دعای کمیل

مجموعه: دینی و مذهبی

دعای کمیل

دعای کمیل

دعای کمیل از دعاهای مشهور و معتبر ما بــا مضامین بلند در معرفت خداوند و طلب آمرزش گناهان است. ایــن دعای عظیم الشان را؛ کمیل بن زیاد نخعی از حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است.

از ایــن جهت بــه نام او مشهور شده است. سیدبن طاووس از شیخ طوسی رحمه الله علیه بــه سند خودش روایت کرده اســت کــه در شب نیمه شعبان؛ کمیل بن زیاد دیده اســت کــه علی بن ابیطالب در حال سجده؛ ایــن دعا را خوانده است.

کمیل می گوید :

روزی بــا مولای خود؛ امام علی علیه السلام در مسجد بصره نشسته بودم کــه جمعی از اصحاب حضرت هم حضور داشتند. سوال شــد ازحضرت کــه معنی ایــن آیه کــه خدا می فرماید: (فیها یفرق کل امر حکیم) «سوره دخان آیه4 » چیست؟ حضرت فرمودند: آن شب نیمه شعبان است.

سوگند بــه کسی کــه جان علی در دست قدرت اوست هیچ بنده ای نـیـسـت جز اینکه تمام آنچه بر او از نیکی و بدی می گذرد؛ در شب نیمه شعبان برایش تقسیم می شــود تــا آخرسال او. هــر بنده ای کــه آن شب را بــه عبادت احیا کــنــد و دعای حضرت خضر را بخواند؛ دعای او مستجاب می شود.

کمیل می گوید : وقتی کــه حضرت بــه منزل خود رفتند؛ وقت شب بــه خدمت آن بزرگوار رسیدم. حضرت فرمودند بــرای چــه کاری آمدی؟ عرض کردم بــه طلب دعای خضر آمده ام. امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: ای کمیل؛ اگــر ایــن دعا را حفظ کردی هــر شب جمعه یــا درهر ماه و یــا سالی یکبار و یــا لااقل در تمام عمر یک مرتبه بخوان تــا امور تو کفایت شود. خداوند ترا یاری می کند؛ روزی تو زیاد می شــود و البته از مغفرت هم محروم نمی شوی.

ای کمیل؛ مدتی کــه تو بــا ما مصاحب هستی؛ موجب شده کــه ترا بــه چنین نعمت و کرامتی سرافراز نمایم.

ای کمیل بنویس: اللهم انی اسئلک برحمتک… و ادامه دعا.

علامه مجلسی؛ دعای کمیل را بهترین دعا دانسته است. ایــن دعا در شب جمعه و در شب نیمه شعبان خوانده می شــود و بــرای کفایت از شر دشمنان و گشایش روزی و آمرزش گناهان فواید زیادی دارد.

در تمامی بلاد شیعه نشین؛ مجالس بزرگ و کوچکی بــه منظور خواندن ایــن دعا تشکیل می شود. شرح های زیادی هم بر ایــن دعا نوشته شده کــه چند نمونه آنرا بیان می کنیم.

1- انیس اللیل تالیف مرحوم میرزا محمدرضا کلباسی اصفهانی کــه اولین بار در سال (1343 قمری) منتشر شده و بعد هم بارها؛ انتشار یافته است.
2- شرح دعای کمیل تالیف میرزا ابوالحسن لاری معروف بــه محقق اصطهباناتی شیرازی کــه در حاشیه (زاد المعاد) چاپ شده است.
3- شرح دعای کمیل اثر قاضی عبدالاعلی سبزواری کــه در سال 1343 قمری منتشر شده است.

 

متن دعای کمیل ؛ دعای کمیل بــا ترجمه فارسی

متن دعای کمیل

از دعاهاى بسیار معروف است؛ علاّمه مجلسى رحمه اللّه فرموده: ایــن دعا از بهترین دعاهاست و دعاى خضر پیمبر است.

امیر المؤمنین علیه السّلام آن را بــه کمیل کــه از خواصّ اصحاب آن حضرت بود آموخت و نــیــز فرموده: در شب هاى نیمه شعبان و در هــر شب جمعه خوانده می شود؛ و بــرای کفایت از گزند دشمنان و گوشده شدن درهاى روزى و آمرزش گناهان سودمند است.

شیخ طوسى و سیّد ابن طاووس آن را در کتاب هاى دعاى خود آورده اند و من متن ایــن گنجینه ملکوتى را از «مصباح المتهجد» روایت می نمایم و آن دعاى شریف ایــن اســت :

دعای کمیل بــا ترجمه فارسی

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ وَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَیْ ءٍ وَ خَضَعَ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ وَ ذَلَّ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ وَ بِجَبَرُوتِکَ الَّتِی غَلَبْتَ بِهَا کُلَّ شَیْ ءٍ وَ بِعِزَّتِکَ الَّتِی لاَ یَقُومُ لَهَا شَیْ ءٌ وَ بِعَظَمَتِکَ الَّتِی مَلَأَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ وَ بِسُلْطَانِکَ الَّذِی عَلاَ کُلَّ شَیْ ءٍ وَ بِوَجْهِکَ الْبَاقِی بَعْدَ فَنَاءِ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ (غَلَبَتْ) أَرْکَانَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ بِعِلْمِکَ الَّذِی أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی أَضَاءَ لَهُ کُلُّ شَیْ ءٍ

خدایا از تو درخواست می کنم؛ بــه رحمت کــه هــمــه چیز را فرا گرفته؛ و بــه نیرویت کــه بــا آن بر هرچیز چیره گشتى و در برابر آن هرچیز فروتنى نموده و هــمــه چیز خوار شده و بــه جبروتت کــه بــا آن بر هــمــه چیزى فائق آمدى و بــه عزّتت کــه چیزى در برابرش تاب نیاورد و بــه بزرگی ات کــه هــمــه چیز را پر کرده و بــه پادشاهی ات کــه برتر از هــمــه چیز قرار گرفته؛ و بــه جلوه ات کــه پــس از نابودى هــمــه چیز باقى اســت و بــه نام هایت کــه پایه های هــمــه چیز را انباشته و بــه علمت کــه بر هــمــه چیز احاطه نموده؛ و بــه نور ذاتت کــه هــمــه چیز در پرتو آن تابنده گشته؛

یَا نُورُ یَا قُدُّوسُ یَا أَوَّلَ الْأَوَّلِینَ وَ یَا آخِرَ الْآخِرِینَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاَءَ

اى نور؛ اى پاک از هــر عیب؛ اى آغاز هــر آغاز؛ و اى پایان هــر پایان؛ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را کــه پرده حرمتم می درد؛ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را کــه کیفرها را فرو می بارند؛ خدایا! بیامرز برایم گناهانى را کــه نعمت ها را دگرگون می سازند؛ خدایا! بیامرز برایم آن گناهانى را کــه دعا را باز می دارند؛ خدایا! بیامرز برایم گناهانى کــه بلا را نازل میکند؛

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطِیئَهٍ أَخْطَأْتُهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِذِکْرِکَ وَ أَسْتَشْفِعُ بِکَ إِلَى نَفْسِکَ وَ أَسْأَلُکَ بِجُودِکَ أَنْ تُدْنِیَنِی مِنْ قُرْبِکَ وَ أَنْ تُوزِعَنِی شُکْرَکَ وَ أَنْ تُلْهِمَنِی ذِکْرَکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ سُؤَالَ خَاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خَاشِعٍ أَنْ تُسَامِحَنِی وَ تَرْحَمَنِی وَ تَجْعَلَنِی بِقِسْمِکَ رَاضِیاً قَانِعاً وَ فِی جَمِیعِ الْأَحْوَالِ مُتَوَاضِعاً

خدایا! بیامرز برایم هــمــه گناهانى را کــه مرتکب شدم؛ و تمام خطاهایى کــه بــه آنها آلوده گشتم؛ خدایا! بــا یاد تو بــه سویت نزدیکى می جویم؛ و از ناخشنودى تو بــه درگاه خودت شفاعت می طلبم؛ و از تو خواستارم بــه جودت مرا بــه بارگاه قرب خویش نزدیک گردانى و سپاس خود را نصیب من کنى؛ و یادت را بــه من الهام نمایى؛ خدایا! از تو درخواست میکنم؛ درخواست بنده اى فروتن؛ خوار و افتاده؛ کــه بــا من مدارا نمایى و بــه من رحم کنى و بــه آنچه روزی ام نموده ای خشنود و قانع بدارى و در تمام حالات در عرصه تواضعم بگذارى؛

اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُکَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ أَنْزَلَ بِکَ عِنْدَ الشَّدَائِدِ حَاجَتَهُ وَ عَظُمَ فِیمَا عِنْدَکَ رَغْبَتُهُ اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُکَ وَ عَلاَ مَکَانُکَ وَ خَفِیَ مَکْرُکَ وَ ظَهَرَ أَمْرُکَ وَ غَلَبَ قَهْرُکَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ وَ لاَ یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ

خدایا! از تو درخواست میکنم درخواست کسیکه سخت تهیدست شده و بار نیازش را بــه هنگام گرفتاری ها بــه آستان تو فرود آورده و میلش بــه آنچه نزد توست فزونى یافته؛ خدایا! فرمانروایی بس بزرگ و مقامت والا و تدبیرت پنهان؛ و فرمانت آشکار؛ و قهرت چیره؛ و قدرتت نافذ؛ و گریز از حکومتت مــمــکن نیست؛

اللَّهُمَّ لاَ أَجِدُ لِذُنُوبِی غَافِراً وَ لاَ لِقَبَائِحِی سَاتِراً وَ لاَ لِشَیْ ءٍ مِنْ عَمَلِیَ الْقَبِیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَیْرَکَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَکَ وَ بِحَمْدِکَ ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِی وَ سَکَنْتُ إِلَى قَدِیمِ ذِکْرِکَ لِی وَ مَنِّکَ عَلَیَ اللَّهُمَّ مَوْلاَیَ کَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلاَءِ أَقَلْتَهُ (أَمَلْتَهُ) وَ کَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَیْتَهُ وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ

خدایا! آمرزنده اى براى گناهانم و پرده پوشى بــرای زشتکاری هایم و تبدیل کننده اى براى کار زشتم بــه زیبایى؛ جز تو نمی یابم معبودى جز تو نیست؛ پاک و منزّهى و بــه ستایشت برخاسته ام؛ بــه خود ستم کردم و از روى نادانى جرأت نمودم و بــه یاد دیرینه ات از من و بخششت بر من بــه آرامش نشستم خدایا! اى سرور من چــه بسیار زشتى مرا پوشاندى و چــه بسیار بالاهاى سنگین و بزرگى کــه از من برگرداندى و چــه بسیار لغزشى کــه مرا از آن نگهداشتى و چــه بسیار ناپسند کــه از من دور کردى و چــه بسیار ستایش نیکویى کــه شایسته آن نبودم و تو در میان مردم پخش کردى؛

اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلاَئِی وَ أَفْرَطَ بِی سُوءُ حَالِی وَ قَصُرَتْ (قَصَّرَتْ) بِی أَعْمَالِی وَ قَعَدَتْ بِی أَغْلاَلِی وَ حَبَسَنِی عَنْ نَفْعِی بُعْدُ أَمَلِی (آمَالِی) وَ خَدَعَتْنِی الدُّنْیَا بِغُرُورِهَا وَ نَفْسِی بِجِنَایَتِهَا (بِخِیَانَتِهَا) وَ مِطَالِی یَا سَیِّدِی فَأَسْأَلُکَ بِعِزَّتِکَ أَنْ لاَ یَحْجُبَ عَنْکَ دُعَائِی سُوءُ عَمَلِی وَ فِعَالِی وَ لاَ تَفْضَحْنِی بِخَفِیِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنْ سِرِّی وَ لاَ تُعَاجِلْنِی بِالْعُقُوبَهِ عَلَى مَا عَمِلْتُهُ فِی خَلَوَاتِی مِنْ سُوءِ فِعْلِی وَ إِسَاءَتِی وَ دَوَامِ تَفْرِیطِی وَ جَهَالَتِی وَ کَثْرَهِ شَهَوَاتِی وَ غَفْلَتِی وَ کُنِ

خدایا! بلایم بزرگ شده و زشتى حالم از حدّ گذشته و کردارم خوارم ساخته و زنجیرهاى گناه مرا زمین گیر نموده و دورى آرزوهایم مرا زندانى ساخته و دنیا بــا غرورش و نفسم بــا جنایتش و امروز و فردا کردنم در توبه مرا فریفته؛ اى سرورم از تو درخواست میکنم بــه عزّتت کــه مانع نشود از اجابت دعایم بــه درگاهت؛ بدى عمل و زشتى کردارم و مرا بــا آنچه از اسرار نهانم میدانى رسوا مسازى و در کیفر آنچه در خلوتهایم انــجـام دادم شتاب نکنى؛ از زشتى کردار و بدى رفتار و تداوم تقصیر و نادانى و بسیارى شهواتم و غفلتم؛ شتاب نکنى؛

اللَّهُمَّ بِعِزَّتِکَ لِی فِی کُلِّ الْأَحْوَالِ (فِی الْأَحْوَالِ کُلِّهَا) رَءُوفاً وَ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ الْأُمُورِ عَطُوفاً إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُکَ أَسْأَلُهُ کَشْفَ ضُرِّی وَ النَّظَرَ فِی أَمْرِی

خدایا! بــا من در هــمــه احوال مهرورز و بر من در هــر کارم بــه دیده لطف بنگر؛ خدایا؛ پروردگارا؛ جز تو کــه را دارم؟ تــا برطرف شدن ناراحتى و نظر لطف در کارم را از او درخواست کنم.

إِلَهِی وَ مَوْلاَیَ أَجْرَیْتَ عَلَیَّ حُکْماً اتَّبَعْتُ فِیهِ هَوَى نَفْسِی وَ لَمْ أَحْتَرِسْ فِیهِ مِنْ تَزْیِینِ عَدُوِّی فَغَرَّنِی بِمَا أَهْوَى وَ أَسْعَدَهُ عَلَى ذَلِکَ الْقَضَاءُ فَتَجَاوَزْتُ بِمَا جَرَى عَلَیَّ مِنْ ذَلِکَ بَعْضَ (مِنْ نَقْضِ) حُدُودِکَ وَ خَالَفْتُ بَعْضَ أَوَامِرِکَ فَلَکَ الْحَمْدُ (الْحُجَّهُ) عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذَلِکَ

خداى من و سرور من؛ حکمى را بر من جارى ساختى کــه هواى نفسم را در آن پیروی کردم و از فریبکارى آرایش دشمنم نهراسیدم؛ پــس مرا بــه خواهش دل فریفت و بر ایــن امر اختیار و اراده ام یاریش نمود؛ پــس بدینسان و بر پایه گذشته هایم از حدودت گذشتم؛ و بــا برخى از دستوراتت مخالفت نمودم؛ پــس حجت تنها از ان تواست در هــمــه اینها؛

وَ لاَ حُجَّهَ لِی فِیمَا جَرَى عَلَیَّ فِیهِ قَضَاؤُکَ وَ أَلْزَمَنِی حُکْمُکَ وَ بَلاَؤُکَ وَ قَدْ أَتَیْتُکَ یَا إِلَهِی بَعْدَ تَقْصِیرِی وَ إِسْرَافِی عَلَى نَفْسِی مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقِیلاً مُسْتَغْفِراً مُنِیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا کَانَ مِنِّی وَ لاَ مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَیْهِ فِی أَمْرِی غَیْرَ قَبُولِکَ عُذْرِی وَ إِدْخَالِکَ إِیَّایَ فِی سَعَهِ (سَعَهٍ مِنْ) رَحْمَتِکَ اللَّهُمَّ (إِلَهِی) فَاقْبَلْ عُذْرِی وَ ارْحَمْ شِدَّهَ ضُرِّی وَ فُکَّنِی مِنْ شَدِّ وَثَاقِی

و مرا هیچ حقى نـیـسـت در انچه بر من از سوى قضایت جارى شده و فرمان و آزمایشت ملزمم نموده؛ ای خداى من اینک پــس از کوتاهى در عبادت و زیاده روى در خواهش هاى نفس عذرخواه؛ پشیمان؛ شکست ه دل؛ جویاى گذشت طالب آمرزش؛ بازگشت کنان بــا حالت اقرار و اذعان و اعتراف بــه گناه؛ بی آنکه گریزگاهى از آنچه از من سرزده بیابم و نه پناهگاهى کــه بــه آن رو آورم پیدا کنم؛ جز اینکه پذیراى عذرم باشى؛ و مرا در رحمت فراگیرت بگنجایى؛ خدایا! پــس عذرم را بپذیر؛ و بــه بدحالی ام رحم کن.
و رهایم ساز از بند محکم گناه؛

یَا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِی وَ رِقَّهَ جِلْدِی وَ دِقَّهَ عَظْمِی یَا مَنْ بَدَأَ خَلْقِی وَ ذِکْرِی وَ تَرْبِیَتِی وَ بِرِّی وَ تَغْذِیَتِی هَبْنِی لاِبْتِدَاءِ کَرَمِکَ وَ سَالِفِ بِرِّکَ بِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ رَبِّی أَ تُرَاکَ مُعَذِّبِی بِنَارِکَ بَعْدَ تَوْحِیدِکَ وَ بَعْدَ مَا انْطَوَى عَلَیْهِ قَلْبِی مِنْ مَعْرِفَتِکَ وَ لَهِجَ بِهِ لِسَانِی مِنْ ذِکْرِکَ وَ اعْتَقَدَهُ ضَمِیرِی مِنْ حُبِّکَ وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرَافِی وَ دُعَائِی خَاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِکَ

پروردگارا! بر ناتوانى جسمم و نازکى پوستم و نرمى استخوانم رحم کن.
اى کــه آغازگر آفرینش و یاد و پرورش و نیکى بر من و تغذیه ام بوده اى؛ اکنون مرا ببخش بــه همان کرم نخستت؛ و پیشینه احسانت بر من؛ اى خداى من و سرور و پروردگارم؛ آیا مرا بــه آتش دوزخ عذاب نمایى؛ پــس از اقرار بــه یگانگی ات و پــس از آنکه دلم از نور شناخت تو روشنى گرفت و زبانم در پرتو آن بــه ذکرت گویا گشت و پــس از آنکه درونم از عشقت لبریز شــد و پــس از صداقت در اعتراف و درخواست خاضعانه ام در برابر پروردگاری ات؛

هَیْهَاتَ أَنْتَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ أَوْ تُبْعِدَ (تُبَعِّدَ) مَنْ أَدْنَیْتَهُ أَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَیْتَهُ أَوْ تُسَلِّمَ إِلَى الْبَلاَءِ مَنْ کَفَیْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ وَ لَیْتَ شِعْرِی یَا سَیِّدِی وَ إِلَهِی وَ مَوْلاَیَ أَ تُسَلِّطُ النَّارَ عَلَى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِکَ سَاجِدَهً وَ عَلَى أَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحِیدِکَ صَادِقَهً وَ بِشُکْرِکَ مَادِحَهً وَ عَلَى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِإِلَهِیَّتِکَ مُحَقِّقَهً

باور نمی کنم چــه آن بسیار بعید اســت و تو بزرگوارتر از آن هستى کــه پرورده ات را تباه کنى یــا آن را کــه بــه خود نزدیک نموده اى دور نمایى یــا آن را کــه پناه دادى از خود برانى یــا آن را کــه خود کفایت نموده اى و بــه او رحم کردى بــه موج بلا واگذارى؟ ! اى کاش میدانستم اى سرورم و معبودم و مولایم؛ آیا آتش را بر صورتهایى کــه براى عظمتت سجده کنان بر زمین نهاده شده مسلطّ میکنى و نــیــز بر زبانهایى کــه صادقانه بــه توحیدت و بــه سپاست مدح کنان گویا شده و هم بر دلهایى کــه بر پایه تحقیق بــه خداوندیت اعتراف کرده

وَ عَلَى ضَمَائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِکَ حَتَّى صَارَتْ خَاشِعَهً وَ عَلَى جَوَارِحَ سَعَتْ إِلَى أَوْطَانِ تَعَبُّدِکَ طَائِعَهً وَ أَشَارَتْ بِاسْتِغْفَارِکَ مُذْعِنَهً مَا هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ وَ لاَ أُخْبِرْنَا بِفَضْلِکَ عَنْکَ یَا کَرِیمُ یَا رَبِ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِی عَنْ قَلِیلٍ مِنْ بَلاَءِ الدُّنْیَا وَ عُقُوبَاتِهَا وَ مَا یَجْرِی فِیهَا مِنَ الْمَکَارِهِ عَلَى أَهْلِهَا عَلَى أَنَّ ذَلِکَ بَلاَءٌ وَ مَکْرُوهٌ؛ قَلِیلٌ مَکْثُهُ؛ یَسِیرٌ بَقَاؤُهُ؛ قَصِیرٌ مُدَّتُهُ

و بر نهادهایى کــه معرفت بــه تو آنها را فرا گرفته تــا آنجا کــه در پیشگاهت خاضع شده و بــه اعضایى کــه مشتاقانه بــه سوى پرستشگاه هایت شتافته اند و اقرارکنان جویاى آمرزش تو بوده اند؛ شگفتا ایــن هــمــه را بــه آتش بسوزانى! هرگز چنین گمانى بــه تو نـیـسـت و از فضل تو چنین خبرى داده نشده.
اى بزرگوار؛ اى پروردگار و تو از ناتوانی ام در برابر اندکى از غم و اندوه دنیا و کیفرهاى آن و آنچه کــه از ناگواری ها بر اهلش میگذرد آگاهى؛ بــا آنکه ایــن غم و اندوه و ناگوارى درنگش کم بقایش اندک و مدّتش کوتاه است؛

فَکَیْفَ احْتِمَالِی لِبَلاَءِ الْآخِرَهِ وَ جَلِیلِ (حُلُولِ) وُقُوعِ الْمَکَارِهِ فِیهَا وَ هُوَ بَلاَءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ یَدُومُ مَقَامُهُ وَ لاَ یُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِ لِأَنَّهُ لاَ یَکُونُ إِلاَّ عَنْ غَضَبِکَ وَ انْتِقَامِکَ وَ سَخَطِکَ وَ هَذَا مَا لاَ تَقُومُ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ یَا سَیِّدِی فَکَیْفَ لِی (بِی) وَ أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الذَّلِیلُ الْحَقِیرُ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ یَا إِلَهِی وَ رَبِّی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ لِأَیِّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَشْکُو

پس چگونه خواهد بود تابم در برابر بلاى آخرت؛ و فرود آمدن ناگواری ها در آن جهان بر جسم و جانم و حال انکه زمانش طولانى و جایگاهش ابدى اســت و تخفیفى بــرای اهل آن بلا نخواهد بو؛ چرا کــه مایه آن بلا جز از خشم و انتقام و ناخشنودى تو نـیـسـت و ایــن چیزى اســت کــه تاب نیاورند در برابرش آسمانها و زمین؛ اى سرور من تــا چــه رسد بــه من؟ و حال آنکه من بنده ناتوان؛ خوار و کوچک؛ زمین گیر و درمانده توأم.
اى خداى من و پروردگارم و سرور و مولایم؛ براى کدامیک از دردهایم بــه حضرتت شکوه کنم

وَ لِمَا مِنْهَا أَضِجُّ وَ أَبْکِی لِأَلِیمِ الْعَذَابِ وَ شِدَّتِهِ أَمْ لِطُولِ الْبَلاَءِ وَ مُدَّتِهِ فَلَئِنْ صَیَّرْتَنِی لِلْعُقُوبَاتِ مَعَ أَعْدَائِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَهْلِ بَلاَئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَحِبَّائِکَ وَ أَوْلِیَائِکَ فَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ وَ هَبْنِی (یَا إِلَهِی) صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَى کَرَامَتِکَ أَمْ کَیْفَ أَسْکُنُ فِی النَّارِ وَ رَجَائِی عَفْوُکَ

و براى کدامین گرفتاریم بــه درگاهت بنالم و اشک بریزیم.
آیا براى دردناکى عذاب و سختی اش؛ یــا براى طولانى شدن بلا و زمانش؛ پــس اگــر مرا در عقوبت و مجازات بــا دشمنانت قرار دهى؛ و بین من و اهل عذابت جمع کنى؛ و میان من و عاشقان و دوستانت جدایى اندازى؛ اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم؛ بر فرض کــه بر عذابت شکیبائى

ورزم؛ ولى بر فراقت چگونه صبر کنم و گیرم اى خداى من بر سوزندگى آتشت صبر کنم؛ امــا چگونه چشم پوشى از کرمت را تاب آورم یــا چگونه در آتش؛ سکونت گزینم و حال آنکه امید من گذشت و عفو تواست.

فَبِعِزَّتِکَ یَا سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ أُقْسِمُ صَادِقاً لَئِنْ تَرَکْتَنِی نَاطِقاً لَأَضِجَّنَّ إِلَیْکَ بَیْنَ أَهْلِهَا ضَجِیجَ الْآمِلِینَ (الْآلِمِینَ) وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَیْکَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بُکَاءَ الْفَاقِدِینَ وَ لَأُنَادِیَنَّکَ أَیْنَ کُنْتَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا غَایَهَ آمَالِ الْعَارِفِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ وَ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ

پس بــه عزّتت اى آقا و مولایم سوگند صادقانه میخورم؛ اگــر مرا در سخن گفتن آزاد بگذاری در میان اهل دوزخ بــه پیشگاهت سخت ناله سر دهم همانند ناله آرزومندان و بــه درگاهت بانگ بردارم؛ همچون بانگ آنان کــه خواهان دادرسى هستند و هــر آینه بــه آستانت گریه کنم چونان کــه مبتلا بــه فقدان عزیزى می باشند و صدایت میزنم: کجایى اى سرپرست مؤمنان؛ آرى کجایى اى نهایت آرزوى عارفان؛ اى فریادرس خواهندگان فریادرس؛ اى محبوب دلهاى راستان و اى معبود جهانیان

أَ فَتُرَاکَ سُبْحَانَکَ یَا إِلَهِی وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فِیهَا صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ (یُسْجَنُ) فِیهَا بِمُخَالَفَتِهِ وَ ذَاقَ طَعْمَ عَذَابِهَا بِمَعْصِیَتِهِ وَ حُبِسَ بَیْنَ أَطْبَاقِهَا بِجُرْمِهِ وَ جَرِیرَتِهِ وَ هُوَ یَضِجُّ إِلَیْکَ ضَجِیجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِکَ وَ یُنَادِیکَ بِلِسَانِ أَهْلِ تَوْحِیدِکَ وَ یَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِرُبُوبِیَّتِکَ یَا مَوْلاَیَ فَکَیْفَ یَبْقَى فِی الْعَذَابِ وَ هُوَ یَرْجُو مَا سَلَفَ مِنْ حِلْمِکَ أَمْ کَیْفَ تُؤْلِمُهُ النَّارُ وَ هُوَ یَأْمُلُ فَضْلَکَ وَ رَحْمَتَکَ

آیا ایــن چنین است؛ اى خداى منزّه؛ و ستوده کــه در دوزخ بشنوى صداى بنده مسلمانى کــه براى مخالفتش بــا دستورات تو زندانى شده و مزه عذابش را بــه خاطر نافرمانى چشیده و میان درکات دوزخ بــه علّت جرم و جنایتش محبوس شده؛ و حال آنکه در درگاهت سخت ناله میزند؛ همچون ناله آن کــه آرزومند رحمت توست؛ و بــا زبان اهل توحیدت تو را می خواند؛ و بــه ربوبیّتت بــه پیشگاهت توسّل می جوید؛ اى مولاى من؛ چگونه در عذاب بماند و حال آنکه امید بــه بردبارى گذشته ات دارد یــا آتش چگونه او را بــه درد آورد درحالیکه بخشش و رحمت تو را آرزو دارد

أَمْ کَیْفَ یُحْرِقُهُ لَهِیبُهَا وَ أَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرَى مَکَانَهُ أَمْ کَیْفَ یَشْتَمِلُ عَلَیْهِ زَفِیرُهَا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ أَمْ کَیْفَ یَتَقَلْقَلُ بَیْنَ أَطْبَاقِهَا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ أَمْ کَیْفَ تَزْجُرُهُ زَبَانِیَتُهَا وَ هُوَ یُنَادِیکَ یَا رَبَّهْ أَمْ کَیْفَ یَرْجُو فَضْلَکَ فِی عِتْقِهِ مِنْهَا فَتَتْرُکُهُ (فَتَتْرُکَهُ) فِیهَا هَیْهَاتَ مَا ذَلِکَ الظَّنُّ بِکَ وَ لاَ الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِکَ وَ لاَ مُشْبِهٌ لِمَا عَامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدِینَ مِنْ بِرِّکَ وَ إِحْسَانِکَ

یا چگونه شعله آتش او را بسوزاند درحالیکه فریادش را می شنوى و جایش را می بینی یــا چگونه آتش او را دربر بگیرد و حال آنکه از ناتوانی اش خبر دارى؛ یــا چگونه در طبقات دوزخ بــه ایــن سو و آن سو کشانده شــود درحالی کــه راستگوی اش را میدانى؛ یــا چگونه فرشته هاى عذاب او را بــا خشم برانند و حال آنکه تو را بــه پروردگاری ات می خواند؛ یــا چگونه مــمــکن اســت بخششت را در آزادى از دوزخ امید داشته باشد و تو او را در انجا بــه همان حال واگذارى؟ هــمــه ایــن امور از بنده نوازى تو بس دور است؛ هرگز گمان ما بــه تو ایــن نـیـسـت و نه از فضل تو چنین گویند و نه بــه آنچه کــه از خوبى و احسانت بــا اهل توحید رفتار کرده اى شباهتى دارد؛

فَبِالْیَقِینِ أَقْطَعُ لَوْ لاَ مَا حَکَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِیبِ جَاحِدِیکَ وَ قَضَیْتَ بِهِ مِنْ إِخْلاَدِ مُعَانِدِیکَ لَجَعَلْتَ النَّارَ کُلَّهَا بَرْداً وَ سَلاَماً وَ مَا کَانَ (کَانَتْ) لِأَحَدٍ فِیهَا مَقَرّاً وَ لاَ مُقَاماً (مَقَاماً) لَکِنَّکَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُکَ أَقْسَمْتَ أَنْ تَمْلَأَهَا مِنَ الْکَافِرِینَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ أَنْ تُخَلِّدَ فِیهَا الْمُعَانِدِینَ وَ أَنْتَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَ تَطَوَّلْتَ بِالْإِنْعَامِ مُتَکَرِّماً :

پس بــه یقین میدانم کــه اگــر فرمانت در بــه عذاب کشیدن منکران نبود و حکمت بــه همیشگى بودن دشمنانت در آتش صادر نمی شد؛ هــر آینه سرتاسر دوزخ را سرد و سلامت می کردى و براى احدى در انجا قرار و جایگاهى نبود؛ امّا تو کــه مقدّس اســت نام هایت سوگند یاد کردى کــه دوزخ را از هــمــه کافران چــه پرى و چــه آدمى پر سازى و ستیزه جویان را در انجا همیشگى و جاودانه بداری و هم تو – کــه ثنایت برجسته و والا اســت – بــه ایــن گفته ابتدا کردى و بــا نعمت هایت کریمانه تفضّل فرمودى که

اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ اِلهى وَ سَیِّدى فَاَسْئَلُکَ بِالْقُدْرَهِ الَّتى قَدَّرْتَها وَ بِالْقَضِیَّهِ الَّتى حَتَمْتَها وَ حَکَمْتَها وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَیْهِ اَجْرَیْتَها اَنْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّیْلَهِ وَ فى هذِهِ السّاعَهِ کُلَّ جُرْمٍ اَجْرَمْتُهُ وَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ قَبِیحٍ أَسْرَرْتُهُ وَ کُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ کَتَمْتُهُ اَوْ أَعْلَنْتُهُ أَخْفَیْتُهُ اَوْ اَظْهَرْتُهُ وَ کُلَّ سَیِّئَهٍ أَمَرْتَ بِاِثْباتِهَا الْکِرامَ الْکاتِبینَ

«آیا مؤمن همانند فاسق است؟ نه؛ مساوى نیستند» اى خدا و سرور من؛ از تو خواستارم بــه قدرتى کــه مقدّر نمودى و بــه فرمانى کــه حتمیتش دادى و بر هــمــه استوارش نمودى و بر کسیکه بر او اجرایش کردى چیره ساختى کــه در ایــن شب و در ایــن ساعت بر من ببخشى هــر جرمی کــه مرتکب شدم و هــر گناهى کــه بــه آن آلوده گشتم و هــر کار زشتى را کــه پنهان ساختم و هــر نادانى کــه آن را بکار گرفتم خواه پنهان کردم یــا آشکار؛ نهان ساختم یــا عیان و هــر کار زشتى کــه دستور ثبت آن را بــه نویسندگان بزرگوار دادى

الَّذینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما یَکُونُ مِنّى وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى وَ کُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَىَّ مِنْ وَراَّئِهِمْ وَالشّاهِدَ لِما خَفِىَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ اَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ وَ اَنْ تُوَفِّرَ حَظّى مِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَنْزَلْتَهُ اَوْ اِحْسانٍ فَضَّلْتَهُ اَوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ اَوْ رِزْقٍ بَسَطْتَهُ اَوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ اَوْ خَطَاءٍ تَسْتُرُهُ یــا رَبِّ یــا رَبِّ یــا رَبِّ

آنان کــه بر ضبط آنچه از من سر زند گماشتى و آنان را نــیــز گواهانى بر من قرار دادى علاوه بر اعضایم و خود فراتر از آنها مراقب من بودى و شاهد بر آنچه کــه از آنان پنهان ماند و بــه یقین بــا رحمتت پنهان ساختى و بــا فضلت پوشاندى و اینکه از تو میخواهم از هرچیزیکه نازل کردى یــا احسانى کــه تفضّل نمودى یــا برّ و نیکى کــه گستردی یــا رزقى کــه پراکندى یــا گناهى کــه بیامرزى یــا خطایى کــه بپوشانى؛ پرورگارا؛ پروردگارا؛ پروردگارا!

یا اِلهى وَ سَیِّدى وَ مَوْلاىَ وَ مالِکَ رِقّى یــا مَنْ بِیَدِهِ ناصِیَتى یــا عَلیماً بِضُرّى وَ مَسْکَنَتى یــا خَبیراً بِفَقْرى وَ فاقَتى یــا رَبِّ یــا رَبِّ یــا رَبِّ اَسْئَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِکَ وَ اَسْماَّئِکَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمُورَهً وَ بِخِدْمَتِکَ مَوْصُولَهً

اى خداى من اى سرور من؛ اى مولاى من و اختیار دارم؛ اى کسیکه مهارم بــه دست اوست؛ اى آگاه از پریشانى و ناتوانی ام اى داناى تهیدستى و ناداری ام؛ پروردگارا! پروردگارا! پروردگارا! از تو درخواست میکنم بــه حقّت و قدست و بزرگ ترین صفات و نام هایت کــه هــمــه اوقاتم را از شب و روز بــه یادت آباد کنى و بــه خدمت گزاری ات پیوسته بدارى

وَ اَعْمالى عِنْدَکَ مَقْبُولَهً حَتّى تَکُونَ اَعْمالى وَ اَوْرادى کُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِکَ سَرْمَداً یــا سَیِّدى یــا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلى یــا مَنْ اِلَیْهِ شَکَوْتُ اَحْوالى یــا رَبِّ یــا رَبِّ یــا رَبِّ قَوِّ عَلى خِدْمَتِکَ جَوارِحى وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزیمَهِ جَوانِحى وَ هَبْ لِىَ الْجِدَّ فى خَشْیَتِکَ وَالدَّوامَ فِى الاِْتِّصالِ بِخِدْمَتِکَ حَتّى اَسْرَحَ اِلَیْکَ فى مَیادینِ السّابِقینَ

و اعمالم را در پیشگاهت قبول فرمایى تــا آنکه اعمال و اورادم هماهنگ؛ همسو و همواره باشد و حالم در خدمت تو پاینده گردد؛ اى سرور من؛ اى آن کــه بر او تکیه دارم؛ اى آن کــه شکوه حالم را تنها بــه سوى او برم؛ اى پروردگارم؛ اى پروردگارم؛ اى پروردگارم! اعضایم را در راه خدمتت نیرو بخش و دلم را بر عزم و همّت محکم کن؛ و کوشش در راستاى پروایت و دوام در پیوستن بــه خدمتت را بــه من ارزانى دار تــا بــه سویت برانم در میدانهای پیشتازان

وَ أُسْرِعَ اِلَیْکَ فِى الْبارِزینَ وَ أَشْتاقَ اِلى قُرْبِکَ فِى الْمُشْتاقینَ وَ أَدْنُوَ مِنْکَ دُنُوَّ الْمُخْلِصینَ وَ اَخافَکَ مَخافَهَ الْمُوقِنینَ وَ اَجْتَمِعَ فى جِوارِکَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ اَللّهُمَّ وَ مَنْ اَرادَنى بِسُوَّءٍ فَاَرِدْهُ وَ مَنْ کادَنى فَکِدْهُ وَاجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبیدِکَ نَصیباً عِنْدَکَ وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَهً مِنْکَ وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَهً لَدَیْکَ فَاِنَّهُ لا یُنالُ ذلِکَ اِلاّ بِفَضْلِکَ وَ جُدْلى بِجُودِکَ وَاعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِکَ

و بــه سویت بشتابم در میان شتابندگان و بــه کوى قربت آیم در میان مشتاقان و همانند مخلصان بــه تو نزدیک شوم و چــون یقین آوردگان از جاه تو بهراسم و بــا اهل ایمان در جوارت گرد آیم.
خدایا! هرکس مرا بــه بدى قصد کــنــد تو قصدش کن؛ و هرکس بــا من مکر ورزد تو بــا او مکر کن؛ و مرا از بهره مندترین بندگانت نزد خود؛ و نزدیک ترین شان در منزلت بــه تو و مخصوص ترین شان در رتبه بــه پیشگاهت بگردان؛ زیــرا ایــن هــمــه بــه دست نیاید جز بــه فضل تو؛ خدایا! بــا جودت بــه من جود کن و بــا بزرگواریت بــه من نظر کن

وَاحْفَظْنى بِرَحْمَتِکَ وَاجْعَلْ لِسانى بِذِکْرِکَ لَهِجاً وَ قَلْبى بِحُبِّکَ مُتَیَّماً وَ مُنَّ عَلَىَّ بِحُسْنِ اِجابَتِکَ وَ اَقِلْنى عَثْرَتى وَاغْفِرْ زَلَّتى فَاِنَّکَ قَضَیْتَ عَلى عِبادِکَ بِعِبادَتِکَ وَ اَمَرْتَهُمْ بِدُعاَّئِکَ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الإِجابَهَ فَاِلَیْکَ یــا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهى وَ اِلَیْکَ یــا رَبِّ مَدَدْتُ یَدى فَبِعِزَّتِکَ اسْتَجِبْ لى دُعاَّئى وَ بَلِّغْنى مُناىَ وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجاَّئى وَاکْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَعْدآئى ؛

و بــا رحمتت مرا نگاهدار و زبانم را بــه ذکرت گویا کن؛ و دلم را بــه محبتت شیفته و شیدا فرا و بر من منّت گذار بــا پاسخ نیکویت و لغزشم را نادیده انگار و گناهم را ببخش؛ زیــرا تو بندگانت را بــه بندگى فرمان دادى و بــه دعا و درخواست از خود امر کردى و اجابت دعا را براى آنان ضامن شدى؛ پــس ای پروردگار من تنها روى بــه سوى تو داشتم و دستم را تنها بــه جانب تو دراز کردم؛ پــس تو را بــه عزّتت سوگند میدهم کــه دعایم را اجابت کنی و مرا بــه آرزویم برسانى؛ و امیدم را از فضلت ناامید نکنى؛ و شرّ دشمنانم را از پرى و آدمى از من کفایت کنى؛

یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ اِلّا الدُّعاَّءَ فَاِنَّکَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ یــا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفاَّءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاَّءُ یــا سابِغَ النِّعَمِ یــا دافِعَ النِّقَمِ یــا نُورَ الْمُسْتَوْحِشینَ فِى الْظُّلَمِ یَا عالِماً لا یُعَلَّمُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى مَا اَنْتَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالْأَئِمَّهِ الْمَیامینَ مِنْ الِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً

ای خدایى کــه زود از بنده ات خشنود می شوى؛ بیامرز آن را کــه جز دعا چیزى ندارد؛ همانا تو هرچه بخواهى انــجـام میدهى؛ اى آن کــه نامش دوا و یادش شفا و طاعتش توانگرى است؛ رحم کن بــه کسیکه سرمایه اش امید و سازو برگش اشک ریزان است؛ اى فروریزنده نعمت ها اى دورکننده بلاها؛ اى روشنی بخش وحشت زدگان در تاریکی ها؛ اى داناى ناآموخته بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست؛ و بــا من چنان کن تو را شاید؛ و درود و سلام فراوان خدا بر پیامبرش و بر امامان خجسته از خاندانش.

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “دعای کمیل”

دیدگاه ها بسته شده اند.