دعای مشلول

دعای مشلول

مجموعه: اختصاصی, دینی و مذهبی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • دعای مشلول
  •  

    دعای مشلول

    دعای مشلول

    امام حسین علیه السلام مى فرماید: من با پدرم در شب تاریکى خانه خدا را طواف مى کردیم. کنارخانه خدا خلوت شده بود و زوار به خواب رفته بودند که ناگهان ناله جانسوزى به گوشمان رسید. شخصى رو به درگاه خدا آورده و با سوز و گداز خاصى ناله و گریه مى کرد.

    پدرم به من فرمود: اى حسین! آیا مى شنوى ناله گنهکارى که به درگاه خداوندپناه آورده و با دل شکسته اشک پشیمانى فرو مى ریزد. برو او را پیدا کن و نزد من  بیاور.

    امام حسین علیه السلام مى فرماید: در آن شب تاریک دور خانه خدا گشتم. او را در میان رکن و مقام در حال نماز یافتم.

    سلام کردم و گفتم: اى بنده پشیمان گشته! پدرم امیرالمؤمنین تو را مى خواهد. با شتاب نمازش را تمام کرد. او را محضر پدرم آوردم حضرت دید جوانى است زیبا و لباس هاى تمیز به تن دارد. فرمود :

    –  تو کیستى ؟

    عرض کرد: من یک عربم.

    پرسید: حالت چطور است ؟ چرا با آهى دردمند و ناله اى جانگداز گریه مى کردى ؟

    عرض کرد : یا امیرالمؤمنین! گرفتار کیفر نافرمانى پدرم گشته ام و نفرین او ارکان زندگیم را ویران ساخته و سلامتى و تندرستی را از من گرفته است. پدرم فرمود : قضیه تو چیست ؟

    گفت : من جوانى بى بند و بار بودم. پیوسته آلوده معصیت و گناه بودم و از خدا ترس و واهمه نداشتم. پدر پیری داشتم که نسبت به من خیلى مهربان بود. هر چه مرا نصیحت مى کرد به حرف هایش گوش نمى دادم.

    هر وقت مرا نصیحت و موعظه مى کرد، آزرده خاطرش نموده و دشنام مى دادم وگاهى کتک مى زدم. یک روز مقدارى پول در محلى بود، به سویش رفتم تا آن پول رابردارم و خرج کنم. پدرم مانع شد و نگذاشت. من هم از دستش گرفته او را محکم به زمین زدم.  دست هایش را روى زانو گذاشت. خواست برخیزد، اما از شدت درد و کوفتگی نتوانست از زمین بلند شود. پول ها را برداشتم و به دنبال کارهاى خود رفتم و در آن لحظه شنیدم که همه آمال و آرزوهایش نسبت به من بر باد رفته و در آخر به خدا سوگندخورد که به خانه خدا رفته و درباره من نفرین مى کند. به خدا قسم! هنوز نفرینش به پایان نرسیده بود که این بدبختى به سراغم آمد و تندرستى از من گرفته شد.

    در این هنگام پیراهنش را بالا زد و یک طرف بدنش را فلج دیدیم. جوان سخنانش را ادامه داد و گفت: پس از این قضیه از رفتار خود سخت پشیمان شدم. پیش پدرم رفته، معذرت خواستم، ولى او نپذیرفت و به سوى خانه خود حرکت کرد. سه سال با این وضع زندگى کردم تا اینکه سال سوم موسم حج درخواست کردم به خانه خدا مشرف شده، در آن مکان که مرا نفرین کرده،  براى من دعاى خیر نماید. پدرم محبت کرد و پذیرفت. به سوى مکه حرکت کردیم تا به بیابان سیاه که رسیدیم. شب تاریک بود. ناگهان پرنده اى از کنار جاده پرواز کرد. براثر سر و صداى بال و پر او شتر پدرم رمید و او را به زمین انداخت.

    پدرم روى سنگ­ ها افتاد و جان به جان   آفرین تسلیم کرد. بدن او را در همان مکان دفن کردم و آمدم. می دانم این بدبختى و بیچارگى من به خاطر نفرین و نارضایتى پدرم است. امیرالمؤمنین پس از شنیدن قصه دردناک جوان فرمود: اکنون فریادرس تو فرا رسید. دعایى که رسول خدا صلى الله علیه و آله به من آموخت به تو مى آموزم و در آن دعا اسم اعظم خدا وجود دارد و شخصی که آن دعا را بخواند خدای عزّ و جلّ دعایش را مستجاب می گرداند و خواسته اش را برآورده می نماید و اندوه و غم را از او می زداید و گرفتاری های او را برطرف می سازد…
    اما برحذر باش که در وقت خواندن این دعا عجب و خودبینی بر تو مستولی گردد.

    ای مرد تقوای الهی را پیشه خود ساز. زیرا هنگامی که من ناله های جانسوز تو را شنیدم که به درگاه خداوند توبه نموده و از او طلب بخشش می نمودی دلم برای تو سوخت و به رحم آمد ودر هنگام خواندن این دعا باید که نیّت تو صادق باشد و این دعا را در راه معصیت خدا بکار نبری.

    و آن را تنها به کسانی که به دیانت آنها اطمینان داری بیاموزی و چنانچه نیّت خود را در هنگام خواندن این دعا خالص نمائی دعای تو مستجاب می گردد و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را در رؤیا خواهی دید.

    در حالی که آن حضرت تو را به استجابت این دعا و به بهشت بشارت می دهد.

    امام حسین علیه السلام فرمود: خوشحالی من از آموختن این دعا بیشتر از خوشحالی آن مرد برای کسب سلامتی اش بود.

    سپس امیرالمؤمنین علیه السلام به من فرمود: کاغذ و دواتی بیاور و آنچه را که من به تو می گویم بنویس.

    امیرالمومنین فرمود: بعد از خواندن این دعا حاجت خود را از خدای متعال طلب کن. و آن حاجت را نام ببر.

    و لازم است که در هنگام خواندن-این دعا -پاک و با طهارت باشی.

    سپس امیرالمومنین علیه السلام به آن جوان فرمود: هنگامی که شب فرا می رسد این دعا را ده بار بخوان.

    و در صبحگاهان-نتیجه آن را برای من بازگو کن.

    امام حسین علیه السلام فرمود:این جوان نوشته این دعا را با خود برد و از آنجا رفت. فردای آن روز-صبحگاهان-آن جوانی در حالی که شفایافته و در کمال صحّت و سلامت و عافیت بود به نزد ما آمده و در حالی که نوشته دعا در دستش بود گفت:بخدا سوگند که در این دعا اسم اعظم خدا وجود دارد. زیرا با خواندن این دعا خواسته من برآورده گشته و دعایم مستجاب شد.

    امیرالمؤمنین علیه السلام ماجرا را از او جویا شدند. او گفت:پس از آنکه مردم به خواب رفتند و شب به نیمه رسید و تاریکی همه جا را فراگرفت. من در حالی که نوشته دعا در دستم بود.دست خود را بالا بردم و این دعا را چندین بار خواندم. سپس به خواب رفتم. و در عالم رؤیا پیامبر صلی الله علیه و آهل را مشاهده نمودم. و ایشان دست مبارک خود را بر روی بدن من کشید. و پیامبر صلی الله علیه و آله در عالم به من فرمود:اسم اعظم خدا را محافظت کن. زیرا تو در مسیر خیر و درستی هستی. در این هنگام-در حالی که شفایافته و سلامتی خود را بازیافته بودم-از خواب برخاستم. خدا پادش خیر به شما کرامت فرماید.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت دلار

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    متن دعای مشلول

    موسوم به دعاى «الشاب المأخوذ بذنبه» [یعنى: جوانى که به سبب گناهش گرفتار عذاب حق شده] این دعا از کتابهاى کفعمى و «مهج الدعوات» نقل شده، و دعایى است که آن را امیر المؤمنین علیه السّلام به جوانى که به خاطر گناه و ستم در حقّ پدرش شل شده بود آموز داد، جوان این دعا را خواند و حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله را در خواب دید که دست مبارکش را بر اندام او کشید و فرمود: بر اسم اعظم خدا محافظ کن که کار تو به خیر خواهد بود ، پس بیدار شد درحالیکه سالم شده بود و آن دعا این است :

    دعای مشلول با ترجمه فارسی

    اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ یَا حَیُّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یَا هُوَ یَا مَنْ لا یَعْلَمُ مَا هُوَ وَ لا کَیْفَ هُوَ وَ لا أَیْنَ هُوَ وَ لا حَیْثُ هُوَ إِلا هُوَ یَا ذَا الْمُلْکِ وَ الْمَلَکُوتِ یَا ذَا الْعِزَّهِ وَ الْجَبَرُوتِ یَا مَلِکُ یَا قُدُّوسُ یَا سَلامُ یَا مُؤْمِنُ یَا مُهَیْمِنُ یَا عَزِیزُ یَا جَبَّارُ یَا مُتَکَبِّرُ یَا خَالِقُ یَا بَارِئُ یَا مُصَوِّرُ یَا مُفِیدُ یَا مُدَبِّرُ یَا شَدِیدُ یَا مُبْدِئُ یَا مُعِیدُ یَا مُبِیدُ یَا وَدُودُ یَا مَحْمُودُ یَا مَعْبُودُ

    خدایا! از تو خواستارم به نامت، به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگى است، اى داراى بزرگى و بزرگوارى، اى زنده اى همیشه پاینده، اى زنده، معبودى جز تو نیست، اى او، اى آن که کسى نمیداند او چیست و نمیداند او چگونه است و نمیداند کجاست، و نمیداند در کدام سو است، اى داراى فرمانروایى و ملکوت، اى صاحب عزّت و جبروت، اى فرمانروا، اى منزّه از هرعیب، اى سلام، اى ایمنیبخش، اى پرشکوه، اى عزّتمند، اى دارنده قره، اى بزرگمنش، اى آفریننده، اى پدیدآوردنده، اى صورتگر، اى سودبخش اى تدبیر کننده، اى محکم کار، اى آغازگر، اى نابود کننده ستمگران، اى دوست نیکان، اى ستوده، اى پرستیده،

    یَا بَعِیدُ یَا قَرِیبُ یَا مُجِیبُ یَا رَقِیبُ یَا حَسِیبُ یَا بَدِیعُ یَا رَفِیعُ یَا مَنِیعُ یَا سَمِیعُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا کَرِیمُ یَا حَکِیمُ یَا قَدیِمُ یَا عَلِیُّ یَا عَظِیمُ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا دَیَّانُ یَا مُسْتَعَانُ یَا جَلِیلُ یَا جَمِیلُ یَا وَکِیلُ یَا کَفِیلُ یَا مُقِیلُ یَا مُنِیلُ یَا نَبِیلُ یَا دَلِیلُ یَا هَادِی یَا بَادِی یَا أَوَّلُ یَا آخِرُ یَا ظَاهِرُ یَا بَاطِنُ یَا قَائِمُ یَا دَائِمُ یَا عَالِمُ یَا حَاکِمُ یَا قَاضِی یَا عَادِلُ یَا فَاصِلُ یَا وَاصِلُ یَا طَاهِرُ یَا مُطَهِّرُ یَا قَادِرُ یَا مُقْتَدِرُ یَا کَبِیرُ یَا مُتَکَبِّرُ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوا أَحَدٌ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ صَاحِبَهٌ وَ لا کَانَ مَعَهُ وَزِیرٌ ،

    اى دور از هر چیز، اى نزدیک به هرچیز، اى اجابت کننده، اى دیدبان، اى حسابرس، اى نورآفرین، اى بلندمرتبه، اى ارجمند، اى شنوا، اى دانا، ای بردبار، اى بزرگوار، اى فرزانه، اى دیرینه، اى والا، اى بزرگ، اى پرمهر، اى عطابخش، اى جزادهنده، اى یارى کننده، اى با جلالت، اى زیبا، اى کارگزار، اى کفایت کننده، اى بخشنده لغزش، اى رساننده نعمت، اى شریف، اى رهنما، اى هدایت گر، اى آغازگر، اى اوّل، اى آخر، اى آشکار، اى پنهان، اى استوار، اى پایدار، اى آگاه، اى حکمران، اى داور، اى دادگر، اى جدا کننده، اى پیونددهنده، اى پاک، اى پاک کننده، اى توانا، اى نیرومند، اى بزرگ، اى بزگمنش، اى یگانه، اى یکتا، اى مقصود دل نیازمندان، اى آن که نزاده و زاده نشده، و همتایى ندارد و همسرى برایش نباشد و وزیرى با او نبوده

    وَ لا اتَّخَذَ مَعَهُ مُشِیراً وَ لا احْتَاجَ إِلَى ظَهِیرٍ وَ لا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ فَتَعَالَیْتَ عَمَّا یَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّا کَبِیراً یَا عَلِیُّ یَا شَامِخُ یَا بَاذِخُ یَا فَتَّاحُ یَا نَفَّاحُ یَا مُرْتَاحُ یَا مُفَرِّجُ یَا نَاصِرُ یَا مُنْتَصِرُ یَا مُدْرِکُ یَا مُهْلِکُ یَا مُنْتَقِمُ یَا بَاعِثُ یَا وَارِثُ یَا طَالِبُ یَا غَالِبُ یَا مَنْ لا یَفُوتُهُ هَارِبٌ یَا تَوَّابُ یَا أَوَّابُ یَا وَهَّابُ یَا مُسَبِّبَ الْأَسْبَابِ یَا مُفَتِّحَ الْأَبْوَابِ یَا مَنْ حَیْثُمَا دُعِیَ أَجَابَ یَا طَهُورُ یَا شَکُورُ یَا عَفَوُّ یَا غَفُورُ یَا نُورَ النُّورِ یَا مُدَبِّرَ الْأُمُورِ،

    و براى خود مشاورى نگرفته و به پشتیبانى نیازمند نگشته و با او جز او معبودى نبوده است، نیست معبودی جز تو، تو برتر از آنى که ستمکاران گویند بسیار برترى، اى والا بلندمرتبه، اى عطابخش، اى گشایشگر، ای بخشایشگر، اى فرخ بخش دلها، اى غم زدا، اى یارى رسان، اى یارى ستان، اى دریابنده، اى نابود کننده، اى انتقام گیرنده، ای برانگیزنده، اى وارث، اى خواهان، اى چیره، اى که گریزنده اى از دستش نگریزد، اى بسیار توبه پذیر، اى بسیار پذیراى بندگان، اى بسیار بخشنده، اى فراهم آورنده سبب ها، اى گشاینده درها، اى آن که هرگاه و هرجا خوانده شود اجابت نماید، اى پاک کننده، اى قدردان صالحان اى با گذشت، اى آمرزنده، اى روشنایى نور، اى مدبّر امور،

    یَا لَطِیفُ یَا خَبِیرُ یَا مُجِیرُ یَا مُنِیرُ یَا بَصِیرُ یَا ظَهِیرُ یَا کَبِیرُ یَا وِتْرُ یَا فَرْدُ یَا أَبَدُ یَا سَنَدُ یَا صَمَدُ یَا کَافِی یَا شَافِی یَا وَافِی یَا مُعَافِی یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا مُتَکَرِّمُ یَا مُتَفَرِّدُ یَا مَنْ عَلا فَقَهَرَ یَا مَنْ مَلَکَ فَقَدَرَ یَا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ یَا مَنْ عُبِدَ فَشَکَرَ یَا مَنْ عُصِیَ فَغَفَرَ یَا مَنْ لا تَحْوِیهِ [یَحْوِیهِ ] الْفِکَرُ وَ لا یُدْرِکُهُ بَصَرٌ وَ لا یَخْفَى عَلَیْهِ أَثَرٌ یَا رَازِقَ الْبَشَرِ یَا مُقَدِّرَ کُلِّ قَدَرٍ،

    اى مهربان، اى آگاه، اى پناه دهنده، اى روشنى بخش، اى مدد رسان اى بزرگ، اى یکتا، اى یگانه اى پاینده، اى تکیه گاه، اى بى نیاز، اى کفایت کننده، اى شفابخش، اى وفا کننده، اى عافیت بخش، اى نیکوکار، اى زیبایى بخش، اى نعمت افزا، اى فزون بخش اى گرامى، اى بی همتا، اى آن که بلندى گرفت و چیره گشت، اى آن که در فرمانروایى اش توانا شد، اى آن که پنهان و آگاه گشت، اى آن که پرستیده شد و پذیرفت، اى آن که نافرمانى شد و آمرزید، اى آن که اندیشه نگنجایدش، و دیده اى او را در نیابد، و اثرى بر او پوشیده نماند، اى روزى دهنده بشر، اى اندازه گیر هر اندازه،

    یَا عَالِیَ الْمَکَانِ یَا شَدِیدَ الْأَرْکَانِ یَا مُبَدِّلَ الزَّمَانِ یَا قَابِلَ الْقُرْبَانِ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْإِحْسَانِ یَا ذَا الْعِزَّهِ وَ السُّلْطَانِ یَا رَحِیمُ یَا رَحْمَانُ یَا مَنْ هُوَ کَلَّ یَوْمٍ فِی شَأْنٍ یَا مَنْ لا یَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ یَا عَظِیمَ الشَّأْنِ یَا مَنْ هُوَ بِکُلِّ مَکَانٍ یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ یَا مُنْجِحَ الطَّلِبَاتِ یَا قَاضِیَ الْحَاجَاتِ یَا مُنْزِلَ الْبَرَکَاتِ یَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ یَا کَاشِفَ الْکُرُبَاتِ یَا وَلِیَّ الْحَسَنَاتِ یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ،

    اى والا جاه، اى استوار پایه، اى گرداننده روزگار، اى پذیرنده قربانى، اى منتّ گذار نیکوکار، اى داراى شکوه و سلطنت، اى مهربان، اى بخشنده، اى کسى که هر روز در کارى است، اى آن که کارى از کار دیگر بازش ندارد، اى بلندمرتبه، اى آن که در هر جا هست، اى شنونده نجواها، اى اجابت کننده دعاها، اى برآورنده خواسته ها و نیازها، اى فرو فرستنده برکات، اى رحم کننده بر اشکها، اى درگذرنده از لغزشها، اى برطرف کننده ناراحتی ها، اى سرچشمه خوبی ها، اى بالابرنده درجات،

    یَا مُؤْتِیَ السُّؤْلاتِ یَا مُحْیِیَ الْأَمْوَاتِ یَا جَامِعَ الشَّتَاتِ یَا مُطَّلِعا عَلَى النِّیَّاتِ یَا رَادَّ مَا قَدْ فَاتَ یَا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَیْهِ الْأَصْوَاتُ یَا مَنْ لا تُضْجِرُهُ الْمَسْأَلاتُ وَ لا تَغْشَاهُ الظُّلُمَاتُ یَا نُورَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتِ یَا سَابِغَ النِّعَمِ یَا دَافِعَ النِّقَمِ یَا بَارِئَ النَّسَمِ یَا جَامِعَ الْأُمَمِ یَا شَافِیَ السَّقَمِ یَا خَالِقَ النُّورِ وَ الظُّلَمِ یَا ذَا الْجُودِ وَ الْکَرَمِ یَا مَنْ لا یَطَأُ عَرْشَهُ قَدَمٌ یَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِینَ یَا أَکْرَمَ الْأَکْرَمِینَ یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ یَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ یَا جَارَ الْمُسْتَجِیرِینَ ،

    اى دهنده خواسته ها، اى زنده کننده مردگان، اى گرد آورنده پراکنده ها، اى آگاه از نیتّها، اى برگرداننده آنچه از دست رفته، اى کسیکه نجواها بر او مشتبه نشود، اى کسیکه درخواستها او را به ستوه نیاورد، و تاریکی ها او را فرا نگیرد، اى روشنى زمین و آسمانها، اى فروریز نعمت ها، اى دفع کننده بدفرجامی ها، اى آفریننده آدمیان، اى گرد آورنده امّتها، اى شفابخش دردها، اى پدیدآورنده روشنى و تاریکیها، اى صاحب جود و کرم، اى آن که به عرشش قدمى پاى ننهد، اى بخشنده ترین بخشندگان، اى کریم ترین کریمان، اى شنواترین شنوایان، اى بیناترین بینایان، اى پناه پناه جویان،

    یَا أَمَانَ الْخَائِفِینَ یَا ظَهْرَ اللاجِینَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ یَا غَایَهَ الطَّالِبِینَ یَا صَاحِبَ کُلِّ غَرِیبٍ یَا مُونِسَ کُلِّ وَحِیدٍ یَا مَلْجَأَ کُلِّ طَرِیدٍ یَا مَأْوَى کُلِّ شَرِیدٍ یَا حَافِظَ کُلِّ ضَالَّهٍ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ یَا فَاکَّ کُلِّ أَسِیرٍ یَا مُغْنِیَ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ یَا عِصْمَهَ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ یَا مَنْ لَهُ التَّدْبِیرُ وَ التَّقْدِیرُ یَا مَنِ الْعَسِیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسِیرٌ یَا مَنْ لا یَحْتَاجُ إِلَى تَفْسِیرٍ ،

    اى امان هراس ناکان، اى تکیه گاه پناهندگان اى سرپرست مؤمنان، اى فریادرس فریادکنندگان، اى مقصود دل نیازمندان، اى کس هر بى کس، اى همدم هر تنها، اى پناه هر رانده، اى مأواى هر آواره، اى نگهدار هر گمشده، ای مهرورز سالخوردگان، اى روزى دهنده کودکان خردسال، اى ترمیم کننده استخوان شکسته، اى رهاننده هر اسیر اى بینیاز کننده هر بینواى تهدیست، اى پناه هر ترسان پناه جو، اى آن که تدبیر و تقدیر از آن اوست، ای آن که دشواریها براى او سهل و آسان است، اى آن که نیازمند به دلیل و تفسیر نیست،

    یَا مَنْ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ یَا مَنْ هُوَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ خَبِیرٌ یَا مَنْ هُوَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ بَصِیرٌ یَا مُرْسِلَ الرِّیَاحِ یَا فَالِقَ الْإِصْبَاحِ یَا بَاعِثَ الْأَرْوَاحِ یَا ذَا الْجُودِ وَ السَّمَاحِ یَا مَنْ بِیَدِهِ کُلُّ مِفْتَاحٍ یَا سَامِعَ کُلِّ صَوْتٍ یَا سَابِقَ کُلِّ فَوْتٍ یَا مُحْیِیَ کُلِّ نَفْسٍ بَعْدَ الْمَوْتِ یَا عُدَّتِی فِی شِدَّتِی یَا حَافِظِی فِی غُرْبَتِی یَا مُونِسِی فِی وَحْدَتِی یَا وَلِیِّی فِی نِعْمَتِی یَا کَهْفِی حِینَ تُعْیِینِی الْمَذَاهِبُ وَ تُسَلِّمُنِی الْأَقَارِبُ وَ یَخْذُلُنِی کُلُّ صَاحِبٍ یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ،

    اى آن که بر هر کارى تواناست، ای آن که به هر چیزى داناست، اى آن به همه چیز بیناست، اى فرستنده بادها، اى شکافنده روشنى صبح اى برانگیزنده ارواح، اى صاحب جود و بخشش، اى آن که هر کلیدى به دست اوست، اى شنونده هر نجوا اى پیشتر از هر آنچه گذشته، اى حیات بخش هر جان پس از مرگ، اى توشه ام در سختى، اى نگهدارم در غربت، اى همدمم در تنهایى، اى سرپرستم در نعمت، اى پناهم آنگاه که روشهاى ناهنجار درمانده ام سازد و نزدیکان رهایم کنند، و هر همدمى دست از یاری ام بردارد، اى تکیه گاه آن که تکیه گاهى ندارد،

    یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یَا کَهْفَ مَنْ لا کَهْفَ لَهُ یَا کَنْزَ مَنْ لا کَنْزَ لَهُ یَا رُکْنَ مَنْ لا رُکْنَ لَهُ یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ یَا جَارَ مَنْ لا جَارَ لَهُ یَا جَارِیَ اللَّصِیقَ یَا رُکْنِیَ الْوَثِیقَ یَا إِلَهِی بِالتَّحْقِیقِ یَا رَبَّ الْبَیْتِ الْعَتِیقِ یَا شَفِیقُ یَا رَفِیقُ فُکَّنِی مِنْ حَلَقِ الْمَضِیقِ وَ اصْرِفْ عَنِّی کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ ضِیقٍ وَ اکْفِنِی شَرَّ مَا لا أُطِیقُ وَ أَعِنِّی عَلَى مَا أُطِیقُ یَا رَادَّ یُوسُفَ عَلَى یَعْقُوبَ یَا کَاشِفَ ضُرِّ أَیُّوبَ یَا غَافِرَ ذَنْبِ دَاوُدَ یَا رَافِعَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَ مُنْجِیَهُ مِنْ أَیْدِی الْیَهُودِ یَا مُجِیبَ نِدَاءِ یُونُسَ فِی الظُّلُمَاتِ یَا مُصْطَفِیَ مُوسَى بِالْکَلِمَاتِ،

    اى پشتوانه کسى که پشت و پناهى ندارد اى اندوخته هر بى اندوخته، اى نگهدار آن که نگهدارى ندارد، اى پناه بى پناهان، اى گنجینه کسیکه برایش گنج نیست اى تکیه گاه هر بیکس، اى فریادرس آن که برایش فریادرسى نیست، اى همسایه بى همسایگان، اى همسایه همراه من اى تکیه گاه محکم، اى خداى من به حقیقت، اى پرورگار خانه کعبه، اى مهربان اى دوست، رهایم کن از بندهاى تنگناها، و هر غم و اندوه و تنگى را از من برگردان و شرّ آنچه را تاب نیاورم از من دور ساز و بر آنچه میتوانم یاریام ده، اى بازگرداننده یوسف نزد یعقوب، اى برطرف کننده رنج ایّوب، اى آمرزنده خطاى داود، ای بالا برنده عیسى بن مریم و رهایى بخش او از دست یهود، اى پاسخ دهنده به نداى یونس در دل تاریکی ها اى برگزیننده موسى براى سخن گویى،

    یَا مَنْ غَفَرَ لِآدَمَ خَطِیئَتَهُ وَ رَفَعَ إِدْرِیسَ مَکَانا عَلِیّاً بِرَحْمَتِهِ یَا مَنْ نَجَّى نُوحاً مِنَ الْغَرَقِ یَا مَنْ أَهْلَکَ عَادا الْأُولَى وَ ثَمُودَ فَمَا أَبْقَى وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغَى وَ الْمُؤْتَفِکَهَ أَهْوَى یَا مَنْ دَمَّرَ عَلَى قَوْمِ لُوطٍ وَ دَمْدَمَ عَلَى قَوْمِ شُعَیْبٍ یَا مَنِ اتَّخَذَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً یَا مَنِ اتَّخَذَ مُوسَى کَلِیماً وَ اتَّخَذَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ حَبِیباً یَا مُؤْتِیَ لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ وَ الْوَاهِبَ لِسُلَیْمَانَ مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ یَا مَنْ نَصَرَ ذَا الْقَرْنَیْنِ عَلَى الْمُلُوکِ الْجَبَابِرَهِ یَا مَنْ أَعْطَى الْخِضْرَ الْحَیَاهَ وَ رَدَّ لِیُوشَعَ بْنِ نُونٍ الشَّمْسَ بَعْدَ غُرُوبِهَا،

    اى آن که خطاى آدم را بخشید و ادریس را به رحمت خویش به جایگاه بلندى برکشید، اى آن که نوح را از غرق شدن نجات بخشید، اى آن که هلاک ساخت قوم عاد نخستین و قوم ثمود را و هیچکس از آنان را باقى نگذاشت، و پیش از آنها قوم نوح را هلاک نمود زیرا آنها ستمکارتر و سرکش تر بودند و نابود ساخت افترازنندگان را که در زمین فرو رفتند، ای آن که بر قوم لوط واژگون نمود، و بر قوم شعیب عذابى دردناک فرستاد، اى آن که ابراهیم را دوست خویش ساخت، اى آن که موسى را همسخن خود ساخت، و محمد (درود خدا بر او و همه خاندانش) را محبوب خویش برگرفت، اى بخشنده حکمت به لقمان و بخشنده فرمانروایى به سلیمان، چنان فرمانروایى که براى احدى پس او سزاوار نیست، اى آن که ذو القرنین را بر فرمانروایان سرکش پیروز نمود، اى آن که به خضر زندگى جاودان عطا فرمود، و خورشید را پس از غروبش براى یوشع بن نون برگرداند،

    یَا مَنْ رَبَطَ عَلَى قَلْبِ أُمِّ مُوسَى وَ أَحْصَنَ فَرْجَ مَرْیَمَ ابْنَتِ عِمْرَانَ یَا مَنْ حَصَّنَ یَحْیَى بْنَ زَکَرِیَّا مِنَ الذَّنْبِ وَ سَکَّنَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبَ یَا مَنْ بَشَّرَ زَکَرِیَّا بِیَحْیَى یَا مَنْ فَدَى إِسْمَاعِیلَ مِنَ الذَّبْحِ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ یَا مَنْ قَبِلَ قُرْبَانَ هَابِیلَ وَ جَعَلَ اللَّعْنَهَ عَلَى قَابِیلَ یَا هَازِمَ الْأَحْزَابِ لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى جَمِیعِ الْمُرْسَلِینَ وَ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ أَجْمَعِینَ وَ أَسْأَلُکَ بِکُلِّ مَسْأَلَهٍ سَأَلَکَ بِهَا أَحَدٌ مِمَّنْ رَضِیتَ عَنْهُ فَحَتَمْتَ لَهُ عَلَى الْإِجَابَهِ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا رَحِیمُ یَا رَحِیمُ ،

    اى آن که آرامش بخشید به قلب مادر موسى و عفت و پاکى مریم دختر عمران را حفظ نمود، اى آن که یحیى پسر زکریّا را از گناه پاک داشت و خشم را از موسى باز نشاند، اى آن که زکریّا را به تولّد یحیى مژده داد، اى آن که با فرستادن ذبح عظیم، اسماعیل را از ذبح شدن نجات داد، اى آن که قربانى هابیل را پذیرفت، و لعنت را بر قابیل قرار داد، اى گرزدهنده گروه ها دشمن محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) ، بر محمّد و خاندان محمّد و بر همه فرستادگان و فرشتگان بارگاهت و بر اهل طاعتت همگان درود فرست، و از تو خواستارم هر خواهشى را که بندگان مورد خشنودیت از تو خواسته اند، و اجابت خواهش آنها حتم فرمودى، اى خدا، اى خدا، اى خدا، اى بخشنده، اى بخشنده، اى بخشنده، اى مهربان، اى مهربان، اى مهربان،

    یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ بِهِ أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی شَیْ ءٍ مِنْ کُتُبِکَ أَوْ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ وَ بِمَعَاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ وَ بِمُنْتَهَى الرَّحْمَهِ مِنْ کِتَابِکَ وَ بِمَا لَوْ أَنَّ مَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ وَ أَسْأَلُکَ بِأَسْمَائِکَ الْحُسْنَى الَّتِی نَعَتَّهَا فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ :

    ، اى داراى شکوه و کرامت، اى داراى شکوه و کرامت، اى داراى شکوه و کرامت، به او، به او، به او، به او، به او، به او، به او، از تو خواستارم به هر نامى که خود را به آن نامیدى، یا آن را در کتابى از کتابهایت فرو فرستادى، یا آن را در علم غیبت نزد خود نگاه داشتى، و به بندگاه هاى بلند عرشت، و به انتهاى رحمت از کتاب سرنوشت خویش و به آنچه در این آیه است: «اگر همه درختان روى زمین قلم باشند و دریا هم مرکب شود که از پس آن هفت دریاى دیگر مدوش کنند کلمات خدا تمام نمى شود، همانا خدا عزیز است» ، و تو را می خوانم به نامهای نیکویت که آنها را در کتابت وصف کرده و گفتى :

    وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَ قُلْتَ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ وَ قُلْتَ وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ وَ قُلْتَ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ یَا إِلَهِی وَ أَدْعُوکَ یَا رَبِّ وَ أَرْجُوکَ یَا سَیِّدِی وَ أَطْمَعُ فِی إِجَابَتِی یَا مَوْلایَ کَمَا وَعَدْتَنِی وَ قَدْ دَعَوْتُکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَافْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یَا کَرِیمُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ

    «و براى خدا نامهاى نیکوست، پس خدا را به آنها بخوانید» ، و نیز گفتى: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» ، و گفتى: «هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند پس به یقین من به آنان نزدیکم، دعاى دعا کننده را هرگاه دعا کند پاسخ میدهم» ، و گفتى: «اى بندگانم که بر خود اسراف کردید از رحمت خدا ناامید نباشید، همانا خدا همه گناهان را میآمرزد، به یقین او آمرزنده مهربان است «و من از تو درخواست میکنم اى خداى من و تو را میخوانم اى پروردگارم، و به تو امیدوارم اى آقایم و در اجابت دعایم به تو طمع دارم اى مولایم، آنطور که به من وعده اجابت دادى، تو را خواندم، و آنگونه که به من امر فرمودى، پس با من چنان رفتار کن که سزاوار تو است اى کریم و سپاس خداى را پروردگار جهانیان و درود خدا بر محمّد و خاندانش همگان.

    پس خاجت خود را ذکر کن که انشا الله تعالی برآورده خواهد شد و در روایت «مهج الدعوات» است که این دعا را هرگز بدون طهارت نخوان.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت سکه

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     

    کلمات کلیدی : از (درود [یعنى [یَحْوِیهِ ]   «الشاب «اى «اگر «مرا «مهج «هرگاه «و ، ، ؟ ؟ ءٍ آخر آخر، آخِرُ آدم آدمیان، آرامش آرزوهایش آزرده آسان آسمانها، آشکار، آغازگر، آفرین آفریننده آفریننده، آقایم آله آلوده آلِ آلِهِ آمال آمد آمدم آمده آمرزنده آمرزنده، آمرزید، آموخت آموختن آموز آموزم آن آنان آنجا آنطور آنها آنى آنچه آنکه آنگاه آنگونه آهل آهى آواره، آوردم آورده آورنده آگاه آگاه، آیا آیه أَبَدُ أَبْحُرٍ أَبْصَرَ أَبْقَى أَثَرٌ أَجَابَ أَجْمَعِینَ أَجْمَعِینَ أَجْوَدَ أَحَدٌ أَحَدُ أَحْصَنَ أَدْعُوکَ أَرْجُوکَ أَسِیرٍ أَسْأَلُکَ أَسْتَجِبْ أَسْرَفُوا أَسْمَعَ أَطْغَى أَطْمَعُ أَظْلَمَ أَعِنِّی أَعْطَى أَقْلامٌ أَمَانَ أَمَرْتَنِی أَنَا أَنَّ أَنْتَ أَنْزَلْتَهُ أَنْفُسِهِمْ أَهْلَکَ أَهْلُهُ أَهْلِ أَهْوَى أَوَّابُ أَوَّلُ أَوْ أَکْرَمَ أَیُّوبَ أَیْدِی أَیْنَ أُجِیبُ أُطِیقُ أُمِّ إِبْرَاهِیمَ إِجَابَتِی إِدْرِیسَ إِذَا إِسْمَاعِیلَ إِلا إِلَهٍ إِلَهَ إِلَهِی إِلَى إِنَّ إِنَّهُ إِنَّهُمْ إِنِّی ابراهیم ابْنَتِ ابْنِ اتَّخَذَ اثرى اجابت احدى احْتَاجَ ادامه ادریس ادْعُونِی ارجمند، ارواح، ارکان از است است» است، استجابت استخوان استوار استوار، اسراف اسم اسماعیل اسْتَأْثَرْتَ اسْمٍ اسیر اش اشک اشکها، اصْرِفْ اطمینان اعظم افتاد افترازنندگان افزا، التَّدْبِیرُ التَّقْدِیرُ الدعوات» الدَّاعِ الدَّرَجَاتِ، الدَّعَوَاتِ الذَّبْحِ الذَّنْبِ الذُّنُوبَ الرَّحِیمُ الرَّحِیمِ الرَّحْمَنِ الرَّحْمَهِ الرِّیَاحِ الزَّمَانِ السلام السّلام السَّامِعِینَ السَّقَمِ السَّمَاحِ السَّمَاوَاتِ السُّؤْلاتِ السُّلْطَانِ الشَّأْنِ الشَّتَاتِ الشَّمْسَ الشَّیْخِ الصَّغِیرِ الطَّالِبِینَ الطَّلِبَاتِ الطِّفْلِ الظَّالِمُونَ الظُّلَمِ الظُّلُمَاتُ الظُّلُمَاتِ القرنین اللاجِینَ الله اللّه اللَّصِیقَ اللَّعْنَهَ اللَّهَ اللَّهُ اللَّهُمَّ اللَّهِ المأخوذ المؤمنین النَّاظِرِینَ النَّسَمِ النُّورِ النِّعَمِ النِّقَمِ النِّیَّاتِ الهی الَّتِی الَّذِینَ الْأَبْوَابِ الْأَجْوَدِینَ الْأَحْزَابِ الْأَرْضِ الْأَرْوَاحِ الْأَرْکَانِ الْأَسْبَابِ الْأَسْمَاءُ الْأَصْوَاتُ الْأَصْوَاتِ الْأَقَارِبُ الْأَمْوَاتِ الْأَکْرَمِینَ الْأُمَمِ الْأُمُورِ، الْأُولَى الْإِجَابَهِ الْإِحْسَانِ الْإِصْبَاحِ الْإِکْرَامِ الْبَائِسِ الْبَحْرُ الْبَرَکَاتِ الْبَشَرِ الْبَیْتِ الْجَبَابِرَهِ الْجَبَرُوتِ الْجَلالِ الْجُودِ الْحَاجَاتِ الْحَسَنَاتِ الْحَمْدُ الْحَیَاهَ الْحُسْنَى الْحِکْمَهَ الْخَائِفِ الْخَائِفِینَ الْخِضْرَ الْعَالَمِینَ الْعَبَرَاتِ الْعَتِیقِ الْعَثَرَاتِ الْعَسِیرُ الْعَظْمِ الْعِزَّهِ الْعِزِّ الْغَرَقِ الْغَضَبَ الْغَفُورُ الْغَیْبِ الْفَقِیرِ الْفِکَرُ الْقَرْنَیْنِ الْقُرْبَانِ الْمَذَاهِبُ الْمَسْأَلاتُ الْمَضِیقِ الْمَلَکُوتِ الْمَنِّ الْمَوْتِ الْمَکَانِ الْمُؤْتَفِکَهَ الْمُؤْمِنِینَ الْمُرْسَلِینَ الْمُسْتَجِیرِ الْمُسْتَجِیرِینَ الْمُسْتَغِیثِینَ الْمُقَرَّبِینَ الْمُلُوکِ الْمُلْکِ الْوَاهِبَ الْوَثِیقَ الْکَبِیرِ الْکَرَمِ الْکَسِیرِ الْکُرُبَاتِ الْیَهُودِ ام اما امام امان امر امور، امّتها، امیدوارم امیر امیرالمؤمنین امیرالمومنین انتقام انتهاى اند، انداخت اندازه اندازه، اندام اندوخته اندوخته، اندوه اندیشه انشا اهل او او، اوست، اوّل، اى اکنون اکْفِنِی ای ایشان ایمنیبخش، این اینکه ایّوب، با باد بادها، بار بارگاهت باز بازدید بازش بازگرداننده بازگو بازیافته باش باشد باشند باشی سپس باقى بال بالا بالابرنده باید ببر و بخش بخش، بخشایشگر، بخشش بخشش، بخشنده بخشنده، بخشندگان، بخشید بخشید، بخوان و بخواند بخوانید بخوانید» بدبختى بدفرجامی بدن بدنش بدون بذنبه» بر برآورده برآورنده براثر برانگیزنده برانگیزنده، براى برای برایش برتر برترى، برحذر برخاستم برخیزد، برد بردارد، برداشتم بردبار، بردم برطرف برنده برو برکات، برکشید، برگردان برگرداند، برگرداننده برگرفت، برگزیننده بزرگ، بزرگمنش، بزرگوار، بزرگوارى، بزرگى بزگمنش، بسیار بشارت بشر، بعد بلند بلندمرتبه، بلندى بن بند بنده بندهاى بندگان بندگان، بندگانم بندگاه بنویس به بهشت بود بود بود، بوددست بودم بودماز بودند بى بَادِی بَاذِخُ بَارِئَ بَارِئُ بَاطِنُ بَاعِثَ بَاعِثُ بَدِیعُ بَشَّرَ بَصَرٌ بَصِیرٌ بَصِیرُ بَطَنَ بَعِیدُ بَعْدَ بَعْدِهِ بِأَسْمَائِکَ بِاسْمِکَ بِالتَّحْقِیقِ بِالْکَلِمَاتِ، بِذِبْحٍ بِرَحْمَتِهِ بِسْمِ بِمَا بِمَعَاقِدِ بِمُنْتَهَى بِهَا بِهِ بِکُلِّ بِی بِیَحْیَى بِیَدِهِ بْنَ بْنِ بپرسند بکار بی بیابان بیاموزی بیاور بیاور بیدار بیشتر بیناترین بیناست، بینایان، بینواى بینیاز بیچارگى بیکس، تا تاب تاریک تاریکى تاریکی تاریکیها، تدبیر تر ترجمه ترس ترسان ترمیم ترین تسلیم تعالی تفسیر تقدیر تقوای تمام تمیز تن تندرستى تندرستی تنها تنها، تنهایى، تنگناها، تنگى تهدیست، تو تو، توانا توانا، تواناست، توبه توشه تولّد تَحْوِیهِ تَشْتَبِهُ تَغْشَاهُ تَفْسِیرٍ تَقْنَطُوا تَوَّابُ تُسَلِّمُنِی تُضْجِرُهُ تُعْیِینِی تکیه ثمود ثَمُودَ جا جاده جان جان   جانسوز جانسوزى جانگداز جاه، جاودان جایگاه جبروت، جدا جز جزادهنده، جلالت، جلّ جهانیان جو، جوان جوانى جوانی جود جویا جویان، جَابِرَ جَارَ جَارِیَ جَامِعَ جَبَّارُ جَعَلَ جَلِیلُ جَمِیعاً جَمِیعِ جَمِیلُ حاجت حال حالت حالی حتم حج حرف حرکت حسابرس، حسین حضرت حفظ حق حقّ حقیقت، حَافِظَ حَافِظِی حَاکِمُ حَبِیباً حَسِیبُ حَصَّنَ حَلَقِ حَلِیمُ حَنَّانُ حَکِیمٌ حَکِیمُ حَیُّ حَیْثُ حَیْثُمَا حِرْزَ حِینَ حکمت حکمران، حیات خاجت خاصى خاطر خاطرش خالص خاندان خاندانش خاندانش) خانه خدا خدا، خداوند خداوندپناه خداى خدای خدایا خرج خردسال، خشم خشنودیت خضر خطاى خلوت خواب خواست خواستارم خواستم، خواسته خواند خواندم خواندم، خواندن خواندناین خوانده خوانم خواهان، خواهد خواهش خواهشى خواهی خوبی خود خودبینی خورشید خوشحالی خویش خَالِقَ خَالِقُ خَبِیرٌ خَبِیرُ خَطِیئَتَهُ خَلِیلاً خیر خیلى داد داد، دادم دادم دادى، دادگر، داراى دارد دارم دارنده داری داشت داشتم داشتى، دانا، داناست، دانم داود، داور، دختر در درباره درجات، درحالیکه درختان درخواست درخواستها درد دردمند دردناک دردها، درستی درمانده درها، درود درگاه درگذرنده دریا دریابنده، دریاى دست دستش دستم دشمن دشنام دشواریها دعا دعاها، دعاى دعای دعایش دعایم دعایى دفع دفن دل دلار دلم دلها، دلیل دنبال ده ده، دهد دهنده دهنده، دواتی دور دوست دوست، دَائِمُ دَافِعَ دَاوُدَ دَعَانِ دَعَوْتُکَ دَعْوَهَ دَلِیلُ دَمَّرَ دَمْدَمَ دَیَّانُ دُعِیَ دیانت دید دید دیدبان، دیده دیدیم دیرینه، دیگر ذبح ذو ذَا ذَنْبِ ذُخْرَ ذکر رؤیا را رابردارم رانده، راه رحم رحمت رحمتش رسان رسان، رساننده رسد رسول رسید رسیدیم رفت رفتار رفتم رفتند رفتند، رفته رفته، رمید رنج رهاننده رهایم رهایى رهنما، رو روایت روز روزصبحگاهانآن روزى روزگار، روشنایى روشنى روشهاى روى روی رَاحِمَ رَادَّ رَازِقَ رَافِعَ رَبَطَ رَبَّ رَبِّ رَحِیمُ رَحْمَانُ رَحْمَهِ رَدَّ رَضِیتَ رَفَعَ رَفِیعُ رَفِیقُ رَقِیبُ رُکْنَ رُکْنِیَ رکن ریزد زاده زانو زد زدا، زداید زدم زدم  زمین زنده زنده، زندگى زندگیم زوار زَکَرِیَّا زکریّا زیبا زیبا، زیبایى زیرا ساخت ساخت، ساخته ساز سازد سازد اما سال سالخوردگان، سالم سبب ستان، ستم ستمکاران ستمکارتر ستمگران، ستوده، ستوه سخت سختى، سخن سخنانش سر سراغم سرنوشت سرپرست سرپرستم سرچشمه سرکش سزاوار سلام سلام، سلامت سلامتى سلامتی سلطنت، سلیمان، سنگ­ سه سهل سو سوخت سودبخش سوز سوم سوى سوگند سوگندخورد سویش سَأَلَکَ سَابِغَ سَابِقَ سَامِعَ سَبْعَهُ سَلامُ سَمِیعُ سَمَّیْتَ سَنَدَ سَنَدُ سَهْلٌ سَکَّنَ سَیِّدِی سپاس سپس سکه سیاه شب شتاب شتر شخصى شخصی شد شد شد امیرالمؤمنین شد، شدت شدم شدن شدند شده شده] شده، شرّ شریف، شعیب شفابخش شفابخش، شفایافته شل شما شنوا، شنواترین شنوایان، شنونده شنوى شنیدم شنیدن شود شود، شَأْنٌ شَأْنٍ شَافِی شَافِیَ شَامِخُ شَجَرَهٍ شَدِیدَ شَدِیدُ شَرِیدٍ شَرَّ شَفِیقُ شَکُورُ شَیْ شُعَیْبٍ شِدَّتِی شکافنده شکسته شکسته، شکوه صاحب صادق صالحان صبح صبحگاهاننتیجه صحّت صداى صفحات صلى صلی صورتگر، صَاحِبٍ صَاحِبَ صَاحِبَهٌ صَلَّى صَلِّ صَمَدُ صَوْتٍ ضَالَّهٍ ضُرِّ ضِیقٍ طاعتت طرف طلب طمع طهارت طواف طَاعَتِکَ طَالِبُ طَاهِرُ طَرِیدٍ طَهُورُ ظَاهِرُ ظَهِیرٍ ظَهِیرُ ظَهْرَ عاد عافیت عالم عجب عذاب عذابى عربم عرشت، عرشش عرض عزّ عزّت عزّتمند، عزیز عطا عطابخش، عظیم، عفت علم علیه عمران عَادا عَادِلُ عَالِمُ عَالِیَ عَرْشَهُ عَرْشِکَ عَزِیزٌ عَزِیزُ عَظِیمٍ عَظِیمَ عَظِیمُ عَفَوُّ عَلا عَلَى عَلَیْهِ عَلَیْهِمْ عَلِیمُ عَلِیّاً عَلِیُّ عَمَّا عَنِّی عَنْ عَنْهُ عُبِدَ عُدَّتِی عُصِیَ عُلُوّا عِبَادِی عِبَادِیَ عِصْمَهَ عِلْمِ عِمَادَ عِمْرَانَ عِنْدَکَ عِیسَى عیسى غربت، غرق غروبش غم غَافِرَ غَالِبُ غَایَهَ غَرِیبٍ غَفَرَ غَفُورُ غَمٍّ غَیْرُهُ غُرُوبِهَا، غُرْبَتِی غِیَاثَ غیبت فارسی فرا فراهم فراگرفت فرخ فردای فرزانه، فرست، فرستاد، فرستادن فرستادى، فرستادگان فرستنده فرشتگان فرمائید فرمانروا، فرمانروایان فرمانروایى فرماید فرماید فرمود فرمود، فرموداسم فرموداین فرمودى، فرو فروریز فریادرس فریادرسى فریادکنندگان، فزون فلج فَإِنِّی فَاتَ فَادْعُوهُ فَاصِلُ فَافْعَلْ فَالِقَ فَاکَّ فَتَعَالَیْتَ فَتَّاحُ فَحَتَمْتَ فَخَبَرَ فَدَى فَرْجَ فَرْدُ فَشَکَرَ فَغَفَرَ فَقَدَرَ فَقَهَرَ فَقُلْتَ فَمَا فَوْتٍ فُکَّنِی فِی قابیل قدردان قدمى قرار قربانى قربانى، قره، قسم قصه قضیه قلب قلم قوم قَائِمُ قَابِلَ قَابِیلَ قَادِرُ قَاضِی قَاضِیَ قَبِلَ قَبْلُ قَدَرٍ، قَدَمٌ قَدِیرٌ قَدْ قَدیِمُ قَرِیبٌ قَرِیبُ قَلْبِ قَوْمَ قَوْمِ قَیُّومُ قُدُّوسُ قُرْبَانَ قُلْتَ قیمت لا لازم لباس لحظه لعنت لغزش، لغزشها، لقمان لوط لَطِیفُ لَمْ لَهُ لَهُ، لَوْ لَکُمْ لُقْمَانَ لُوطٍ لِآدَمَ لِأَحَدٍ لِسُلَیْمَانَ لِلَّهِ لِمُحَمَّدٍ لِیُوشَعَ مأواى مؤمنان، ما ماجرا مادر مانع مبارک مبارکش متعال متن محافظ محافظت محبت محبوب محضر محلى محمد محمّد محکم محکم، مدبّر مدد مدوش مرا مرد مردم مردگان، مرکب مرگ، مریم مستجاب مستولی مسیر مشاهده مشاورى مشتبه مشرف مشلول مشلول معبودى معبودی معذرت معصیت مقام مقدارى مقصود ملکوت، من من  منتّ منزّه مهربان مهربان، مهربان، مهربانیاش مهرورز مورد موسم موسوم موسى موعظه مولایم، مى مَأْوَى مَا مَحْمُودُ مَرْیَمَ مَسْأَلَهٍ مَعَهُ مَعْبُودُ مَلائِکَتِکَ مَلَکَ مَلِکُ مَلْجَأَ مَنِ مَنِیعُ مَنَّانُ مَنْ مَوْلایَ مَکَانا مَکَانٍ مُؤْتِیَ مُؤْمِنُ مُبَدِّلَ مُبِیدُ مُبْدِئُ مُتَفَرِّدُ مُتَکَبِّرُ مُتَکَرِّمُ مُجِیبَ مُجِیبُ مُجِیرُ مُجْمِلُ مُحَمَّداً مُحَمَّدٍ مُحْسِنُ مُحْیِیَ مُدَبِّرَ مُدَبِّرُ مُدْرِکُ مُرْتَاحُ مُرْسِلَ مُسَبِّبَ مُسْتَعَانُ مُشِیراً مُصَوِّرُ مُصْطَفِیَ مُطَهِّرُ مُطَّلِعا مُعَافِی مُعِیدُ مُغْنِیَ مُفَتِّحَ مُفَرِّجُ مُفِیدُ مُفْضِلُ مُقَدِّرَ مُقِیلَ مُقِیلُ مُقْتَدِرُ مُلْکاً مُنِیرُ مُنِیلُ مُنْتَصِرُ مُنْتَقِمُ مُنْجِحَ مُنْجِیَهُ مُنْزِلَ مُنْعِمُ مُهَیْمِنُ مُهْلِکُ مُوسَى مُونِسَ مُونِسِی مِفْتَاحٍ مِمَّنْ مِنَ مِنْ مژده مکان مکه می میآمرزد، میان میتوانم میخوانم میدهم» میکنم ناامید نابود ناراحتی نارضایتى نافرمانى ناله نام نامت، نامهاى نامهای نامى نامیدى، ناهنجار ناکان، ناگهان نباشد نباشید، نبری نبوده نبوده نتوانست نجات نجوا نجواها نجواها، نخستین نخوان ندارد ندارد، ندارد، نداشتم نداى نرسیده نزاده نزد نزدیک نزدیکان نزدیکم، نسبت نشاند، نشده، نشود، نصیحت نعمت نعمت، نفرین نفرینش نقل نمائی نماز نمازش نماند، نماید نماید، نمود نمود، نمودم نموده نمودی نمى نمیداند ننهد، نوح نور، نورآفرین، نوشته نون نَاصِرُ نَبِیلُ نَجَّى نَصَرَ نَعَتَّهَا نَفِدَتْ نَفَّاحُ نَفْسٍ نَفْسَکَ نُوحاً نُوحٍ نُورَ نُونٍ نِدَاءِ نِعْمَتِی نپذیرفت نگاه نگذاشت نگذاشت، نگرفته نگریزد، نگشته نگنجایدش، نگهدار نگهدارم نگهدارى نگیرد، نیابد، نیاز، نیازمند نیازمندان، نیازها، نیاورد، نیاورم نیتّها، نیرومند، نیز نیست نیست، نیست، نیمه نیّت نیکان، نیکوست، نیکوکار، نیکویت ها ها، هابیل هاى های هایش هدایت هر هراس هرجا هرعیب، هرچیز، هرگاه هرگز هست، هستی هفت هلاک هم همان همانا همتا، همتایى همدم همدمم همدمى همراه همسایه همسایگان، همسخن همسرى همه همگان همگان همیشه همیشگى هنوز هنگام هنگامدر هنگامی هَابِیلَ هَادِی هَارِبٌ هَازِمَ هَمٍّ هُمْ هُوَ هیچکس و وارث، والا والا، واهمه واژگون وجود ودر وزیرى وصف وضع وعده وفا وقت ولى وَ وَاحِدُ وَارِثُ وَاصِلُ وَافِی وَحِیدٍ وَحْدَتِی وَدُودُ وَزِیرٌ وَعَدْتَنِی وَلِیَّ وَلِیِّی وَهَّابُ وَکِیلُ وِتْرُ وگاهى ویران پادش پاسخ پاى پاک پاک، پاکى پایان پایدار، پاینده، پایه، پدر پدرش پدرم پدیدآوردنده، پدیدآورنده پذیر، پذیراى پذیرفت پذیرفت، پذیرنده پر پراکنده پرستیده پرستیده، پرسید پرشکوه، پرمهر، پرنده پرواز پروردگار پروردگارم، پرورگار پس پسر پشت پشتوانه پشتیبانى پشیمان پشیمانى پناه پناهان، پناهم پناهندگان پناهى پنهان پنهان، پوشیده پول پیامبر پیامبراکرم پیدا پیراهنش پیروز پیری پیش پیشتر پیشه پیوسته پیونددهنده، چرا چطور چنان چنانچه چندین چه چگونه چیره چیره، چیز چیز، چیزى چیست کار کار، کارهاى کارى کارگزار، کاغذ کتاب کتابت کتابهاى کتابهایت کتابى کتک کجاست، کدام کرامت کرامت، کرد کرد کرد، کردم کرده کرده،  کردى کردید کردیم کرم، کریم کریمان، کس کس، کسانی کسب کسى کسیکه کشید کعبه، کفایت کفعمى کلمات کلیدى کمال کن کن امام کنار کنارخانه کند کنم کنم» کنند کنند، کننده کننده، که کودکان کوفتگی کَاشِفَ کَافِی کَانَ کَانُوا کَبِیراً کَبِیرُ کَرِیمُ کَفِیلُ کَلِمَاتُ کَلِیماً کَلَّ کَمَا کَنْزَ کَهْفَ کَهْفِی کَیْفَ کُتُبِکَ کُفُوا کُلَّ کُلُّ کُلِّ کِتَابِکَ کیستى کیفر گاه گاه، گاهى گداز گذار گذاشت گذشت، گذشته، گر، گرامى، گرد گرداند گرداننده گردد گردد گرزدهنده گرفت گرفتار گرفتاری گرفته گروه گریزنده گریه گشایشگر، گشاینده گشت، گشتم گشته گفت گفتبخدا گفتم گفتى گفتپس گمشده، گناه گناهان گناهش گنج گنجینه گنهکارى گوش گوشمان گویم گویند گویى، گیر گیرنده، یا یارى یاری یاریام یافتم یحیى یعقوب، یقین یهود، یوسف یوشع یونس یَا یَحْتَاجُ یَحْیَى یَخْذُلُنِی یَخْفَى یَسِیرٌ یَشْغَلُهُ یَطَأُ یَعْقُوبَ یَعْلَمُ یَغْفِرُ یَفُوتُهُ یَقُولُ یَلِدْ یَمُدُّهُ یَنْبَغِی یَوْمٍ یَکُنْ یُدْرِکُهُ یُوسُفَ یُولَدْ یُونُسَ یک یکتا، یگانه یگانه،

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “دعای مشلول”

    دیدگاه ها بسته شده اند.