رودکی

رودکی

مجموعه: اختصاصی, شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • رودکی
  •  

    رودکی

    رودکی

     

    ” سروده های عنصری در مورد رودکی”

    غزل رودکی وار، نیکو بود

    غزلهای من رودکی وار نیست

    اگر چه بپیچم به باریک و هم

    بدین پرده اندر مرا راه نیست

    رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم . از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.

    برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.

    از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .

    رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیانرسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند.

    بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.

    دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند.

     

    زندگی نامه رودکی

     

    زندگی نامه رودکی

     

    بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سین و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.

    بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخار بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است.

    هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد. رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است.

    درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند.

    گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت.

    رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است.

    از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد.

    با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند.

    آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است.

    رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.

    سیری در آثار

    کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.

    جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.

    تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.

    وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.

    معرفی آثار

    تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.)

    این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.

    عوفی درباره او می گوید: ” که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید.

    زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است.

    رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند.

    به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است.

    علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.

    ویژگی سخن

    سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد.

    از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است.

    گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.

    با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    نمونه اشعار

    زمانه پندی آزاد وار داد مرا —– زمانه را چو نکو بنگری همه پند است

    به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری —– بسا کسا که به روز تو آرزو مند است

    زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه —– کرا زبان نه به بند است پای دربند است

    ***

    اندر بلای سخت

    ای آنکه غمگنی و سزاواری —– وندر نهان سرشک همی‌باری

    رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد—– بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟

    هموار کرد خواهی گیتی را؟ —– گیتی‌ست، کی پذیرد همواری؟

    مستی نکن که او نشنود مستی —– رازی مکن که نشنود او زاری

    شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! —– کی رفته را به زاری باز آری؟

    آزار بیـش بیـنی زیـن گردون —– گر تو به هر بهانه بیـازاری

    گوئی گماشته است بلائی او —– بر هر که تو بر او دل بگماری

    ابری پدیدنی و کسوفی نی —– بگرفت ماه و گشت جهان تاری

    فرمان کنی و یا نکنی ترسم —– بر خویشتن ظفر ندهی باری

    اندر بلای سخت پدیـد آید —– فضل و بزرگمردی و سالاری

    کلیله و دمنه رودکی

    مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.

     

    اشعار رودکی

     

    اشعار رودکی

     

    گر بر سر نفس خود امیری، مردی

    بر کور و کر، ار نکته نگیری، مردی

    مردی نبود فتاده را پای زدن

    گر دست فتاده ای بگیری، مردی رودکی

    نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود

    حال من از اقبال تو فرخنده شود

    وز غیر تو هر جا سخن آید به میان

    خاطر به زار غم پراگنده شود رودکی

    با داده قناعت کن و با داد بزی

    در بند تکلف مشو، آزاد بزی

    در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور

    در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی رودکی

    بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل

    بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

    این غم، که مراست کوه قافست، نه غم

    این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل رودکی

    در منزل غم فگنده مفرش ماییم

    وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم

    عالم چو ستم کند ستمکش ماییم

    دست خوش روزگار ناخوش ماییم رودکی

    ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو

    وی گریهٔ طفل بی گناه از غم تو

    افغان خروس صبح گاه از غم تو

    آه از غم تو! هزار آه ازغم تو! رودکی

    از کعبه کلیسیا نشینم کردی

    آخر در کفر بی‌قرینم کردی

    بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست

    ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی! رودکی

    چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه

    با نیک و بد دایره درباخت کجه

    هنگامهٔ شب گذشت و شد قصه تمام

    طالع به کفم یکی نینداخت کجه رودکی

    در رهگذر باد چراغی که تراست

    ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست

    بوی جگر سوخته عالم بگرفت

    گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست! رودکی

    با آن که دلم از غم هجرت خونست

    شادی به غم توام ز غم افزونست

    اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب

    هجرانش چنینست، وصالش چونست؟ رودکی

    جایی که گذرگاه دل محزونست

    آن جا دو هزار نیزه بالا خونست

    لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

    مجنون داند که حال مجنون چونست؟ رودکی

    بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد

    هم بی‌تو چراغ عالم افروز مباد

    با وصل تو کس چو من بد آموز مباد

    روزی که ترا نبینم آن روز مباد رودکی

    جز حادثه هرگز طلبم کس نکند

    یک پرسش گرم جز تبم کس نکند

    ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم

    یک قطرهٔ آب بر لبم کس نکند رودکی

    در جستن آن نگار پر کینه و جنگ

    گشتیم سراپای جهان با دل تنگ

    شد دست ز کار و رفت پا از رفتار

    این بس که به سر زدم و آن بس که به سنگ رودکی

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     

    کلمات کلیدی : از رفته نمونه ( () ()، (به (رسانس) (سده (نیمه « » ، ،منجیک ،کم آب آتش آثار آثار تعداد آثار کامل آثارش آدم آدمی آرزو آرزوی آری؟ آزار آزاد آشکار آغاز آفریدگار آمد آمدند آموخت آموخته آموز آمیخته آن آنجا آنها آنچه آنکه آه آهنگها آوازه آوازی آورد از آوردن آوردند آورده آگاهی آید آیدم، آیـد ابهام ابوالحسن ابوالعبک ابوالفضل ابوالمؤید ابوریحان ابوطیب ابوعبدالله ابوعلی ابونصر ابیاتی اتفاق اثر اجتماعی اجزای احساسات احمد ادبی ادبی، ادبیات ار از ازغم است است اندر است از است به است تخیل است درباریان است رودکی است زمانه است سیری است علاوه است عوفی است معرفی است هنگامی است گذشته است) این است، است؛ استاد استحکام استخوانهای استخوانهایش اسلوب اسماعیلی اشعار اشعار زمانه اشعاری اطراف اعتبار اعتنایی افتاده افتخاری افروز افزایی، افزون افزونست اندیشه افسانه اقبال اقتصادی اقتصادی، اقتضای البلدان، العالم المشرق المغرب الی اما امروزه امیر امیران امیرنصر امیری، اند اند بزرگترین اند ویژگی اند، اند؛ اندازه اندر اندوه اندکی اندیشه اندیشیدن انسجام انواع انگیز انگیز، او او، اواخر اوست اکنون ای ایران ایرانی این اینکه با باد بار بارش باری اندر باریک باز باز، بازدید بازگردد؛ بازگشت بازگشت؛ باشد باشد با باشد، باشند آنچه باقی بال بالا بانویه باور بتواند بحث بحر بحرهای بخار بخارا بخارا، بختیار بخواند بخواهد بد بدبینی بدل بر برآمده برابری برازنده برای برجسته برخورد برخی برده بررسی برسید برپایه برگرداند بزرگ بزرگانی بزرگترین بزرگمردی بزرگی بزی بزی در بس بسا بستر بسته بسیار بسیاری بط بعد بعید بلائی بلای بلخی بلعمی بلعمی، بلکه بمیرد بن بنا بنالد بنج بند بنه بنگری بنیاد، به بهانه بهمین بود بود غزلهای بود، بودن بودند بوده بوی بپذیرد بپیچم بگرفت بگرفت گر بگماری ابری بگیری، بی بیاد بیاموخت بیان بیان، بیانگر بیت بیتها، بیتهایی بیرونی بیرونی، بیش بیشتر بیـازاری گوئی بیـش بیـنی بیگانه بی‌تو بی‌قرینم تأثیر تا تاری فرمان تاریخ تاریخی تبم تحصیل تحول، تحولی تخیل، ترا تراست تراست بوی تراست ترسم تراست، ترانه ترجمه ترسم ترمذی ترین تسلط تشبیه تصویرهایش تعالی تعداد تفسیر تقرب تلاش تلخ تمام طالع تمامت تن تنها تنگ شد تنگدستی تو تو آه تو افغان تو وی توام توام، توان توانایی توانگری توجه تکرار تکلف تیز ثروت ثروتی جا جاست، جالب جاندار جز جستن جعفر جغرافیا، جمجمه جمع جمله جنگ گشتیم جهان جهان، جهان‌سوز جوائز جوانی جوی جویی جگر جیهانی حادثه حال حالت حد حدود حسرت حضرت حضور حفظ حل حوادث حکایتهای حکیم حیات حیوانات خاراست، خاصی خاندان خانقاه خاک خبرند مجنون خراسان خراسانی خردمندی خردگرایی، خروس خشم خفیف، خلع خلق خنیاگران خواست خواستند خواسته خواند خواندند خوانده خواننده خوانی خواهی خوبی خود خودرو خودی خورشید خوش خوشبختی خوشی خونست شادی خونست لیلی خویش خویشتن خیال خیره داد داده دار دارا دارای داری؟ هموار داستان داشت داشتند داشتند داشتند گویند داشته داشته، داند دانست، دانستن دانسته دانش دانشمند دانشمندان دایره در درآمد دربار درباخت دربار دربارفرا درباره درباریان دربند درس درگذشت رودکی درگه دریافت دست دشوار دقیق دقیقی، دل دل این دل بی دل، دلم دلکش دلیل دماغی دمنه دهند دو دور دوران دوره دوست ای دوستی دوستی، دوم دیار دید دیده دیرگاهی دینم دیوان دیگر دیگری ذکی را را؟ راز رازی راه راههای راوی رایج رب هجرانش رباعی رثاء رجال رسالت، رسد رسد از رسید با رسید زادگاه رسیدن رشیدی رغبت رفت رفتار این رفته رفته، رفعت رمز رمل رهگذر روانی روبرو روح رودک رودکی رودکی رودکی رودکی بهترین رودکی گر رودکی از رودکی ای رودکی با رودکی بر رودکی بی رودکی جایی رودکی جز رودکی در رودکی غزل رودکی مهمترین رودکی نامت رودکی چرخ رودکی، روز روزهای روزگار روزگار، روزگارش روزگاری روی ز زاد زادگاهش زار زاری زاری شو، زبان زدم زدن گر زمان زمانه زمینه زند وی زنده زندگی زهی زکریای زیاد زیادت زیـن ساخت ساختن ساده، سادگی ساز سال سالاری کلیله سالگی سامانی سامانی، سامانیان سامانیان، سامانیانرسید سایر سایه سبب سبک ستم ستمکش ستوده سجده سخت سخت ای سخن سخن سخنان سخنوری سده سر سراپای سرشار سرشک سرود سرودن سروده سرگذشت سریع سزاواری سستی سمرقند سمرقندی سنگ سوخته سود سپرده سپری سیستان، سیصد سین سینا شاد شادی شاعر شاعران شاعران، شاعری شاهنامه شاهنامه، شاید شب شتر شد شدن شده شعر شعرای شعرش شعرها شعرهای شعرهایی شنوم، شنونده شهید شود شود حال شود وز شکسته شکوه شگرف صاحب صاحبقران صبح صبر صد صدایی صدهزار صفتان صفحات صله صنایع صوتی صور صورت طبری طبیعت طرب طفل طلا طلبم ظاهری ظریف ظفر عالم عبدالرحمان عجایب عدم عدنانی، عربی عروض عروضی عروضی، عشق عشق، عصر عصران عقل عقیده علتهای علمی، عماره عمر عنصری عنصری، عیش غالب غزل غزلسرای غزلهای غصه غم غم این غم، غمگنی غنایی، غیر ـ فابل فارابی فارسی فارسی، فتاده فرا فراخی فرارود، فراغت فراغی فراهم فراوان فراوانی فرح فرخنده فرخی فردوسی فرزند فرض فرمائید فرهنگ فرهنگمداران فرهنگی فضل فعلها فعلهای فقر فلز فنون فهم فهمیند فگنده فیلسوف ق) ق)، قافست، قدر قدرت قرآن قراء قرائت قربت قرمطی قرمطی، قرمطیان قریه قسمت قصه قصیده قصیده، قطرهٔ قطعه قناعت قوت قوه قیـامت قیمت لب لبم لذت لطافت لقبی م) ما مادر ماند جمله مانده مانده، مانند ماه ماهر ماکان مایه ماییم ماییم دست ماییم عالم ماییم وز مباد مباد با مباد روزی مباد هم متأثر متاسفانه متانت متقارب، مثنوی مثنوی،قطعه مثنویهای مجموعه مجنون محاوره محزونست آن محمد محیط مخصوص مخصوصاً مخور در مدایح مدح مدحی، مدرسه مذهب مرا مرادی مرادی، مراست مرتبه مردم مردی مردی بر مردی مردی مروزی مرکز مرگ مستی مسدس مسلم مشاهده مشهود مشهور مشو، مصعبی مصعبی، مضمون مطابق مطرح معاصران معانی معروفی معماهای معمولاً معنای مغازلات مفرش مقاله مقام مقصور ملک ممدوح من مناسب مند منزل منصوری، منظومه مه مهارت مهربان موج مورد موسیقی موضوعهای مولیان مویه مکن مکن، مکنتی می میان خاطر میلیون نائل نابینا ناخوش ناداری ناصرخسرو نالهٔ نامند بر نامه نبود نبینم نتیجه نخستین نخوری ندارد نداشت ندهی ندیده نزدیک نزدیکی نسبت نشاط نشده نشنود نشنیدی، نشینم نصر نصربن نظامی نظر نظم نظیر نعمت نفس نفوذ نفوذی نمانده نماینده نمو نمودند نمی نه نهان نوزایی نوع نکته نکن نکند نکند ورجان نکند یک نکنی نکو نگار نگاه نگیری، نی نیرومند نیز نیزه نیست نیست اگر نیست رودکی، نیست، نینداخت نیک نیکو نیکی ها ها، هاله های هایشان هایی هجرت هجری)، هجو، هر هرات هرکس هرگز هزار هزج هزل هشت هـجری هم هم بدین همان همراهی همه همواری؟ مستی همچنین همی همیشه همین همی‌باری رفت هندی هنوز هنگام هنگامی هواداری هیچ و وابوعلی وار وار، واسطه واژگان واکناف وجه وجود وزن وزیران وزیرانی وصالش وصف وصل وظیفه وعظ، وفات وندر وی ِ پا پادشاه پادشاهان پای پایان پایه پدر پدید پدیدنی پدیـد پذیرد پر پراکنده پراگنده پرداخت برخی پرده پرسش پروفسور پس پسند پند پندهایی پندی پهلویات پوشیده پژوهان، پیدا پیداست پیداست، پیدایش پیر پیری پیری، پیش پیچیدگی چراغ چراغی چشم چشم یک چنان چنانکه چند چندان چندانی چنین چنینست، چه چهار چهارم چهارم) چو چون چونست؟ چکامه، چگونگی چیزی کار کاردان کارش کامل کاملاً کاکی کتابخانه کجه کجه با کجه هنگامهٔ کر، کرا کرد کردن کردند کرده کردی کردی آخر کردی بعد کریمسکی، کس کسا کسان کسانی کسایی، کسوفی کعبه کفر کفم کلام کلیسیا کلیله کم کمال کن کند کند کند به کنم کنی که کوتاه، کودکی کور کوه کی کینه گاه گداخته گذرد، گذرگاه گذشت گذشته گر گراسیموف گرامی گرانبها گرانبهاترین گرایش گرایی گردانید گردون گردید گرفت گرم گریهٔ گسترده گشادگی گشت گفت گفت، گفتار گفته گم گماشته گمانند گناه گواه گوناگون گوید گویم گویند گویندگان گیتی گیتی‌ست، گیرد یا یاد یادگار یار یارای یافت یعضی یک یکی ‌ابوعبدالله

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “رودکی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.