شیخ بهایی

شیخ بهایی

مجموعه: اختصاصی, شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شیخ بهایی
  •  

    شیخ بهایی

    شیخ بهایی

     

    شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.

     

    زندگینامه شیخ بهایی

     

    زندگینامه شیخ بهایی

     

    مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال ۱۰۳۰ و یا ۱۰۳۱ هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.

    شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است.

    شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی “نان و حلوا” و دیگری “شیر و شکر” می باشد و آثار علمی او عبارتند از “جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه”. سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.

    تا کی به تمنای وصال تو یگانه

    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

    خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه

    ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

    جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

    رفتم به در صومعه عابد و زاهد

    دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

    در میکده رهبانم و در صومعه عابد

    گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

    یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

    روزی که برفتند حریفان پی هر کار

    زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

    من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

    حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

    او خانه همی جوید و من صاحب خانه

    هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

    هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

    در میکده و دیر که جانانه تویی تو

    مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

    مقصود تویی …کعبه و بتخانه بهانه

    بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

    پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

    عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

    یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

    دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

    عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

    دیوانه برون از همه آئین تو جوید

    تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید

    هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید

    بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

    بیچاره بهایی که دلش زار غم توست

    هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

    امید وی از عاطفت دم به دم توست

    تقصیر “خیالی” به امید کرم توست

    یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    “شیخ بهایی”
    بهاء الدین محمد بن عزالدین حسین بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثی همدانی عاملی جبعی (جباعی) معروف به شیخ بهائی در سال ۹۵۳ ه.ق ۱۵۴۶ میلادی در بعلبک متولد شد. او در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام “جبع” یا “جباع” می زیسته و از نژاد “حارث بن عبدالله اعور همدانی” متوفی به سال ۶۵ هجری از معاریف اسلام بوده است.

    ناحیه “جبل عامل” همواره یکی از مراکز شیعه در مغرب آسیا بوده است و پیشوایان و دانشمندان شیعه که از این ناحیه برخاسته اند، بسیارند. در هر زمان، حتی امروزه فرق شیعه در جبل عامل به وفور می زیسته اند و در بنیاد نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن بنیان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجری به بعد یاری بسیار کرده و در این مدت پیشوایان بزرگ از میان ایشان برخاسته اند و خاندان بهائی نیز از همان خانواده های معروف شیعه در جبل عامل بوده است.

    بهاءالدین در کودکی به همراه پدرش به ایران آمد و پس از اتمام تحصیلات، شیخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال ۹۹۱ هجری قمری به قصد حج راه افتاد، به بسیاری از سرزمینهای اسلامی از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از ۴ سال در حالی که حالت درویشی یافته بود، به ایران بازگشت.

    وی در علوم فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت، مجموعه تألیفاتی که از او بر جای مانده در حدود ۸۸ کتاب و رساله است. وی در سال ۱۰۳۱ ه.ق در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام جنب موزه آستان قدس دفن کردند.

    شخصیت ادبی شیخ بهایی

    ـ بهائی آثار برجسته ای به نثر و نظم پدید آورده است. وی با زبان ترکی نیز آشنایی داشته است. عرفات العاشقین (تألیف ۱۰۲۲ـ ۱۰۲۴)، اولین تذکره ای است که در زمان حیات بهائی از او نام برده است.

    بهترین منبع برای گردآوری اشعار بهائی، کشکول است تا جائی که به عقیده برخی محققان، انتساب اشعاری که در کشکول نیامده است به بهائی ثابت نیست. از اشعار و آثار فارسی بهائی دو تألیف معروف تدوین شده است؛ یکی به کوشش سعید نفیسی با مقدّمه ای ممتّع در شرح احوال بهائی، دیگری توسط غلامحسین جواهری وجدی که مثنوی منحول « رموز اسم اعظم » (ص ۹۴ ـ ۹۹) را هم نقل کرده است. با این همه هر دو تألیف حاوی تمام اشعار و آثار فارسی شیخ نیست.

    اشعار فارسی بهائی عمدتاً شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است. وی در غزل به شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی با نظر به ابو سعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی به شیوه مولوی شعر سروده است. ویژگی مشترک اشعار بهائی میل شدید به زهد و تصوّف و عرفان است. ازمثنوّیات معروف شیخ می توان از اینها نام برد: «نان و حلوا یا سوانح سفر الحجاز»، این مثنوی ملمّع چنانکه از نام آن پیداست در سفر حج و بر وزن مثنوی مولوی سروده شده است و بهائی در آن ابیاتی از مثنوی را نیز تضمین کرده است. او این مثنوی را به طور پراکنده در کشکول نقل کرده و گردآورندگان دیوان فارسی وی ظاهراً به علت عدم مراجعه دقیق به کشکول متن ناقصی از این مثنوی را ارائه کرده اند.

    «نان و پنیر»، این اثر نیز بر وزن و سبک مثنوی مولوی است؛ «طوطی نامه» نفیسی این مثنوی را که از نظر محتوا و زبان نزدیکترین مثنوی بهائی به مثنوی مولوی است، بهترین اثر ادبی شیخ دانسته و با آنکه آن را در اختیار داشته جز اندکی در دیوان بهائی نیاورده و نام آن را نیز خود براساس محتوایش انتخاب کرده است.

    «شیر و شکر»، اولین منظومه فارسی در بحر خَبَب یا مُتدارک است. در زبان عربی این بحر شعری پیش از بهائی نیز مورد استفاده بوده است. « شیر و شکر » سراسر جذبه و اشتیاق است و علی رغم اختصار آن (۱۶۱ بیت در کلیات، چاپ نفیسی، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۸؛ ۱۴۱ بیت در کشکول، ج ۱، ص ۲۴۷ ـ ۲۵۴) مشحون از معارف و مواعظ حکمی است، لحن حماسی دارد و منظومه ای بدین سبک و سیاق در ادب فارسی سروده نشده است؛ مثنویهایی مانند «نان و خرما»، «شیخ ابوالپشم» و «رموز اسم اعظم» را نیز منسوب بدو دانسته اند که مثنوی اخیر به گزارش میر جهانی طباطبائی (ص ۱۰۰) از آنِ سید محمود دهدار است. شیوه مثنوی سرایی بهائی مورد استقبال دیگر شعرا، که بیشتر از عالمان امامیه اند واقع شده است. تنها نثر فارسی بهائی که در دیوان های چاپی آمده است، « رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش » است.

    بهائی در عربی نیز شاعری چیره دست و زبان دانی صاحب نظر است و آثار نحوی و بدیع او در ادبیات عرب جایگاه ویژه ای دارد. مهمترین و دقیقترین اثر او در نحو، « الفوائد الصمدیه » معروف به صمدیه است که به نام برادرش عبدالصمد نگاشته است و جزو کتب درسی در مرحله متوسط علم نحو در حوزه های علمیه است. اشعار عربی بهائی نیز شایان توجه بسیار است. معروفترین و مهمترین قصیده او موسوم به « وسیله الفوزوالامان فی مدح صاحب الزّمان علیه السلام » در ۶۳ بیت است که هر گونه شبهه ای را در اثناعشری بودن وی مردود می سازد. بهائی در ارجوزه سرایی نیز مهارت داشت و دو ارجوزه شیوا یکی در وصف شهر هرات به نام « هراتیه یا الزّهره » (کشکول، ج۱،ص ۱۸۹ ـ ۱۹۴) و دیگر ارجوزه ای عرفانی موسوم به « ریاض الارواح » (کشکول، ج۱، ص۲۲۵ ـ ۲۲۷) از وی باقی مانده است.

    دوبیتیهای عربی شیخ نیز از شهرت و لطافت بسیاری برخوردار بوده که بیشتر آنها در اظهار شوق نسبت به زیارت روضه مقدّسه معصومین علیه السلام است.

    شیخ محمدرضا فرزند شیخ حرّعاملی (متوفی ۱۱۱۰) مجموعه لطیفی از اشعار عربی و فارسی شیخ بهائی را در دیوانی فراهم آورده است. اشعار عربی وی اخیراً با تدوین دیگری نیز به چاپ رسیده است. بخش مهمی از اشعار عربی بهائی، لُغَز و معمّاست.

    از بررسی شیوه نگارش بهائی در اکثر آثارش، این نکته هویداست که وی مهارت فراوانی در ایجاز و بیان معمّا آمیز مطالب داشته است. وی حتی در آثار فقهی اش این هنر را به کار برده که نمونه بارز آن «رسائل پنجگانه الاثناعشرّیه »، است. این سبک نویسندگی در « خلاصه الحساب، فوائد الصمّدیه، تهذیب البیان و الوجیزه فی الدرایه » آشکاراتر است. بهائی تبحّر بسیاری در صنعت لغز و تعمیه داشته و رسائل کوتاه و لغزهای متعدّد و معروفی به عربی از وی بر جا مانده است. مانند:

    « لغزالزبده » ( لغزی است که کلمه زبده از آن به دست می آید )، « لغزالنحو »، « لغزالکشّاف » ، « لغزالصمدیه »، « لغزالکافیه » و « فائده ». نامدارترین اثر بهائی الکشکول، معروف به « کشکول شیخ بهائی» است که مجموعه گرانسنگی از علوم و معارف مختلف و آینه معلومات و مشرب بهائی محسوب می شود.

    بهائی در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او که تماماً موجز و بدون حشو و زواید است، مورد توجه دانشمندان پس از او قرار گرفته و بر شماری از آنها شروح و حواشی متعدّدی نگاشته شده است. خود بهائی نیز بر بعضی تصانیف خود حاشیه ای مفصّل تر از اصل نوشته است.

    از برجسته ترین آثار چاپ شده بهائی می توان از اینها نام برد: « مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین» ( تألیف ۱۰۱۵)، که ارائه فقه استدلالی شیعه بر مبنای قرآن (آیات الاحکام) و حدیث است. این اثر دارای مقدمه بسیار مهمی در تقسیم احادیث و معانی برخی اصطلاحات حدیثی نزد قدما و توجیه تعلیل این تقسیم بندی است. از اثر مذکور تنها باب طهارت نگاشته شده و بهائی در آن از حدود چهارصد حدیث صحیح و حسن بهره برده است؛ «جامع عباسی»، از نخستین و معروفترین رساله های علمیه به زبان فارسی؛ « حبل المتین فی اِحکام احکام الدّین » (تألیف ۱۰۰۷)، در فقه که تا پایان صلوه نوشته است و در آن به شرح و تفسیر بیش از یکهزار حدیث فقهی پرداخته شده است؛ « الاثنا عشریه » در پنج باب طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم و حج است. بهائی دراین اثر بدیع، مسائل فقهی هر باب را به قسمی ابتکاری بر عدد دوازده تطبیق کرده است، خود وی نیز بر آن شرح نگاشته است.

    « زبده الاصول » این کتاب تا مدتها کتاب درسی حوزه های علمی شیعه بود و دارای بیش از چهل شرح و حاشیه و نظم است. « الاربعون حدیثاً » (تألیف ۹۹۵) معروف به اربعین بهائی ؛ « مفتاح الفلاح » (تألیف ۱۰۱۵) در اعمال و اذکار شبانه روز به همراه تفسیر سوره حمد. این اثر کم نظیر که گفته می شود مورد توجه و تأیید امامان معصوم علیه السّلام قرار گرفته است.

    « حدائق الصالحین » (ناتمام)، شرحی است بر صحیفه سجادیه که هر یک از ادعیه آن با نام مناسبی شرح شده است. از این اثر تنها الحدیقه الهلالیه در شرح دعای رؤیت هلال (دعای چهل و سوم صحیفه سجادیه) در دست است.

    « حدیقه هلالیه » شامل تحقیقات و فوائد نجومی ارزنده است که سایر شارحان صحیفه از جمله سید علیخان مدنی در شرح خود موسوم ریاض السالکین از آن بسیار استفاده کرده اند. همچنین فوائد و نکات ادبی، عرفانی، فقهی و حدیثی بسیار در این اثر موجز به چشم می خورد.

    خدمات شیخ بهائی

    در عرف مردم ایران، شیخ بهائی به مهارت در ریاضی و معماری و مهندسی معروف بوده و هنوز هم به همین صفت معروف است، چنانکه معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به او نسبت می دهند. و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام (مسجد ش-ا-ه سابق) در اصفهان هست که می گویند وی ساخته است.

    در احاطه وی در مهندسی مساحی تردید نیست و بهترین نمونه که هنوز در میان است، نخست تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و قرای مجاور رودخانه است که معروف است هیئتی در آن زمان از جانب ش-ا-ه عباس به ریاست شیخ بهائی مأمور شده و ترتیب بسیار دقیق و درستی با منتهای عدالت و دقت علمی در باب حق آب هر ده و آبادی و محله و بردن آب و ساختن مادیها داده اند که هنوز به همان ترتیب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان هست.

    دیگر از کارهای علمی که به بهائی نسبت می دهند طرح ریزی کاریز نجف آباد اصفهان است که به نام قنات زرین کمر، یکی از بزرگترین کاریزهای ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن ۹ فرسنگ است و به ۱۱ جوی بسیار بزرگ تقسیم می شود و طرح ریزی این کاریز را نیز از مرحوم بهائی می دانند.

    دیگر از کارهای شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.

    یکی دیگر از کارهای شگفت که به بهائی نسبت می دهند، ساختمان گلخن گرمابه ای که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهائی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیر باز همواره عقیده داشته اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می شد و در زیر پاتیل گلخن فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهای مدیدهمچنان می سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می شد و خود گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می افتد و چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فوراً شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنین طراحی منارجنبان اصفهان که هم اکنون نیز پا برجاست به او نسبت داده می شود.

    استادان شیخ بهائی

    آن طور که مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از این قرار بوده اند: “تفسیر و حدیث و عربیت و امثال آن را از پدر و حکمت و کلام و بعضی علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس یزدی مؤلف مشهور حاشیه بر تهذیب منطق معروف به حاشیه ملا عبدالله آموخت. ریاضی را از ملا علی مذهب ملا افضل قاضی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت و طب را از حکیم عماد الدین محمود آموخت و در اندک زمانی در منقول و معقول پیش رفت و به تصنیف کتاب پرداخت.”

    “مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابی الطیف مقدسی می شمارد و گوید که صحیح بخاری را نزد او خوانده است.”

    علاوه بر استادان فوق در ریاضی؛ “بهائی نزد ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار در هیئت و عیون الحساب که از ریاضی دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده است.”

     

    اشعار شیخ بهایی

     

    اشعار شیخ بهایی

     

    هرگز نرسیده‌ام من سوخته جان،

    روزی به امید

    وز بخت سیه ندیده‌ام، هیچ زمان،

    یک روز سفید

    قاصد چو نوید وصل با من می‌گفت،

    آهسته بگفت

    در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟

    این حرف شنید

    شیخ بهایی

    ز مغروری کلاه از سر شود دور

    مبادا کس به زور خویش مغرور

    بسا دهقان که صد خرمن بکارد

    ز صد خرمن یکی را برندارد

    شیخ بهایی

    این راه زیارت است، قدرش دریاب

    از شدت سرما، رخ از این راه متاب

    شک نیست که با عینک ارباب نظر

    برفش پر قو باشد و خارش، سنجاب

    /////////////////////

    دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت

    ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت

    از خرقهٔ کفر، رقعه‌واری بگرفت

    آورد و بر آستین ایمانم دوخت

    از شیخ بهایی

    هر یک از موجود، با طوری وجود

    بهر او موجود شد، انسان نمود

    بود امر ممکنی از ممکنات

    در ازل ممتاز از غیرش به ذات

    بود اما بودنی علمی و بس

    حد علم ارچه نشد مفهوم کس

    مأخذ کل، قدرت بی‌منتهی است

    بی‌کم و بی‌کیف و أین و متی است

    داشت از حق، بهر حق را هم ظهور

    خواهی ار تمثیل وی، چون ظل و نور

    ظل، قدرت بود، کل، قبل الوجود

    هم ز حق، از بهر حق معلوم بود

    چون معانیشان ز یکدیگر جداست

    گر تو ماهیاتشان خوانی، رواست

    زانکه ماهیت ز ماهو مشتق است

    زان به هر یک صدق، تشبیه حق است

    آنچه می‌گویم، همه تقریب دان

    نیست جز تقریب در وسع بیان

    این بیانات و شروح، ای حق شناس

    جمله تمثیل و مجاز است و قیاس

    وه! چه نیکو گفت دانای حکیم

    از پی تمثیل قدوس و قدیم:

    ای برون از فکر و قال و قیل من

    خاک بر فرق من و تمثیل من
    از شیخ بهایی

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    شیخ بهایی :

    ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
    تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانی

    بهر امتحان ای دوست ، گر طلب کنی جان را
    آن چنان برافشانم ، کز طلب خجل مانی

    بی وفا نگار من می کند به کار من
    خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی

    دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
    در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی

    ما ز دوست غیر از دوست ، مقصدی نمی خواهیم
    حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

    رسم و عادت رندیست از رسوم بگذشتن
    آستین این ژنده ، می کند گریبانی

    زاهدی به میخانه سرخ روی ز می دیدم
    گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی

    زلف و کاکل او را چون به یاد می آرم
    می نهم پریشانی بر سر پریشانی

    خانه‌ی دل ما را از کرم ، عمارت کن
    پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی

    ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید
    بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی

    معروفترین و بهترین شعر شیخ بهایی :

    همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

    همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

    ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

    دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

    به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن

    ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

    شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

    ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

    به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

    که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

    شیخ بهایی

    همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن

    همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن

    شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن

    ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

    پی طاعت و زیارت به نجف مقیم گشتن

    به مضاجع و مراقد سفر دراز کردن

    به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن

    ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

    به خدا قسم که کس را ثمر آن قدر نبخشد

    که به روی مستمندی در بسته باز کردن

    شعر از : شیخ بهایی

    تا کی   به  تمنای     وصال    تو  یگانه

    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

    خواهد بسر آید غم    هجران تو  یا نه؟

    ای تیر غمت را   دل    عشاق  نشانه

    جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

    شیخ بهائی

     

    کلمات کلیدی : از ساقیا شیخ همه ( (آیات (تألیف (جباعی) (دعای (ص (متوفی (مسجد (ناتمام)، (کشکول، ) )، « «جامع «رسائل «رموز «شیخ «طوطی «نان » »، ، ،بلکه ؛ آئین آب آباد آبادی آبخور آتش آثار آثارش، آرا آرم می آستان آستین آسمان آسیا آشنایی آشکاراتر آفتاب آفتابی آمد آمده آموخت آمیز آن آنان آنقدر آنها آنِ آنکه آورده آید آینه أین ابتدای ابتکاری ابو ابوالخیر ابوالپشم» ابی ابیاتی اتمام اثر اثناعشری احادیث احاطه احتراز احوال احکام اختصار اختلاف اختیار اخیر اخیراً ادب ادبی ادبی، ادبیات ادعیه اذکار ار ارائه ارباب اربعین ارجوزه ارزانی رسم ارزنده ارچه از ازل ازمثنوّیات است است است « است «شیر است آنچه است از است بهاءالدین است بهائی است بهترین است بی‌کم است تا است داشت است در است دوبیتیهای است زان است شیخ است علاوه است ناحیه است، است؛ استادان استدلالی استفاده استقبال استوار اسرار اسرارالبلاغه اسلام اسلامی اسم اش اشتهار اشتیاق اشعار اشعاری اصطلاح اصطلاحات اصفهان اصل اصول اظهار اعتکاف اعظم اعظم» اعمال اعور افتاد، افتخار افتد افروخت ایمان افروخته افضل الاثنا الاثناعشرّیه الاحکام) الاربعون الارواح الاسلام الاصول الانوار البیان الجنات الحجاز»، الحدیقه الحساب الحساب، الدرایه الدّین الدین الرضا الزّمان الزّهره السالکین السعادتین» السلام السّلام الشمسین الصالحین الصمدیه الصمّدیه، الطیف العابدین العاشقین الفلاح الفوائد الفوزوالامان القلاف، المتین الهلالیه الهی الوجود هم الوجیزه الکشکول، اما امام امامان امامیه امتحان امثال امر امروزه امید امید وز انتخاب انتساب انتهای انحراف اند اند «نان اند یکی اند، اندوی اندک اندکی انسان انصاری انگیزه اهل او اوقات اولین اِحکام اکثر اکسیر اکنون اگر ای ایجاز ایران ایران، ایشان ایمانم این اینها با باب باختیم باد بارز باز بازار بازدید بازگشت وی باشد باغ باقر باقی بالغ بتخانه بتوانی معروفترین بجز بحر بحرالحساب بخاری بخت بخش بد بدان بده بدو بدون بدیع بدیع، بدین بر برادرش براساس برافشانم برای برجاست برجسته برخاسته برخوردار برخی برد بردن بردند برده بررسی برفتند برندارد شیخ برهنه برون بزرگ بزرگان بزرگترین بس حد بسازند بسته بسر بسوی بسیار بسیارند بسیاری بشکافند، بشکفتهء بعد بعضی بعلبک بقعه بلا بن بنابر بنام بندی بنیاد بنیان به به  بهاء بهاءالدین بهائی بهائی آن بهائی در بهائی» بهائی، بهانه بهانه بلبل بهانی بهایی بهایی بهایی این بهایی تا بهایی ز بهایی هر بهایی همه بهایی شیخ بهایی مرگ بهایی هرگز بهایی ـ بهایی بهاء بهترین بهر بهره بود بود چون بود، بودشیخ بودن بودن،‌ بودنی بوده بوم بوید هر بکارد ز بگذشتن آستین بگرفت آورد بگفت در بی بیاسایم بیان بیان این بیانات بیت بیش بیشتر بی‌منتهی بی‌کیف تألیف تألیفاتی تأیید تا تالیفات تایید تبحر تبحّر تحصیلات، تحقیقات تدوین تذکره تر ترانه بیچاره تربیت ترتیب تردید ترکی ترین تشبیه تشخیص تصانیف تصدیق تصنیف تصوّف تضمین تطبیق تظاهر تعبیه تعلیل تعمیر تعمیه تعیین تفسیر تقریب تقسیم تمام تماماً تمثیل تمنای تمنای     تنها تهذیب تهی تو تو در تو مقصود تو هر تو  توان توجه توجیه توست امید توست تقصیر توست هر توست یعنی توسط تویی تیر تیره ثابت ثمر ج ج، ج،ص جا جائی جامع جامی جان جان، روزی جانانه جانب جای جایگاه جباع جبع جبعی جبل جداست گر جذبه جز جزو جستن ز جلوه جمعه جمعه‌ها جمله جنازه جنب جنت جنوب جهانی جوار جوان جواهری جوی جوید جوید تا حارث حارثی حاشیه حافظ، حالت حالی حاوی حبل حتی حج حجاب حجاز حدائق حدود حدیث حدیثاً حدیثی حدیقه حرف حرم حرّعاملی حریفان حسن حسین حشو حصار حضرت حق حق، حلوا حماسی حمام حمد حنیفی حواشی حوزه حکمت حکمی حکیم حکیم از حیات حیاتش حیرتم خاتمه خارش، خالص خاموش خاندان خانه خانه روزی خانه عاقل خانه هر خانواده خاک خجل خدا خدای خدم خرد خرسندیم در خرقهٔ خرما»، خرمن خلاصه خمار من خمس، خواجه خوانده خوانی خوانی، خواهد خواهیم حور خود خودرو خودش خورد خدمات خویش خَبَب خیالی خیل دادن داده دارای دارد داشت داشت، داشته دان نیست دانان دانای دانسته دانش دانشمند دانشمندان دانند دیگر دانی در دراز دراین درب درجه درخشانی درس درستی درسی درویشی درگذشت دریاب از دست دعای دفن دقت دقیق دقیقترین دل دل    دلش دم دمی ده دهدار دهقان دهم دهند دهند، دو دوازده دوخت از دور مبادا دوره دوست دید دید دیوانه دید عارف دید پروانه دید یعنی دیدار او دیدم گفتمش دیدن دیر دیرم دیوان دیوانی دیگر دیگری ذات بود ذکر رؤیت را را آن را   را، راجع راز راه راکع رباعی رباعیات رخ رخت رخسار رسائل رساله رسوم رسیدند رسیده رغم رفت رفتن دو رقعه‌واری رموز رندیست ره رهبانم رهسپار رو رواست زانکه روانه خواهد روحانی تا رود رودخانه روز روزه روزگار روزی روستایی روضات روضه روم روی ریاست ریاض ریاضی ریاضی؛ ریاضیات ریزی ز زار زان زاهد زاهد دیدم زاینده زبان زبده زرین زمان زمان، زمان، یک زمانی زمیانه رفتم زمیانه شیخ زندگینامه زنم زهد زواید زور زکات، زیارت زیر زیسته زین سابق) ساجد در ساختمان ساختن ساخته سازد ساعت سال ساله سان؟ این ساکن سایر سایه سبک ستارگان سجادیه سجادیه) سر سرآمد سرآید سراسر سرایی سرخ سرزمینهای سرما، سروده سرکار سعید سفر سفید قاصد سلسله سمت سنجاب دی سوانح سوخت سوخت از سوخته سوره سوریه سوم سوی سپردند شیخ سکنی سیاق سید سیل سیه شاخصی شارحان شاعری شام شامل شان شاه شاگردانی شاگردی شایان شاید بر شایسته شب شبانه شبهه شد شد، شدت شده شدید شراب شرح شرحی شرع شروح شروح، شعر شعرا، شعری شمار شمارد شماری شمس شمع شمعی شناس جمله شنید شیخ شهر شهرت شود شود استادان شود بهائی شوق شکافتند، شکر شکر»، شکوهی شگفت شیخ شیر شیرازی شیعه شیعیان شیوا شیوه ص صاحب صالح صحبت صحیح صحیفه صد صدق، صفت صفحات صفحه صفوی صفویه صلات، صلوه صمدیه صنعت صوم صومعه طاعت طالب طالبان طب طباطبائی طراحی طرح طلا طلب طلبم طهارت طهارت، طور طوری طومار ظاهراً ظل ظلمانی بهر ظلی ظهور خواهی عابد عابد گه عادت عارف عاصی عاطفت عالم عالمان عامل عاملی عبارتند عباس عباسی»، عباسی، عبدالصمد عبدالله عدالت عدد عدم عراق، عراقی عراقین عرب عربی عربیت عرف عرفات عرفان عرفانی عرفانی، عزالدین عشاق عشاق  عشریه عشق عشوه عصر عقیده علاوه علت علم علمای علمی علمیه علوم علی علیخان علیه عماد عمارت عمدتاً عهد عکس عیان عینک عیون غایب غربی غزل غزلیات غلامحسین غم غم    غمت غنچهء غیر غیرش ـ فائده فارسی فارسی؛ فخر فخرالدین فرا فراهم فراوانی فرزند فرسنگ فرق فرمائید فرهنگ فروشی فضا فضای فقه فقهی فلسفه فلسفه، فنی، فوائد فوراً فوق فکر فی فیض فیلسوف قاضی قال قبل قبله قدر قدرت قدرش قدس قدما قدوس قدیم ای قرآن قرار قرای قرن قزوین قسم قسمی قصد قصیده قمار قمری قنات قو قوانین قیاس وه قیل قیمت لب لبیک، لحن لطافت لطیفی لغز لغزالزبده لغزالصمدیه لغزالنحو لغزالکافیه لغزالکشّاف لغزهای لغزی لُغَز مأمور مؤلف مؤلفان ما مادیها مانده مانند مانند « مانی بی ماهو ماهیاتشان ماهیت مبارک مبنای متاب شک متعدّد متعدّدی متن متوسط متوفی متولد متی مثنوی مثنویات، مثنویهایی مجاز مجاور مجموعه محتوا محتوایش محسوب محققان، محققین محلات محله محمد محمدبن محمدرضا محمود محوطه مختلف مخصوصاً مدت مدتها مدتهای مدتی مدح مدرس مدنی مدیدهمچنان مدینه مذهب مذکور مرا مراجعه مراقد مراکز مرحله مرحوم مردان مردم مردود مردی مرز مرقد مرکز مریدان مسائل مساجد مساحی مستشرقین مستمندی مسجد مسجد یعنی مسلمانی زلف مشترک مشتق مشحون مشرب مشرق مشغول مشهد مشهور مصر مضاجع مطالب مطالع مطهر مظهر معابد معابر، معارف معاریف معانی معانیشان معتکف معروف معروفترین معروفی معصوم معصومین معقول معلوم معلومات معماری معمول معمّا معمّاست از مغان، مغرب مغرور بسا مغروری مفاخر مفتاح مفتیان مفصّل مفهوم مقدسی مقدمه مقدّسه مقدّمه مقصدی مقیاس مقیم ملا ملاحسن ملاصدرای ملاهی ملمّع ممتاز ممتّع ممکنات در ممکنی من من خاک من از من خنده منارجنبان مناسبی مناهی منبع منتهای منحول منسوب منطق منطق، منظومه منقول منم مهارت مهمترین مهمی مهندسی مواعظ موجز موجود موجود، مورد موزه موسوم موسی موش مولانا مولوی مُتدارک مژه می میان میخانه میر میل میلادی میکده می‌گفت، آهسته می‌گویم، ناامیدی ناحیه نادر ناقصی نام نامدارترین نامه» نان نباشد که نبخشد که نتوانستند نثر نجف نجوم نجومی نحو نحو، نحوی نخست نخستین نخفتن نخفتن،‌ ندیده‌ام، نرسیده‌ام نزد نزدیک نزدیکترین نسبت نشان نشانه جمعی نشد نشده نظر نظر برفش نظم نظیر نفرت نفیسی نفیسی، نقاب نقطه نقل نماز نمایندگان نمود بود نمودن، نموده نمونه نمی نه نه ای نه؟ ای نهادن نهد نهم نوبه نور ظل، نوشته نوید نویسندگی نژاد نکات نکته نگار نگارش نگاشته نیاز نیازش نیازش، نیامده نیاورده نیز نیست نیست اشعار نیم نیکو ها هارونیه های هجران هجری هر هرات هراتیه هست هست دیگر هشت هشتاد هشتمین هفتم هفتمین هق هلال هلالیه هم همان همدانی همراه همه همواره همچنین همی همین هنر هنوز هوش هویداست هیئت هیئتی هیچ و واقع والاربعین والوجیزه وجدی وجود وجود بهر وزن وسع وسیله وصال وصال    وصف وصل وصیت وظیفه وعده وفا وفور وی وی، ویرانی ما ویژه ویژگی پا پاتیل پایان پدر پدرش پدید پر پراکنده پرتو پرداخت مؤلف پرداختند پرداخته پرورش پریشانی پریشانی خانه‌ی پس پشیمانی ما پنج پنجگانه پند پنهانی دین پنیر»، پوید دیوانه پی پیداست پیر پیش پیشوایان پیکر چاپ چاپی چشم چمن چنان چنانکه چند چه چهارصد چهل چو چون چیره ژنده کار کار زاهد کارهای کاریز کاریزهای کاشانه کاشانی کاکل کتاب کتب کردم کردن کردن به کردن ز کردن شب کردن شعر کردن شیخ کردن همه کردن پی کردند شخصیت کرده کرم کز کس کس مأخذ کشکول کشکول، کشید کعبه کعبه، کفر، کل، کلام کلاه کلمه کلیات، کم کمر، کن پیش کند کنی که کهنه کوتاه کودکی کوشش کی کی   گذاشته گر گرانسنگی گربه گردآورندگان گردآوری گردید گردید گردیدند گرفت گرفته گرم گرمابه گریبانی زاهدی گزارش گزیدند گشتن به گفت گفتن ز گفته گل گلخن گلیمان گنه گه گونه گوید گوید بلبل گویند یا یاد یار یار حاجی یاری یازدهم یافتند، یافته یزدی یک یکدیگر یکهزار یکی یگانه یگانه اشکم یی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شیخ بهایی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.