آمین اى پروردگار جهانیان خدایا اى که

مَلَکَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِىَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ ya غایَهَ

مالک آمد و توانا، و توانا است و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى کمال مطلوب

الطّالِبینَ الرّاغِبینَ وَمُنْتَهى اَمَلِ الرّاجینَ ya مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْءٍ

جویندگان مشتاق و منتهاى آرزوى امیدواران اى ke دانشش بهر چیز احاطه دارد

عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَهً وَرَحْمَهً وَحِلْماً اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ

و راءفـت و مـهـر و بـردبـاریش توبه جویان ra فرا گرفته خدایا ما رو be درگاه تو آوریم

فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ

در in شبى ke آنرا شرافت و بزرگى دادى بوسیله محمد پیامبرت و فرستاده ات

وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَاَمینِکَ عَلى وَحْیِکَ الْبَشیرِ النَّذیرِ السِّراجِ

و برگزیده ات az آفریدگان و امین تو بر وحیت آن مژده دهنده و ترساننده و آن چراغ

الْمُنیرِ الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمینَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ

تابناک آنکه بوسیله اش بر مسلمانان نعمت بخشیدى و رحمت عالمیان قرارش دادى

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ مِنْکَ یا

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه محمد نزد تو شایسته آنست اى خداى

عَظیمُ فَصَـلِّ عَلَیْـهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبیـنَ الطَّیِّبیـنَ الطّاهِرینَ

بزرگ pas درود فرست بر او و بر آل برگزیده پاک و پاکیزه اش

اَجْمَعینَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ

همگى و بپوشان ما ra be گذشت خود زیرا صداها ba انواع مختلف

اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تَقْسِمُهُ

لغـتهاشان (و هرکس be زبانى ناله اش ) بسوى تو بلند است pas اى خدا براى ما قرار

ده در in شام بهره اى az har خیرى که

بَیْنَ عِبادِکَ وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَهٍ تَنْشُرُها وَبَرَکَهٍ تُنْزِلُها وَعافِیَهٍ

میان بندگانت تقسیم فرمایى و نورى ke بدان هدایت فرمایى و رحمتى ke بگسترى آنرا و برکتى ke نازلش کنى و عافیتى

تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ ya اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا

که بپوشانى و روزى و رزقى ke پهن کنى اى مهربانترین مهربانان خدایا برگردان ما ra در این

الْوَقْتِ مُنْجِحینَ مُفْلِحینَ مَبْرُورینَ غانِمینَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ

هنگام پیروزمند و رستگار و پذیرفته و بهره مند و az ناامیدان قرارمان مده و از

الْقانِطینَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ

رحـمـتـت دسـت خـالیـمـان مـفـرمـا و مـحـرومـمـان مـکـن az آنـچـه az فضل تو آرزومندیم

وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ مَحْرُومینَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ

و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده و نه ناامیدمان کن az آن زیادى عطایت که

قانِطینَ وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ ya اَجْوَدَ

آرزومندیم و ناکام بازِمان مگردان و az درگاهت مطرود و رانده مان مکن اى بخشنده ترین

الاَْجْوَدینَ وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ اِلَیْکَ اَقْبَلْنا مُوقِنینَ وَلِبَیْتِکَ الْحَرامِ

بخشندگان و کریمترین کریمان ما ba یقین be درگاه تو روآوردیم و be آهنگ (زیارت ) خانه محترم تو (کعبه بدینجا)

امّینَ قاصِدینَ فَاَعِنّا عَلى مَناسِکِنا وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا

آمـدیـم پـس کـمـک ده مـا ra بـر انـجـام مـنـاسـک حـج و حـجـمـان ra کامل گردان و az ما درگذر

وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا فَهِىَ بِذِلَّهِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَهٌ اَللّهُمَّ

و تندرستمان دار زیرا ke ما بسوى تو دو دست (نیاز) دراز کرده ایم و آن دستها چنان است ke be خوارى اعتراف be گناه نشاندار شده خدایا

فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِیَّهِ ما سَئَلْناکَ وَاکْفِنا مَا اسْتَکْفَیْناکَ فَلا کافِىَ لَنا

در in شام be ما عطا کن آنچه ra az تو خواسته ایم و کفایت کن az ما آنچه ra az تو کفایت آنرا خواستیم زیرا کفایت کننده اى

سِواکَ وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ نافِذٌ فینا حُکْمُکَ مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ عَدْلٌ

جـز تـو نـداریـم و پـروردگـارى غـیـر az تو براى ما نیست تویى ke فرمانت درباره ما نافذ و دانشت be ما احاطه دارد

فینا قَضآؤُکَ اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَیْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا

وحـکـمى ke درباره ما فرمایى ازروى عدالت است خدایا خیر و نیکى براى ما مقرر کن و az اهل خیر قرارمان ده خدایا واجب گردان براى ما

بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ وَکَریمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْیُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا

از آن جـودى کـه دارى پـاداشـى بـزرگ و ذخـیـره اى گرامى و آسایشى همیشگى و بیامرز گناهان ما را

اَجْمَعینَ وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ

همگى و در زمره هلاک شدگان بدست هلاکتمان مسپار و مهر و راءفتت ra az ما باز مگردان

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ

اى مـهـربـانـتـرین مهربانان خدایا قرارمان ده در in وقت az آن کسانى ke az تو درخواست کرده و بدیشان عطا فرموده اى

وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها

و شـکـر تـو ra بـجا آورده و تو نعمتت ra بر آنها افزون کرده و بسویت بازگشته و تو پذیرفته اى و az گناهان بسوى

فَغَفَرْتَها لَهُ ya ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ

تـو بـیـرون آمـده و تـو هـمـه ra آمـرزیـده اى ، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدایا ما ra پاکیزه و (در دین ) محکممان گردان

تَضَرُّعَنا ya خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ ya مَنْ لا یَخْفى

وتـضرع وزاریمان بپذیر اى بهترین کسى ke ازاو درخواست شود واى مهربانترین کسى ke az او مِهر خواهند اى ke بر او پوشیده نیست

عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَکْنُونِ

بـهـم نـهـادن پـلکـهاى چشم و نه بر هم خوردن دیدگان و نه آنچه در مکنون ضمیر مستقر گردیده

وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ

و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها را

عِلْمُکَ وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً

دانـش تـو شـمـاره کـرده و بـردباریت hame ra در برگرفته است منزهى تو و برترى az آنچه ستمکاران گویند برترى

کَبیراً تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ وَاِنْ مِنْ

بسیارى ، تنزیه کنند تو ra آسمانهاى هفتگانه و زمینها و هرکه در آنها است و چیزى نیست

شَىْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ فَلَکَالْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ی ا ذَاالْجَلا لِ

جز آنکه be ستایش تو تسبیح کند pas تو ra است ستایش و بزرگوارى و بلندى رتبه ، اى صاحب جلالت

وَالاِْکْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْیادِى الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ

و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تویى بخشنده

الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ

بـزرگـوار رؤ وف و مـهـربـان خـدایـا فـراخ گـردان بـر مـن az روزى حلال خود

وَعافِنى فى بَدَنى وَدینى وَ امِنْ خَوْفى وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ

و عافیتم بخش در تن و هم در دینم و ترسم ra امان بخش و az آتش دوزخ آزادم کن

اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ

خـدایـا مـرا بـه مکر خود دچار مساز و در غفلت تدریجى بسوى نابودى مبر و فریبم مده و شرّ

فَسَقَهِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ

تـبـهکاران جن و انس ra az من دور کن pas سر و دیده خود ra بسوى آسمان بلند کرد و az دیده هاى مبارکش آب مى ریخت مانند دو مشک و بصداى بلند گفت :

یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا

اى شـنـواتـریـن شنوندگان اى

اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ صَلِّ عَلى

بیناترین بینایان و اى سریعترین حساب رسان و اى مهربانترین مهربانان درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَهِ الْمَیامینِ وَاَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ

مـحمد و آل محمد آن آقایان فرخنده و az تو اى خدا درخواست کنم حاجتم ra ke agar آنرا be من

اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما

عـطـا کـنـى دیگر هرچه ra az من دریغ کنى زیانم نزند و agar آنرا az من دریغ دارى دیگر سودم ندهد هرچه

اَعْطَیْتَنى اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ

به من عطا کنى و آن in است ke az تو خواهم مرا az آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نیست یگانه اى که

لَکَ لَکَ الْمُلْکُ وَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ ya رَبُِّ ya رَبُِّ

شـریـک نـدارى az تـو اسـت فـرمـانـروایـى و az تـو است ستایش و تویى ke بر هرچیز توانایى اى پروردگار اى پروردگار

پـس مـکـرّر مى گفت یارَبُِّ و کسانى ke دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند be دعاء آن حضرت واکتفا کرده بودند be آمین گفتن pas ‍ صداهایشان بلند
شـد بـه گـریـسـتـن بـا آن حـضـرت تـا غـروب کـرد آفـتـاب وبـارکـردنـد و روانه جانب مـشـعـرالحـرام شدند مؤ لف گوید ke کفعمى دعاء عرفه امام حسین (ع ) ra در بلدالا مین ta اینجا نقل فرموده و علاّمه مجلسى در زاد المعاد in دعاى شریف ra موافق روایت کفعمى ایراد نموده و لکن سیّد بن طاوُس در اقبال بعد az ya رَبِّ

دعای عرفه ba ترجمه

یا رَبِّ
این زیادتى ra ذکر فرموده : اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فى غِناىَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً
* * * * * * * * * * * * * * * خـدا مـن چـنـانـم کـه در حال توانگرى هم فقیرم pas چگونه فقیر نباشم

فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فى عِلْمى فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى

در حال تهیدستیم خدایا من نادانم در عین دانشمندى pas چگونه نادان نباشم در عین

جَهْلى اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَسُرْعَهَ طَو آءِ مَقادیرِکَ مَنَعا

نـادانـى خـدایـا بـراسـتـى اخـتـلاف تـدبـیـر تـو و سـرعـت تحول و پیچیدن در تقدیرات تو جلوگیرى کنند

عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنْ السُّکُونِ اِلى عَطآءٍ وَالْیَاءْسِ مِنْکَ فى بَلاَّءٍ

از بـنـدگـان عـارف تـو کـه بـه عـطایت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو ماءیوس و ناامید شوند

اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُؤْمى وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ اِلهى وَصَفْتَ

خـدایـا az مـن هـمـان سـرزنـد کـه شایسته پستى من است و az تو انتظار رود آنچه شایسته بزرگوارى تو است خدایا تو

نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَهِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ

خـود ra بـه لطـف و مـهـر بـه مـن تـوصـیف فرمودى پیش az آنکه ناتوان باشم آیا pas az ناتوانیم لطف و مهرت ra az من

وُجُودِ ضَعْفى اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّهُ

دریـغ مـى دارى خـدایـا اگـر کـارهـاى نـیـک az مـن سـرزنـد بـه فضل تو بستگى دارد و تو ra منّتى است بر من

عَلَىَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّهُ عَلَىَّ اِلهى

و اگـر کـارهـاى بـد az مـن روى دهـد آن هـم بـسـتـگـى بـه عدل تو دارد و تو ra بر من حجت است خدایا

کَیْفَ تَکِلُنى وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لى وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لى اَمْ کَیْفَ

چگونه مرا وامى گذارى در صورتى ke کفایتم کردى و چگونه مورد ستم واقع گردم ba اینکه

تو یاور منى ya چگونه

اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ها اَنـَا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْرى اِلَیْکَ وَکَیْفَ

نـاامـیـد گـردم در صـورتـى کـه تـو نـسـبـت بـه مـن مـهـربـانـى هم اکنون be درگاه تو توسل جویم بوسیله آن نیازى ke be درگاهت دارم و چگونه

اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اَشْکوُ اِلَیْکَ حالى

تـوسـل جـویـم بـوسـیـله فـقـرى کـه مـحـال اسـت پـیـرامـون تـو راه یـابـد یـا چگونه az حال خویش be درگاهت شکوه کنم ba اینکه حال

وَهُوَ لا یَخْفى عَلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ اِلَیْکَ اَمْ

مـن بـر تـو پـنـهـان نـیـسـت یـا چـگـونـه بـا زبـان (قـال ) تـرجـمـه حال خود کنم در صورتى ke آنهم az پیش تو بُرُوز کرده be نزد خودت یا

کَیْفَ تُخَیِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى

چـگـونه آرزوهایم be نومیدى گراید ba اینکه be آستان تو وارد شده ya چگونه احوالم ra نیکو نکنى

وَبِکَ قامَتْ اِلهى ما اَلْطَفَکَ بى مَعَ عَظیمِ جَهْلى وَما اَرْحَمَکَ بى مَعَ

بـا اینکه احوال من be تو قائم است خدایا che اندازه be من لطف دارى ba in نادانى عظیم من و چقدر be من مهر دارى

قَبیحِ فِعْلى اِلهى ما اَقْرَبَکَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْکَ وَما اَرْاَفَکَ بى فَمَا

بـا ایـن کـردار زشـت مـن خـدایـا چـقـدر تـو بـه مـن نـزدیـکـى و در مقابل چقدر من az تو دورم و ba اینهمه ke تو نسبت be من مهربانى

الَّذى یَحْجُبُنى عَنْکَ اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ

پس آن چیست ke مرا az تو محجوب دارد خدایا آن طورى ke من az روى اختلاف آثار و تغییر و تحول

الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَکَ

اطـوار بـدسـت آورده ام مـقـصـود تـو az مـن آنـسـت کـه خـود ra در هرچیزى (جداگانه ) be من بشناسانى ta من

فى شَىْءٍ اِلهى کُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى کَرَمُکَ وَکُلَّما ایَسَتْنى

در هـیـچ چـیـزى نـسـبـت بـه تـو جـاهـل نـبـاشـم خـدایـا هـر انـدازه پـسـتـى مـن زبـانـم ra لال مى کند کرم تو آنرا گویا مى کند و هراندازه

اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُکَاِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ فَکَیْفَ

اوصـاف من مرا ماءیوس مى کند نعمتهاى تو be طمعم اندازد خدایا آنکس ke کارهاى خوبش کار بد باشد

لا تَکُونُ مَساویهِ مَساوِىَ وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِىَ فَکَیْفَ لا

پـس چـگـونـه کـار بدش بد نباشد و آنکس ke حقیقت گویى هایش ادعایى بیش نباشد pas چگونه

تَکُونُ دَعاویهِ دَعاوِىَ اِلهى حُکْمُکَ النّافِذُوَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَهُ لَمْ

ادعاهایش ادعا نباشد خدایا فرمان نافذت و مشیت قاهرت براى هیچ گوینده اى فرصت

یَتْرُکا لِذى مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذى حالٍ حالاً اِلهى کَمْ مِنْ طاعَهٍ بَنَیْتُها

گفتار نگذارد و براى هیچ صاحب حالى حس و حال be جاى ننهد خدایا che بسیار طاعتى ke (پیش خود) پایه گذارى کردم

وَحالَهٍ شَیَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادى عَلَیْها عَدْلُکَ بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُکَ

و چـه بـسـیـار حـالتـى کـه بـنـیـادش کـردم ولى (یـاد) عـدل تـو اعـتـمـادى ra کـه بـر آنـهـا داشـتـم یـکـسـره فـروریـخـت بـلکـه فضل تو niz اعتمادم ra بهم زد

اِلهى اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّى وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَهُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ

خدایا تو مى دانى ke agar che طاعت تو در من بصورت کارى مثبت ادامه ندارد ولى

مَحَبَّهً وَعَزْماً اِلهى کَیْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ

دوستى و تصمیم بر انجام آن در من ادامه دارد خدایا چگونه تصمیم گیرم در صورتى ke تحت قهر توام و چگونه تصمیم نگیرم ba اینکه

الاْ مِرُ اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ

تو دستورم دهى خدایا تفکر (یا گردش ) من در آثار تو راه مرا be دیدارت دور سازد pas کردار مرا ba خودت

بِخِدْمَهٍ تُوصِلُنى اِلَیْکَ کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ

بـوسـیـله خـدمـتـى کـه مـرا بـه تـو بـرسـانـد چـگـونـه استدلال شود بر وجود تو be چیزى ke خود آن موجود در هستیش نیازمند

اِلَیْکَ اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ

بـه تـو اسـت و آیـا اسـاساً براى ما سواى تو ظهورى هست ke در تو نباشد ta آن وسیله ظهور تو

لَکَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى

گـردد تـو کـِى پـنـهان شده اى ta محتاج بدلیلى باشیم ke be تو راهنمائى کند و che وقت دور مانده اى تا

تَکُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها

آثار تو ما ra be تو واصل گرداند کور باد آن چشمى ke تو ra نبیند ke مراقب

رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً اِلهى اَمَرْتَ

او هـسـتـى و زیـان کـار بـاد سوداى آن بنده ke az محبت خویش be او بهره اى ندادى خدایا فرمان دادى

بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَهِ الاَْنْوارِ وَهِدایَهِ

کـه بـه آثـار تـو رجـوع کنم pas بازم گردان بسوى خود (پس az مراجعه be آثار) be پوششى az انوار و راهنمایى

الاِْسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ

و az بینش جوئى ta بازگردم بسویت pas az دیدن آثار هم چنانکه آمدم بسویت az آنها ke نهادم

السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّهِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلى

از نـظـر بـه آنها مصون مانده و همتم ra az اعتماد بدانها برداشته باشم ke براستى تو بر هر

کُلِّشَىٍْ قَدیرٌ اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَهذا حالى لا یَخْفى

چـیـز تـوانـائى خـدایـا ایـن خـوارى مـن اسـت کـه پـیـش رویـت عـیـان و آشـکـار اسـت و ایـن حال (تباه ) من است

عَلَیْکَ مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنى

کـه بـر تـو پوشیده نیست az تو خواهم ke مرا be خود برسانى و بوسیله ذات تو بر تو دلیل مى جویم

بِنُورِکَ اِلَیْکَ وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّهِ بَیْنَ یَدَیْکَ اِلهى عَلِّمْنى مِنْ

پـس بـه نـور خـود مـرا بر ذاتت راهنمائى فرما و be یادآر مرا ba بندگى صادقانه در پیش رویت خدایا بیاموز be من

عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ وَصُنّى بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ

از دانش مخزونت و محفوظم دار be پرده مصونت خدایا مرا be حقائق نزدیکان درگاهت

الْقُرْبِ وَاسْلُکْ بى مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى

بـیاراى و be راه اهل جذبه و شوقت ببر خدایا بى نیاز کن مرا be تدبیر خودت در باره

امعَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراکِـزِ

از تدبیر خودم و be اختیار خودت az اختیار خودم و بر جاهاى

اضْطِرارى اِلـهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى وَطَهِّرْنى مِــنْ شَکّـى

بـیـچارگى و درماندگیم مرا واقف گردان خدایا مرا az خوارى نفسم نجات ده و پاکم کن az شک

وَشِرْکى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا

و شـرک خـودم پـیـش az آنکه داخل گورم گردم be تو یارى جویم pas تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس

تَکِلْنى وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنى وَفى فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى

مـرا وامـگـذار و az تـو درخـواسـت کـنـم پـس نـاامـیـدم مـگـردان و در فضل تو رغبت کرده ام pas محرومم مفرما

وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى اِلهى

و بـه حـضـرت تـو خـود ra بسته ام pas دورم مکن و be درگاه تو ایستاده ام pas طردم مکن خدایا

تَقَدَّسَ رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّهٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّهٌ مِنّى

مـبـرّا اسـت خـوشـنودى تو az اینکه علت و سببى az جانب تو داشته باشد pas چگونه ممکن است من سبب آن گردم

اِلـهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ

خـدایـا تـو بـه ذات خـود بـى نـیـازى az ایـنـکه سودى az جانب خودت be تو برسد pas چگونه az من بى نیاز نباشى

غَنِیّاً عَنّى اِلهى اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینى وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ

خدایا براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى کنند و az آن سو هواى نفس مرا be بندهاى

الشَّهْوَهِ اَسَرَنى فَکُنْ اَنْتَ النَّصیرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى

شهوت اسیر کرده pas تو یاور من باش ta پیروزم کنى و بینایم کنى

وَاَغْنِنى بِفَضْلِکَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِکَ عَنْ طَلَبى اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ

و بـوسـیـله فـضل خویش بى نیازم گردانى ta بوسیله تو az طلب کردن بى نیاز شوم توئى ke تاباندى

الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ حَتّى عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ وَاَنْتَ الَّذى

انوار (معرفت ) ra در دل اولیائت ta اینکه تو ra شناختند و یگانه ات دانستند و توئى که

اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَلَمْ یَلْجَئُوا

اغیار و بیگانگان ra az دل دوستانت براندى ta اینکه کسى ra جز تو دوست نداشته و be غیر تو پناهنده و ملتجى

اِلى غَیْرِکَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذى

نشوند و توئى مونس ایشان در آنجا ke عوالم وجود آنها ra be وحشت اندازد و توئى که

هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَمَا الَّذى

راهـنـمـائیـشان کنى آنگاه ke نشانه ها برایشان آشکار گردد che دارد آنکس ke تو ra گم کرده ؟ و che ندارد

فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَکَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى

آنکس ke تو ra یافته است براستى محروم است آنکس ke بجاى تو بدیگرى راضى شود و بطور حتم زیانکار است کسى که

عَنْکَ مُتَحَوِّلاً کَیْفَ یُرْجى سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَکَیْفَ

از تـو بـه دیـگـرى روى کـنـد چـسـان مى شود بغیر تو امیدوار بود در صورتى ke تو احسانت ra قطع نکردى و چگونه

یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَهَ الاِْمْتِنانِ ya مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ

از غـیـر تو مى توان طلب کرد ba اینکه تو تغییر نداده اى شیوه عطابخشیت ra اى خدائى ke be دوستانت

حَلاوَهَ الْمُؤ انَسَهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ وَیا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِیائَهُ

شـیرینى همدمى خود ra چشاندى و آنها در برابرت be چاپلوسى برخاستند و اى خدائى ke پوشاندى براولیاء خودت

مَلابِسَ هَیْبَتِهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ

خـلعـتـهـاى هـیبت خود ra pas آنها در برابرت be آمرزش خواهى بپاخواستند توئى ke یاد کنى پیش az آنکه

الذّاکِرینَ وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ وَاَنْت

یـاد کـنـنـدگـان یـادت کـنـنـد و تـوئى آغـازنـده بـه احـسـان قبل az آنکه پرستش کنندگان بسویت توجه کنند و توئى

الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا

بـخشنده عطا پیش az آنکه خواهندگان az تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان ra ke be ما بخشیده اى az ما

مِنَ الْمُسْتَقْرِضینَ اِلـهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِکَ حَتّى اَصِلَ اِلَیْکَ

بـه قـرض مـى خـواهـى خـدایـا مـرا بـوسـیـله رحـمـتـت بـطـلب تـا مـن بـه نـعـمـت وصالت نائل گردم

وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَیْکَ اِلـهى اِنَّ رَجآئى لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ

و بوسیله نعمتت مرا جذب کن ta be تو رو کنم خدایا براستى امید من az تو قطع نگردد و اگرچه

وَاِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفى لا یُزایِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى

نافرمانیت کنم چنانکه ترسم و az تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانیان مرا بسوى تو رانده اند

الْعَوالِمُ اِلَیْکَ وَقَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ اِلهى کَیْفَ اَخیبُ

و آن علمى ke be کرم تو دارم مرا be درگاه تو آورده خدایا چگونه نومید شوم

وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى

و تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم ba اینکه اعتمادم بر تو است خدایا چگونه عزت جویم ba اینکه در

الذِّلَّهِ اَرْکَزْتَنى اَمْکَیْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنى اِلـهى کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ

خـوارى جایم دادى و چگونه عزت نجویم ba اینکه be خود مُنْتَسِبَم کردى خدایا چگونه نیازمند نباشم

وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِکَ

بـا ایـنـکـه تـو در نـیـازمـندانم جاى دادى ya چگونه نیازمند باشم و توئى ke be جود و بخششت

اَغْنَیْتَنى وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَکَ

بـى نـیـازم کـردى و تـوئى کـه مـعبودى جز تو نیست شناساندى خود ra be har چیزو هیچ چیزى نیست ke تو ra نشناسد

شَىْءٌ وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى

و توئى ke شناساندى خود ra be من در har چیز و من تو ra آشکار در

کُلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْءٍ ya مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِیَّتِهِ فَصارَ

هـر چـیـز دیـدم و تـوئى آشـکار بر har چیز اى ke بوسیله مقام رحمانیت خود (بر hame چیز) احاطه کردى

الْعَرْشُ غَیْباً فى ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ

و عرش در ذاتش پنهان شد توئى ke آثار ra be آثار نابود کردى و اغیار را

بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ ya مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ

به احاطه کننده هاى افلاک انوار محو کردى اى ke در سراپرده هاى عرشش محتجب شد

اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ ya مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ]

از ایـنـکـه دیـده هـا او ra درک کـنـنـد اى کـه تـجـلى کـردى بـه کمال زیبائى و نورانیت و پابرجا شد عظمتش از

الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ

استوارى چگونه پنهان شوى ba اینکه تو آشکارى ya چگونه غایب شوى ke تو نگهبان

الْحاضِرُ اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ

 

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “دعای عرفه”

دیدگاه ها بسته شده اند.