دعای مشلول

مجموعه: دینی و مذهبی

دعای مشلول

دعای مشلول

امام حسین علیه السلام مى فرماید: من بــا پدرم در شب تاریکى خانه خدا را طواف مى کردیم. کنارخانه خدا خلوت شده بود و زوار بــه خواب رفته بودند کــه ناگهان ناله جانسوزى بــه گوشمان رسید. شخصى رو بــه درگاه خدا آورده و بــا سوز و گداز خاصى ناله و گریه مى کرد.

پدرم بــه من فرمود: اى حسین! آیا مى شنوى ناله گنهکارى کــه بــه درگاه خداوندپناه آورده و بــا دل شکسته اشک پشیمانى فرو مى ریزد. برو او را پیدا کن و نزد من  بیاور.

امام حسین علیه السلام مى فرماید: در آن شب تاریک دور خانه خدا گشتم. او را در میان رکن و مقام در حال نماز یافتم.

سلام کردم و گفتم: اى بنده پشیمان گشته! پدرم امیرالمؤمنین تو را مى خواهد. بــا شتاب نمازش را تمام کرد. او را محضر پدرم آوردم حضرت دید جوانى اســت زیبا و لباس هاى تمیز بــه تن دارد. فرمود :

–  تو کیستى ؟

عرض کرد: من یک عربم.

پرسید: حالت چطور اســت ؟ چرا بــا آهى دردمند و ناله اى جانگداز گریه مى کردى ؟

عرض کــرد : یــا امیرالمؤمنین! گرفتار کیفر نافرمانى پدرم گشته ام و نفرین او ارکان زندگیم را ویران ساخته و سلامتى و تندرستی را از من گرفته است. پدرم فرمود : قضیه تو چیست ؟

گفت : من جوانى بى بند و بار بودم. پیوسته آلوده معصیت و گناه بودم و از خدا ترس و واهمه نداشتم. پدر پیری داشتم کــه نسبت بــه من خیلى مهربان بود. هــر چــه مرا نصیحت مى کــرد بــه حرف هایش گوش نمى دادم.

هر وقت مرا نصیحت و موعظه مى کرد؛ آزرده خاطرش نموده و دشنام مى دادم وگاهى کتک مى زدم. یک روز مقدارى پول در محلى بود؛ بــه سویش رفتم تــا آن پول رابردارم و خرج کنم. پدرم مانع شــد و نگذاشت. من هم از دستش گرفته او را محکم بــه زمین زدم.  دست هایش را روى زانو گذاشت. خواست برخیزد؛ امــا از شدت درد و کوفتگی نتوانست از زمین بلند شود. پول ها را برداشتم و بــه دنبال کارهاى خود رفتم و در آن لحظه شنیدم کــه هــمــه آمال و آرزوهایش نسبت بــه من بر باد رفته و در آخر بــه خدا سوگندخورد کــه بــه خانه خدا رفته و درباره من نفرین مى کند. بــه خدا قسم! هنوز نفرینش بــه پایان نرسیده بود کــه ایــن بدبختى بــه سراغم آمد و تندرستى از من گرفته شد.

در ایــن هنگام پیراهنش را بالا زد و یک طرف بدنش را فلج دیدیم. جوان سخنانش را ادامه داد و گفت: پــس از ایــن قضیه از رفتار خود سخت پشیمان شدم. پیش پدرم رفته؛ معذرت خواستم؛ ولى او نپذیرفت و بــه سوى خانه خود حرکت کرد. سه سال بــا ایــن وضع زندگى کردم تــا اینکه سال سوم موسم حج درخواست کردم بــه خانه خدا مشرف شده؛ در آن مکان کــه مرا نفرین کرده؛  براى من دعاى خیر نماید. پدرم محبت کــرد و پذیرفت. بــه سوى مکه حرکت کردیم تــا بــه بیابان سیاه کــه رسیدیم. شب تاریک بود. ناگهان پرنده اى از کنار جاده پرواز کرد. براثر سر و صداى بال و پر او شتر پدرم رمید و او را بــه زمین انداخت.

پدرم روى سنگ­ ها افتاد و جان بــه جان   آفرین تسلیم کرد. بدن او را در همان مکان دفن کردم و آمدم. می دانم ایــن بدبختى و بیچارگى من بــه خاطر نفرین و نارضایتى پدرم است. امیرالمؤمنین پــس از شنیدن قصه دردناک جوان فرمود: اکنون فریادرس تو فرا رسید. دعایى کــه رسول خدا صلى الله علیه و آله بــه من آموخت بــه تو مى آموزم و در آن دعا اسم اعظم خدا وجود دارد و شخصی کــه آن دعا را بخواند خدای عزّ و جلّ دعایش را مستجاب می گرداند و خواسته اش را برآورده می نماید و اندوه و غم را از او می زداید و گرفتاری های او را برطرف می سازد…
اما برحذر باش کــه در وقت خواندن ایــن دعا عجب و خودبینی بر تو مستولی گردد.

ای مرد تقوای الهی را پیشه خود ساز. زیــرا هنگامی کــه من ناله های جانسوز تو را شنیدم کــه بــه درگاه خداوند توبه نموده و از او طلب بخشش می نمودی دلم بــرای تو سوخت و بــه رحم آمد ودر هنگام خواندن ایــن دعا بــایــد کــه نیّت تو صادق باشد و ایــن دعا را در راه معصیت خدا بکار نبری.

و آن را تنها بــه کسانی کــه بــه دیانت آنها اطمینان داری بیاموزی و چـنـانـچه نیّت خود را در هنگام خواندن ایــن دعا خالص نمائی دعای تو مستجاب می گردد و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را در رؤیا خواهی دید.

در حالی کــه آن حضرت تو را بــه استجابت ایــن دعا و بــه بهشت بشارت می دهد.

امام حسین علیه السلام فرمود: خوشحالی من از آموختن ایــن دعا بیشتر از خوشحالی آن مرد بــرای کسب سلامتی اش بود.

سپس امیرالمؤمنین علیه السلام بــه من فرمود: کاغذ و دواتی بیاور و آنچه را کــه من بــه تو می گویم بنویس.

امیرالمومنین فرمود: بعد از خواندن ایــن دعا حاجت خود را از خدای متعال طلب کن. و آن حاجت را نام ببر.

و لازم اســت کــه در هنگام خواندن-این دعا -پاک و بــا طهارت باشی.

سپس امیرالمومنین علیه السلام بــه آن جوان فرمود: هنگامی کــه شب فرا می رسد ایــن دعا را ده بار بخوان.

و در صبحگاهان-نتیجه آن را بــرای من بازگو کن.

امام حسین علیه السلام فرمود:این جوان نوشته ایــن دعا را بــا خود برد و از آنجا رفت. فردای آن روز-صبحگاهان-آن جوانی در حالی کــه شفایافته و در کمال صحّت و سلامت و عافیت بود بــه نزد ما آمده و در حالی کــه نوشته دعا در دستش بود گفت:بخدا سوگند کــه در ایــن دعا اسم اعظم خدا وجود دارد. زیــرا بــا خواندن ایــن دعا خواسته من برآورده گشته و دعایم مستجاب شد.

امیرالمؤمنین علیه السلام ماجرا را از او جویا شدند. او گفت:پس از آنکه مردم بــه خواب رفتند و شب بــه نیمه رسید و تاریکی هــمــه جا را فراگرفت. من در حالی کــه نوشته دعا در دستم بود.دست خود را بالا بردم و ایــن دعا را چندین بار خواندم. ســپــس بــه خواب رفتم. و در عالم رؤیا پیامبر صلی الله علیه و آهل را مشاهده نمودم. و ایشان دست مبارک خود را بر روی بدن من کشید. و پیامبر صلی الله علیه و آله در عالم بــه من فرمود:اسم اعظم خدا را محافظت کن. زیــرا تو در مسیر خیر و درستی هستی. در ایــن هنگام-در حالی کــه شفایافته و سلامتی خود را بازیافته بودم-از خواب برخاستم. خدا پادش خیر بــه شما کرامت فرماید.

متن دعای مشلول

موسوم بــه دعاى «الشاب المأخوذ بذنبه» [یعنى: جوانى کــه بــه سبب گناهش گرفتار عذاب حق شده] ایــن دعا از کتابهاى کفعمى و «مهج الدعوات» نقل شده؛ و دعایى اســت کــه آن را امیر المؤمنین علیه السّلام بــه جوانى کــه بــه خاطر گناه و ستم در حقّ پدرش شل شده بود آموز داد؛ جوان ایــن دعا را خواند و حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله را در خواب دید کــه دست مبارکش را بر اندام او کشید و فرمود: بر اسم اعظم خدا محافظ کن کــه کار تو بــه خیر خواهد بود ؛ پــس بیدار شــد درحالیکه سالم شده بود و آن دعا ایــن اســت :

دعای مشلول بــا ترجمه فارسی

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ یَا حَیُّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یَا هُوَ یَا مَنْ لا یَعْلَمُ مَا هُوَ وَ لا کَیْفَ هُوَ وَ لا أَیْنَ هُوَ وَ لا حَیْثُ هُوَ إِلا هُوَ یَا ذَا الْمُلْکِ وَ الْمَلَکُوتِ یَا ذَا الْعِزَّهِ وَ الْجَبَرُوتِ یَا مَلِکُ یَا قُدُّوسُ یَا سَلامُ یَا مُؤْمِنُ یَا مُهَیْمِنُ یَا عَزِیزُ یَا جَبَّارُ یَا مُتَکَبِّرُ یَا خَالِقُ یَا بَارِئُ یَا مُصَوِّرُ یَا مُفِیدُ یَا مُدَبِّرُ یَا شَدِیدُ یَا مُبْدِئُ یَا مُعِیدُ یَا مُبِیدُ یَا وَدُودُ یَا مَحْمُودُ یَا مَعْبُودُ

خدایا! از تو خواستارم بــه نامت؛ بــه نام خدا کــه رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگى است؛ اى داراى بزرگى و بزرگوارى؛ اى زنده اى همیشه پاینده؛ اى زنده؛ معبودى جز تو نیست؛ اى او؛ اى آن کــه کسى نمیداند او چیست و نمیداند او چگونه اســت و نمیداند کجاست؛ و نمیداند در کدام سو است؛ اى داراى فرمانروایى و ملکوت؛ اى صاحب عزّت و جبروت؛ اى فرمانروا؛ اى منزّه از هرعیب؛ اى سلام؛ اى ایمنیبخش؛ اى پرشکوه؛ اى عزّتمند؛ اى دارنده قره؛ اى بزرگمنش؛ اى آفریننده؛ اى پدیدآوردنده؛ اى صورتگر؛ اى سودبخش اى تدبیر کننده؛ اى محکم کار؛ اى آغازگر؛ اى نابود کننده ستمگران؛ اى دوست نیکان؛ اى ستوده؛ اى پرستیده؛

یَا بَعِیدُ یَا قَرِیبُ یَا مُجِیبُ یَا رَقِیبُ یَا حَسِیبُ یَا بَدِیعُ یَا رَفِیعُ یَا مَنِیعُ یَا سَمِیعُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا کَرِیمُ یَا حَکِیمُ یَا قَدیِمُ یَا عَلِیُّ یَا عَظِیمُ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا دَیَّانُ یَا مُسْتَعَانُ یَا جَلِیلُ یَا جَمِیلُ یَا وَکِیلُ یَا کَفِیلُ یَا مُقِیلُ یَا مُنِیلُ یَا نَبِیلُ یَا دَلِیلُ یَا هَادِی یَا بَادِی یَا أَوَّلُ یَا آخِرُ یَا ظَاهِرُ یَا بَاطِنُ یَا قَائِمُ یَا دَائِمُ یَا عَالِمُ یَا حَاکِمُ یَا قَاضِی یَا عَادِلُ یَا فَاصِلُ یَا وَاصِلُ یَا طَاهِرُ یَا مُطَهِّرُ یَا قَادِرُ یَا مُقْتَدِرُ یَا کَبِیرُ یَا مُتَکَبِّرُ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوا أَحَدٌ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ صَاحِبَهٌ وَ لا کَانَ مَعَهُ وَزِیرٌ ؛

اى دور از هــر چیز؛ اى نزدیک بــه هرچیز؛ اى اجابت کننده؛ اى دیدبان؛ اى حسابرس؛ اى نورآفرین؛ اى بلندمرتبه؛ اى ارجمند؛ اى شنوا؛ اى دانا؛ ای بردبار؛ اى بزرگوار؛ اى فرزانه؛ اى دیرینه؛ اى والا؛ اى بزرگ؛ اى پرمهر؛ اى عطابخش؛ اى جزادهنده؛ اى یارى کننده؛ اى بــا جلالت؛ اى زیبا؛ اى کارگزار؛ اى کفایت کننده؛ اى بخشنده لغزش؛ اى رساننده نعمت؛ اى شریف؛ اى رهنما؛ اى هدایت گر؛ اى آغازگر؛ اى اوّل؛ اى آخر؛ اى آشکار؛ اى پنهان؛ اى استوار؛ اى پایدار؛ اى آگاه؛ اى حکمران؛ اى داور؛ اى دادگر؛ اى جدا کننده؛ اى پیونددهنده؛ اى پاک؛ اى پاک کننده؛ اى توانا؛ اى نیرومند؛ اى بزرگ؛ اى بزگمنش؛ اى یگانه؛ اى یکتا؛ اى مقصود دل نیازمندان؛ اى آن کــه نزاده و زاده نشده؛ و همتایى ندارد و همسرى برایش نباشد و وزیرى بــا او نبوده

وَ لا اتَّخَذَ مَعَهُ مُشِیراً وَ لا احْتَاجَ إِلَى ظَهِیرٍ وَ لا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ فَتَعَالَیْتَ عَمَّا یَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّا کَبِیراً یَا عَلِیُّ یَا شَامِخُ یَا بَاذِخُ یَا فَتَّاحُ یَا نَفَّاحُ یَا مُرْتَاحُ یَا مُفَرِّجُ یَا نَاصِرُ یَا مُنْتَصِرُ یَا مُدْرِکُ یَا مُهْلِکُ یَا مُنْتَقِمُ یَا بَاعِثُ یَا وَارِثُ یَا طَالِبُ یَا غَالِبُ یَا مَنْ لا یَفُوتُهُ هَارِبٌ یَا تَوَّابُ یَا أَوَّابُ یَا وَهَّابُ یَا مُسَبِّبَ الْأَسْبَابِ یَا مُفَتِّحَ الْأَبْوَابِ یَا مَنْ حَیْثُمَا دُعِیَ أَجَابَ یَا طَهُورُ یَا شَکُورُ یَا عَفَوُّ یَا غَفُورُ یَا نُورَ النُّورِ یَا مُدَبِّرَ الْأُمُورِ؛

و براى خود مشاورى نگرفته و بــه پشتیبانى نیازمند نگشته و بــا او جز او معبودى نبوده است؛ نـیـسـت معبودی جز تو؛ تو برتر از آنى کــه ستمکاران گویند بسیار برترى؛ اى والا بلندمرتبه؛ اى عطابخش؛ اى گشایشگر؛ ای بخشایشگر؛ اى فرخ بخش دلها؛ اى غم زدا؛ اى یارى رسان؛ اى یارى ستان؛ اى دریابنده؛ اى نابود کننده؛ اى انتقام گیرنده؛ ای برانگیزنده؛ اى وارث؛ اى خواهان؛ اى چیره؛ اى کــه گریزنده اى از دستش نگریزد؛ اى بسیار توبه پذیر؛ اى بسیار پذیراى بندگان؛ اى بسیار بخشنده؛ اى فراهم آورنده سبب ها؛ اى گشاینده درها؛ اى آن کــه هرگاه و هرجا خوانده شــود اجابت نماید؛ اى پاک کننده؛ اى قدردان صالحان اى بــا گذشت؛ اى آمرزنده؛ اى روشنایى نور؛ اى مدبّر امور؛

یَا لَطِیفُ یَا خَبِیرُ یَا مُجِیرُ یَا مُنِیرُ یَا بَصِیرُ یَا ظَهِیرُ یَا کَبِیرُ یَا وِتْرُ یَا فَرْدُ یَا أَبَدُ یَا سَنَدُ یَا صَمَدُ یَا کَافِی یَا شَافِی یَا وَافِی یَا مُعَافِی یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا مُتَکَرِّمُ یَا مُتَفَرِّدُ یَا مَنْ عَلا فَقَهَرَ یَا مَنْ مَلَکَ فَقَدَرَ یَا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ یَا مَنْ عُبِدَ فَشَکَرَ یَا مَنْ عُصِیَ فَغَفَرَ یَا مَنْ لا تَحْوِیهِ [یَحْوِیهِ ] الْفِکَرُ وَ لا یُدْرِکُهُ بَصَرٌ وَ لا یَخْفَى عَلَیْهِ أَثَرٌ یَا رَازِقَ الْبَشَرِ یَا مُقَدِّرَ کُلِّ قَدَرٍ؛

اى مهربان؛ اى آگاه؛ اى پناه دهنده؛ اى روشنى بخش؛ اى مدد رسان اى بزرگ؛ اى یکتا؛ اى یگانه اى پاینده؛ اى تکیه گاه؛ اى بى نیاز؛ اى کفایت کننده؛ اى شفابخش؛ اى وفا کننده؛ اى عافیت بخش؛ اى نیکوکار؛ اى زیبایى بخش؛ اى نعمت افزا؛ اى فزون بخش اى گرامى؛ اى بی همتا؛ اى آن کــه بلندى گرفت و چیره گشت؛ اى آن کــه در فرمانروایى اش توانا شد؛ اى آن کــه پنهان و آگاه گشت؛ اى آن کــه پرستیده شــد و پذیرفت؛ اى آن کــه نافرمانى شــد و آمرزید؛ اى آن کــه اندیشه نگنجایدش؛ و دیده اى او را در نیابد؛ و اثرى بر او پوشیده نماند؛ اى روزى دهنده بشر؛ اى اندازه گیر هــر اندازه؛

یَا عَالِیَ الْمَکَانِ یَا شَدِیدَ الْأَرْکَانِ یَا مُبَدِّلَ الزَّمَانِ یَا قَابِلَ الْقُرْبَانِ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْإِحْسَانِ یَا ذَا الْعِزَّهِ وَ السُّلْطَانِ یَا رَحِیمُ یَا رَحْمَانُ یَا مَنْ هُوَ کَلَّ یَوْمٍ فِی شَأْنٍ یَا مَنْ لا یَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ یَا عَظِیمَ الشَّأْنِ یَا مَنْ هُوَ بِکُلِّ مَکَانٍ یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ یَا مُنْجِحَ الطَّلِبَاتِ یَا قَاضِیَ الْحَاجَاتِ یَا مُنْزِلَ الْبَرَکَاتِ یَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ یَا کَاشِفَ الْکُرُبَاتِ یَا وَلِیَّ الْحَسَنَاتِ یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ؛

اى والا جاه؛ اى استوار پایه؛ اى گرداننده روزگار؛ اى پذیرنده قربانى؛ اى منتّ گذار نیکوکار؛ اى داراى شکوه و سلطنت؛ اى مهربان؛ اى بخشنده؛ اى کسى کــه هــر روز در کارى است؛ اى آن کــه کارى از کار دیگر بازش ندارد؛ اى بلندمرتبه؛ اى آن کــه در هــر جا هست؛ اى شنونده نجواها؛ اى اجابت کننده دعاها؛ اى برآورنده خواسته ها و نیازها؛ اى فرو فرستنده برکات؛ اى رحم کننده بر اشکها؛ اى درگذرنده از لغزشها؛ اى برطرف کننده ناراحتی ها؛ اى سرچشمه خوبی ها؛ اى بالابرنده درجات؛

یَا مُؤْتِیَ السُّؤْلاتِ یَا مُحْیِیَ الْأَمْوَاتِ یَا جَامِعَ الشَّتَاتِ یَا مُطَّلِعا عَلَى النِّیَّاتِ یَا رَادَّ مَا قَدْ فَاتَ یَا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَیْهِ الْأَصْوَاتُ یَا مَنْ لا تُضْجِرُهُ الْمَسْأَلاتُ وَ لا تَغْشَاهُ الظُّلُمَاتُ یَا نُورَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتِ یَا سَابِغَ النِّعَمِ یَا دَافِعَ النِّقَمِ یَا بَارِئَ النَّسَمِ یَا جَامِعَ الْأُمَمِ یَا شَافِیَ السَّقَمِ یَا خَالِقَ النُّورِ وَ الظُّلَمِ یَا ذَا الْجُودِ وَ الْکَرَمِ یَا مَنْ لا یَطَأُ عَرْشَهُ قَدَمٌ یَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِینَ یَا أَکْرَمَ الْأَکْرَمِینَ یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ یَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ یَا جَارَ الْمُسْتَجِیرِینَ ؛

اى دهنده خواسته ها؛ اى زنده کننده مردگان؛ اى گرد آورنده پراکنده ها؛ اى آگاه از نیتّها؛ اى برگرداننده آنچه از دست رفته؛ اى کسیکه نجواها بر او مشتبه نشود؛ اى کسیکه درخواستها او را بــه ستوه نیاورد؛ و تاریکی ها او را فرا نگیرد؛ اى روشنى زمین و آسمانها؛ اى فروریز نعمت ها؛ اى دفع کننده بدفرجامی ها؛ اى آفریننده آدمیان؛ اى گرد آورنده امّتها؛ اى شفابخش دردها؛ اى پدیدآورنده روشنى و تاریکیها؛ اى صاحب جود و کرم؛ اى آن کــه بــه عرشش قدمى پاى ننهد؛ اى بخشنده ترین بخشندگان؛ اى کریم ترین کریمان؛ اى شنواترین شنوایان؛ اى بیناترین بینایان؛ اى پناه پناه جویان؛

یَا أَمَانَ الْخَائِفِینَ یَا ظَهْرَ اللاجِینَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ یَا غَایَهَ الطَّالِبِینَ یَا صَاحِبَ کُلِّ غَرِیبٍ یَا مُونِسَ کُلِّ وَحِیدٍ یَا مَلْجَأَ کُلِّ طَرِیدٍ یَا مَأْوَى کُلِّ شَرِیدٍ یَا حَافِظَ کُلِّ ضَالَّهٍ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ یَا فَاکَّ کُلِّ أَسِیرٍ یَا مُغْنِیَ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ یَا عِصْمَهَ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ یَا مَنْ لَهُ التَّدْبِیرُ وَ التَّقْدِیرُ یَا مَنِ الْعَسِیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسِیرٌ یَا مَنْ لا یَحْتَاجُ إِلَى تَفْسِیرٍ ؛

اى امان هراس ناکان؛ اى تکیه گاه پناهندگان اى سرپرست مؤمنان؛ اى فریادرس فریادکنندگان؛ اى مقصود دل نیازمندان؛ اى کس هــر بى کس؛ اى همدم هــر تنها؛ اى پناه هــر رانده؛ اى مأواى هــر آواره؛ اى نگهدار هــر گمشده؛ ای مهرورز سالخوردگان؛ اى روزى دهنده کودکان خردسال؛ اى ترمیم کننده استخوان شکسته؛ اى رهاننده هــر اسیر اى بینیاز کننده هــر بینواى تهدیست؛ اى پناه هــر ترسان پناه جو؛ اى آن کــه تدبیر و تقدیر از آن اوست؛ ای آن کــه دشواریها براى او سهل و آسان است؛ اى آن کــه نیازمند بــه دلیل و تفسیر نیست؛

یَا مَنْ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ یَا مَنْ هُوَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ خَبِیرٌ یَا مَنْ هُوَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ بَصِیرٌ یَا مُرْسِلَ الرِّیَاحِ یَا فَالِقَ الْإِصْبَاحِ یَا بَاعِثَ الْأَرْوَاحِ یَا ذَا الْجُودِ وَ السَّمَاحِ یَا مَنْ بِیَدِهِ کُلُّ مِفْتَاحٍ یَا سَامِعَ کُلِّ صَوْتٍ یَا سَابِقَ کُلِّ فَوْتٍ یَا مُحْیِیَ کُلِّ نَفْسٍ بَعْدَ الْمَوْتِ یَا عُدَّتِی فِی شِدَّتِی یَا حَافِظِی فِی غُرْبَتِی یَا مُونِسِی فِی وَحْدَتِی یَا وَلِیِّی فِی نِعْمَتِی یَا کَهْفِی حِینَ تُعْیِینِی الْمَذَاهِبُ وَ تُسَلِّمُنِی الْأَقَارِبُ وَ یَخْذُلُنِی کُلُّ صَاحِبٍ یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ؛

اى آن کــه بر هــر کارى تواناست؛ ای آن کــه بــه هــر چیزى داناست؛ اى آن بــه هــمــه چیز بیناست؛ اى فرستنده بادها؛ اى شکافنده روشنى صبح اى برانگیزنده ارواح؛ اى صاحب جود و بخشش؛ اى آن کــه هــر کلیدى بــه دست اوست؛ اى شنونده هــر نجوا اى پیشتر از هــر آنچه گذشته؛ اى حیات بخش هــر جان پــس از مرگ؛ اى توشه ام در سختى؛ اى نگهدارم در غربت؛ اى همدمم در تنهایى؛ اى سرپرستم در نعمت؛ اى پناهم آنگاه کــه روشهاى ناهنجار درمانده ام سازد و نزدیکان رهایم کنند؛ و هــر همدمى دست از یاری ام بردارد؛ اى تکیه گاه آن کــه تکیه گاهى ندارد؛

یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یَا کَهْفَ مَنْ لا کَهْفَ لَهُ یَا کَنْزَ مَنْ لا کَنْزَ لَهُ یَا رُکْنَ مَنْ لا رُکْنَ لَهُ یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ یَا جَارَ مَنْ لا جَارَ لَهُ یَا جَارِیَ اللَّصِیقَ یَا رُکْنِیَ الْوَثِیقَ یَا إِلَهِی بِالتَّحْقِیقِ یَا رَبَّ الْبَیْتِ الْعَتِیقِ یَا شَفِیقُ یَا رَفِیقُ فُکَّنِی مِنْ حَلَقِ الْمَضِیقِ وَ اصْرِفْ عَنِّی کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ ضِیقٍ وَ اکْفِنِی شَرَّ مَا لا أُطِیقُ وَ أَعِنِّی عَلَى مَا أُطِیقُ یَا رَادَّ یُوسُفَ عَلَى یَعْقُوبَ یَا کَاشِفَ ضُرِّ أَیُّوبَ یَا غَافِرَ ذَنْبِ دَاوُدَ یَا رَافِعَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَ مُنْجِیَهُ مِنْ أَیْدِی الْیَهُودِ یَا مُجِیبَ نِدَاءِ یُونُسَ فِی الظُّلُمَاتِ یَا مُصْطَفِیَ مُوسَى بِالْکَلِمَاتِ؛

اى پشتوانه کسى کــه پشت و پناهى ندارد اى اندوخته هــر بى اندوخته؛ اى نگهدار آن کــه نگهدارى ندارد؛ اى پناه بى پناهان؛ اى گنجینه کسیکه برایش گنج نـیـسـت اى تکیه گاه هــر بیکس؛ اى فریادرس آن کــه برایش فریادرسى نیست؛ اى همسایه بى همسایگان؛ اى همسایه همراه من اى تکیه گاه محکم؛ اى خداى من بــه حقیقت؛ اى پرورگار خانه کعبه؛ اى مهربان اى دوست؛ رهایم کن از بندهاى تنگناها؛ و هــر غم و اندوه و تنگى را از من برگردان و شرّ آنچه را تاب نیاورم از من دور ساز و بر آنچه میتوانم یاریام ده؛ اى بازگرداننده یوسف نزد یعقوب؛ اى برطرف کننده رنج ایّوب؛ اى آمرزنده خطاى داود؛ ای بالا برنده عیسى بن مریم و رهایى بخش او از دست یهود؛ اى پاسخ دهنده بــه نداى یونس در دل تاریکی ها اى برگزیننده موسى براى سخن گویى؛

یَا مَنْ غَفَرَ لِآدَمَ خَطِیئَتَهُ وَ رَفَعَ إِدْرِیسَ مَکَانا عَلِیّاً بِرَحْمَتِهِ یَا مَنْ نَجَّى نُوحاً مِنَ الْغَرَقِ یَا مَنْ أَهْلَکَ عَادا الْأُولَى وَ ثَمُودَ فَمَا أَبْقَى وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغَى وَ الْمُؤْتَفِکَهَ أَهْوَى یَا مَنْ دَمَّرَ عَلَى قَوْمِ لُوطٍ وَ دَمْدَمَ عَلَى قَوْمِ شُعَیْبٍ یَا مَنِ اتَّخَذَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً یَا مَنِ اتَّخَذَ مُوسَى کَلِیماً وَ اتَّخَذَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ حَبِیباً یَا مُؤْتِیَ لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ وَ الْوَاهِبَ لِسُلَیْمَانَ مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ یَا مَنْ نَصَرَ ذَا الْقَرْنَیْنِ عَلَى الْمُلُوکِ الْجَبَابِرَهِ یَا مَنْ أَعْطَى الْخِضْرَ الْحَیَاهَ وَ رَدَّ لِیُوشَعَ بْنِ نُونٍ الشَّمْسَ بَعْدَ غُرُوبِهَا؛

اى آن کــه خطاى آدم را بخشید و ادریس را بــه رحمت خویش بــه جایگاه بلندى برکشید؛ اى آن کــه نوح را از غرق شدن نجات بخشید؛ اى آن کــه هلاک ساخت قوم عاد نخستین و قوم ثمود را و هیچکس از آنان را باقى نگذاشت؛ و پیش از آنها قوم نوح را هلاک نمود زیــرا آنها ستمکارتر و سرکش تر بودند و نابود ساخت افترازنندگان را کــه در زمین فرو رفتند؛ ای آن کــه بر قوم لوط واژگون نمود؛ و بر قوم شعیب عذابى دردناک فرستاد؛ اى آن کــه ابراهیم را دوست خویش ساخت؛ اى آن کــه موسى را همسخن خود ساخت؛ و محمد (درود خدا بر او و هــمــه خاندانش) را محبوب خویش برگرفت؛ اى بخشنده حکمت بــه لقمان و بخشنده فرمانروایى بــه سلیمان؛ چنان فرمانروایى کــه براى احدى پــس او سزاوار نیست؛ اى آن کــه ذو القرنین را بر فرمانروایان سرکش پیروز نمود؛ اى آن کــه بــه خضر زندگى جاودان عطا فرمود؛ و خورشید را پــس از غروبش براى یوشع بن نون برگرداند؛

یَا مَنْ رَبَطَ عَلَى قَلْبِ أُمِّ مُوسَى وَ أَحْصَنَ فَرْجَ مَرْیَمَ ابْنَتِ عِمْرَانَ یَا مَنْ حَصَّنَ یَحْیَى بْنَ زَکَرِیَّا مِنَ الذَّنْبِ وَ سَکَّنَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبَ یَا مَنْ بَشَّرَ زَکَرِیَّا بِیَحْیَى یَا مَنْ فَدَى إِسْمَاعِیلَ مِنَ الذَّبْحِ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ یَا مَنْ قَبِلَ قُرْبَانَ هَابِیلَ وَ جَعَلَ اللَّعْنَهَ عَلَى قَابِیلَ یَا هَازِمَ الْأَحْزَابِ لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى جَمِیعِ الْمُرْسَلِینَ وَ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ أَجْمَعِینَ وَ أَسْأَلُکَ بِکُلِّ مَسْأَلَهٍ سَأَلَکَ بِهَا أَحَدٌ مِمَّنْ رَضِیتَ عَنْهُ فَحَتَمْتَ لَهُ عَلَى الْإِجَابَهِ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا رَحِیمُ یَا رَحِیمُ ؛

اى آن کــه آرامش بخشید بــه قلب مادر موسى و عفت و پاکى مریم دختر عمران را حفظ نمود؛ اى آن کــه یحیى پسر زکریّا را از گناه پاک داشت و خشم را از موسى باز نشاند؛ اى آن کــه زکریّا را بــه تولّد یحیى مژده داد؛ اى آن کــه بــا فرستادن ذبح عظیم؛ اسماعیل را از ذبح شدن نجات داد؛ اى آن کــه قربانى هابیل را پذیرفت؛ و لعنت را بر قابیل قرار داد؛ اى گرزدهنده گروه ها دشمن محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) ؛ بر محمّد و خاندان محمّد و بر هــمــه فرستادگان و فرشتگان بارگاهت و بر اهل طاعتت همگان درود فرست؛ و از تو خواستارم هــر خواهشى را کــه بندگان مورد خشنودیت از تو خواسته اند؛ و اجابت خواهش آنها حتم فرمودى؛ اى خدا؛ اى خدا؛ اى خدا؛ اى بخشنده؛ اى بخشنده؛ اى بخشنده؛ اى مهربان؛ اى مهربان؛ اى مهربان؛

یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی شَیْ ءٍ مِنْ کُتُبِکَ أَوْ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ وَ بِمَعَاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ وَ بِمُنْتَهَى الرَّحْمَهِ مِنْ کِتَابِکَ وَ بِمَا لَوْ أَنَّ مَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ وَ أَسْأَلُکَ بِأَسْمَائِکَ الْحُسْنَى الَّتِی نَعَتَّهَا فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ :

؛ اى داراى شکوه و کرامت؛ اى داراى شکوه و کرامت؛ اى داراى شکوه و کرامت؛ بــه او؛ بــه او؛ بــه او؛ بــه او؛ بــه او؛ بــه او؛ بــه او؛ از تو خواستارم بــه هــر نامى کــه خود را بــه آن نامیدى؛ یــا آن را در کتابى از کتابهایت فرو فرستادى؛ یــا آن را در علم غیبت نزد خود نگاه داشتى؛ و بــه بندگاه هاى بلند عرشت؛ و بــه انتهاى رحمت از کتاب سرنوشت خویش و بــه آنچه در ایــن آیه است: «اگر هــمــه درختان روى زمین قلم باشند و دریا هم مرکب شــود کــه از پــس آن هفت دریاى دیگر مدوش کـنـنـد کلمات خدا تمام نمى شود؛ همانا خدا عزیز است» ؛ و تو را می خوانم بــه نامهای نیکویت کــه آنها را در کتابت وصف کرده و گفتى :

وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَ قُلْتَ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ وَ قُلْتَ وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ وَ قُلْتَ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ یَا إِلَهِی وَ أَدْعُوکَ یَا رَبِّ وَ أَرْجُوکَ یَا سَیِّدِی وَ أَطْمَعُ فِی إِجَابَتِی یَا مَوْلایَ کَمَا وَعَدْتَنِی وَ قَدْ دَعَوْتُکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَافْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یَا کَرِیمُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ

«و براى خدا نامهاى نیکوست؛ پــس خدا را بــه آنها بخوانید» ؛ و نــیــز گفتى: «مرا بخوانید تــا شما را اجابت کنم» ؛ و گفتى: «هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند پــس بــه یقین من بــه آنان نزدیکم؛ دعاى دعا کننده را هرگاه دعا کــنــد پاسخ میدهم» ؛ و گفتى: «اى بندگانم کــه بر خود اسراف کردید از رحمت خدا ناامید نباشید؛ همانا خدا هــمــه گناهان را میآمرزد؛ بــه یقین او آمرزنده مهربان اســت «و من از تو درخواست میکنم اى خداى من و تو را میخوانم اى پروردگارم؛ و بــه تو امیدوارم اى آقایم و در اجابت دعایم بــه تو طمع دارم اى مولایم؛ آنطور کــه بــه من وعده اجابت دادى؛ تو را خواندم؛ و آنگونه کــه بــه من امر فرمودى؛ پــس بــا من چنان رفتار کن کــه سزاوار تو اســت اى کریم و سپاس خداى را پروردگار جهانیان و درود خدا بر محمّد و خاندانش همگان.

پس خاجت خود را ذکر کن کــه انشا الله تعالی برآورده خواهد شــد و در روایت «مهج الدعوات» اســت کــه ایــن دعا را هرگز بدون طهارت نخوان.

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “دعای مشلول”

دیدگاه ها بسته شده اند.